حسین بن منصور حلاج(مقدمه)
دهلیز عدم که تنگ راهیست در عشق بهین گریز گاهیست
مجنون که به هجر مبتلا بود مرگش خوش و زندگی بلا بود
"از لیلی و مجنون مکتبی"
عالم شور و هیجان و عشق و عرفان و رسیدن به حق نجوایی دل انگیز است که از دل وارستگان طریق حقیقت جوشش پیدا می کند و لبریز می کند کاسه ازلی ایمان را و چه خوش سعادیست، شهید اناالحق زن حسین بن منصور حلاج کسی بود براین طریق.
کلام حق منصور آنچنان در عام و خاص اثر کرد که ندایی جاودانه از کالبد کسی بود که شعرش دل انگیز و طریقش سوخته دلی بود.
منصور در زمان که را جسته بود که در عصر تیرگی و ظلمت طاق مقرنس بغداد عباسی سنگ حادثه و فتنه می بارید کلامی تاره و ژرف ،سحرآمیز و دگرگون کننده بر دل عاشقان وارد کرد.
تاوان دلی که مبتلا شد حرمت به زمان و این همام شد
دقت چه شود به حاصلت چند اندوه من از صدر جهان شد
"شوریده"
بلی، منصور در عصر ابن داوود دادستان جاه طلب بغداد تاثیری به سزا در ادب جهان عرب گذاشت .شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در کتاب تذکره الاولیا این چنین آغاز می کند :آن قتیل ا... فی سبیل الله ،آن شیر بیشه ی تحقیق ،آن شجاع صفدر صدیق آن غرقه دریای مواج...
عجب است سرگذشت حق گویان عالم که در هر زمان صفت عادل و شجاع و راستگو و عارف را با خود به وادی معراج سالکان می برند ."شوریده"
حلاج وارسته و از خود گسسته در لحظاتی که از خود بی خبر بود و فانی در دریای حقیقت لااله الا الله بود یا به عیارت آسانتر محو در عشق خدای متعال ،نکته ای پر معنوی را مشتاقانه و ایثارگرایانه به گوش دور افتادگان از اصل خویش می رسانید.
فتوت در غرق دریا وای دردا من هستم مست طوفان وای دردا
به فردا غربتی کز کوی مردا حسینم مست حیرانی و فردا
"شوریده"
دادستان خشک اندیش بغداد که غرق رویای خام و اندیشه به دور از اصل بود تاب نیاورد تا وجود مقام والای عشق شهