" اندر حکایات علی حاتمی و این جماعت چرتی "
(به بهانه یازدهمین سالمرگ وی)
آنچنان شیفته هنر به اصطلاح هفتم نیستم که بخواهم دفترچه باز نشده خاطرات ذهنم را تقویم تاریخ تولد و ازدواج و طلاق و وفات اهالی سینما بکنم . مگر ذهن من سازمان ثبت احوال یا یکی از هزاران دفاتر ثبت اسناد و مدارک تهران است ؟ آن هم سینمای امروز که از هر انگشتش هزار تا بی هنری می بارد. این است که در میان این جماعت چرتی باید دل بست به نخبگان ، که آن هم "ثـلة من الاولین و قلیل مِن الآخرین" هستند و اغلب باید در عرصه گذشتگان که فارغ از قیل و قال زمان ، به طبع لطیف و هنر ظریف خویش ، دلنوازانه دلربایی می کردند از دلشدگان دلبسته به عرصه هنر ، آنان را یافت.
اما " بعضی نفرا تو دنیا به هزار نفر می ارزن". یکی از آن نخبگان ، زنده یاد "که البته راهش تا امروز بی رهرو بوده و امیدواریم که شاید خدای ناکرده اگر دیگران و مسئولان بگذارند پررهرو باد. " علی حاتمی است ، هر چند که انصافأ تاریخ وفات او را هم به خاطر نداشتم و جایی به چشمم خطور کرد و تصمیم بر نوشتن این مقاله گرفتم.
"ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم"
گروهی هستند که لباس به آنها آبرو می دهد و گروه دیگر آنان هستند که به لباس آبرو می دهند. علی حاتمی از آن قسم است که به هنر و هنرمند و سینما و سینماگر آبرو بخشید. او از معدود هنرمندانی است که می داند هنر برای چیست و هنرمند چه وظیفه ای دارد. او با قلم خویش سخن گفت ، با قلم که قسم بر آن رواست ، و هر که حرمت قلم بر زیر قدم بگذارد سزاوار عدم است. شریعتی می گفت : "قلم توتم من است ،توتم ماست ، . . . ، دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم . . . ". قلم ابزار دانشمند ومتفکر و روشنفکر و فیلسوف و عارف و شاعر وهنرمند است برای بیان عقایدش و آن کس که قدر قلم بداند و آن را به نیکی به کار بندد ، کلامش می نشیند و مفهوم می گردد. دراین میان آن قلم به دستی که از قماش هنرمندان است باید کلام خود را به آرایه ها بیاراید و به زیبنده ها بزیبد و با صنایع ادبی ، پایداری ابدی به آن بخشد و آن سخن را به لطافت لطایف ، لطیف گرداند و از ظرافت ظرائف ، ظریف نماید تا مقصود خویش را به مقصد درک خواننده برساند. در جایی از قول استاد آواز ایران محمد رضا شجریان شنیدم که ایشان در باب وظیفه هنرمند البته نقل به مضمون فرموده اند :" یک هنر عامه داریم و یک هنر متعالی و وظیفه هنرمند ارتقاء سلیقه مردم است از هنر عامه به سمت هنر متعالی برای درک مفاهیم متعالی". اما دریغ که تنها معدود هنرمندانی هستند که وظیفه خویش را اینگونه می دانند و همین افراد معدود هستند که جماعت نخبه هنری را تشکیل می دهند. علی حاتمی در قلم زنی استاد بود و اساس توفق وی در سینما به قلم طلایی اش باز می گردد که اگر کمی بهاطراف نگاهی بیاندازیم جای خالی چنین قلمی را در رمانها و داستانها و فیلمنامه های فعلی می بینیم. قلم حاتمی که نشأت گرفته از دوران طلایی ادبیات داستانی ایران است که سردمدارانش محمد علی جمالزاده و صادق هدایت و بزرگ علوی و جلال آل احمد و دیگران بوده اند چنان مذاق بیننده ایرانی را شیرین می نماید که گویا دوات آن آب و شکر بوده است. امروز که سینما با ضیق متن و مضایقه بزرگان در نگاشتن مواجه شده و ابتذال در لباس هنر مخفیانه گلوی سینما را می فشارد بیش از پیش جای حاتمی را خالی می بینم که اگر بود شاید منجی سینما می شد و ای کاش . . . .
بلبل نعره زن سینما
زندگی سینمایی علی حاتمی موسیقایی است ، آنچنانکه با موزیکالی چون "حسن کچل" آغاز می گردد و با موزیکالی به نام "دلشدگان" پایان می پذیرد. در این میان او فیلمهایی مثل "طوقی" ، "بابا شمل" ، "خواستگار" ، "قلندر" ، "ستارخان" و "سوته دلان" و سریال "سلطان صاحبقران" را قبل از انقلاب ساخت که این دو فیلم آخر به اذعان بعضی از اهالی سینما از بهترینهای حاتمی و سینمای قبل از انقلاب بوده است. اما بعد از انقلاب و تغییرات وسیع در عرصه سینما و محدودیتهایی که عده ای را از عرصه هنر خارج کرد افرادی مثل حاتمی در این عرصه یکه تاز شدند چراکه اصولا سینمای او پاک و عاری از ابتذال است و حاتمی نیز با وسواس و کیفیت بهتری نسبت به قبل به فیلمسازی ادامه داد. ساخت مجموعه تلویزیونی "هزاردستان" و استقبال عوام وخواص از این مجموعه ، کمال گرایی حاتمی را به رخ کشید که دقیقا در مقابل شکل امروزی سینماست. علی حاتمی فیلمهایش را به اتمام نمی رساند که به کمال می رساند که هر فیلمش آنچنانکه شایسته بود ساخته می شد. "حاجی واشنگتن" بیش از پیش انگاره های سینمایی حاتمی را شناساند و "کمال الملک" کامل بود از هر جهت. "جعفر خان از فرنگ برگشته" نقد عالمانه ای از مدرنیسم به همراه داشت. "مادر" چنان مادرانه بود که بهشت سینما را بر زیر پای خویش می دید و "دلشدگان" را به لطف لطافتش باید به گلچهره سینما ملقب کرد. حاتمی "جهان پهلوان" را کلید زد اما اجل به پهلوان جهان سینما مهلت نداد.
هزاردستان سینما
چرا حاتمی برایمان اسطوره شده است؟ چرا سینمای او را تا حد پرستش ارج می نهیم؟ شاید به خاطر اینکه مثل تمام اساطیر ، دیگر تکرار نشد. حاتمی محل تلاقی سینمای فرهیختگان و عوام است به گونه ای که سطح بینش تماشاگر ایرانی را بالا می برد. قول حاتمی غزل است و دیالوگها شعرگونه و برگرفته از زبان نغز فارسی که مردم به آن علاقه مندند. هر قابی در فیلمهای حاتمی یک اثر نقاشی است با این حال هیچگاه اسیر سینمای کارت پستالی نمی گردد چراکه طراحی صحنه ها به گونه ایست که خود صحنه مثل یک کاراکتر حاوی حرف و پیامی است که به بیننده منتقل می گردد یا مثلا طهران در هزاردستان تنها مکان رخ دادن حوادث نیست بلکه چنان است که رضا تفنگچی با آن گفتگو می کند پنداری که طهران کاراکتری از فیلمنامه است. آنجا که رضا می گوید:" طهران ،من آمدم ، نه به خودخواهی که به خون خواهی آمدم . . ." . سینمای حاتمی سینمای ملی ماست ،حافظ در فیلمها حضور دارد و سعدی دوباره درس اخلاق می دهد و پنجره ها و کنگره ها نور را در چند رنگ به داخل خانه ها می تابانند و مادری داریم که عارف است و یا خواننده ای که عاشق است. در "دلشدگان" طنین آواز شجریان عقبه ای هزارساله از موسیقی و آواز ایرانی با خود به همراه دارد. در "هزاردستان" جامعه شناسی ابن خلدون نمایانگر است. حاتمی برای ساخت "هزاردستان" شهرک سینمایی امروز را از خود به یادگار گذاشت و سالها برای آن سریال زحمت کشید. حاتمی یا فیلم نمی ساخت یا اگر می ساخت حق مطلب را ادا می کرد. در موسیقی متن و تیتراژ فیلمهایش با آثار اساتیدی چون مرتضی نی داوود و حسین علیزاده مواجه هستیم نه جیپسی کینگز یا دیگر گیتار اسپانیش هایی که امروز از سر و کول سینما بالا می روند. سینمای حاتمی نوآورانه است نه تقلیدی و می توانست مکتب او شاگردانی داشته باشد که امروز سینما را نجات دهند. امروز گروهی از اهالی سینما به این می بالند که با حاتمی همکاری کرده اند. شاید بهترین بازی های عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ، جمشید مشایخی ، محمد علی کشاورز ، داوود رشیدی ، جهانگیر فروهر ، بهروز وثوقی ، رقیه چهره آزاد ، امین تارخ ، سعید پورصمیمی ، اکبر عبدی ، حمید جبلی، جمشید هاشم پور، فرامرز صدیقی و . . . مربوط باشد به همکاری شان با حاتمی که با مرگ وی بخشهای زیادی از استعدادهای آنها ناشکوفا ماند.
در خاتمه ، یادداشتی از استاد حسین علیزاده که در دلشدگان با علی حاتمی همکاری موفقی داشت را از جلد آلبوم موسیقی "دلشدگان" نقل قول می کنم که فکر کنم حق مطلب را در مورد حاتمی ادا کرده است .
با یاد علی حاتمی
"وقتی آهنگ کار با او نواخته می شد ، عشق به زندگی در دل همه جوانه می زد. گوئی او همه ما را به ضیافتی دعوت می کرد ، تا نگفته هایش به نقشهای گوناگون سپرده شود. به او خیره می شدیم ، او تخیلات شیرین خود را همچون حکایتی آشنا برایمان بیان می کرد. و ما هرکدام سهمی از او بر می داشتیم. چشمانش پرده ای از رنگ ، نقش و مهربانی می شد. کلماتش ، مهر انگیز و همیشه شعرگونه و صدای او و یا سکوتش ، موسیقی بود. وقتی او در مورد موسیقی صحنه های مختلف سخن می گفت ، همان لحظه آهنگ ها را روانه ذهن می کرد. نقش همه ما در او بود و او به امانت آنها را به ما می سپرد. بازیگر، نورپرداز، فیلمبردار و . . .همه و همه، شوق فرمان او را داشتند. و وقتی او فرمان می داد، زندگی جاری می شد. و او چنان فرمان زندگی داد که مرگ باور نشد."
جز این هنر نداریم که هر چه می توانیم غم از دلها براندازیم
محمد حسین محمدی
پانزدهم آذرماه یک هزار و سیصد و هشتاد و شش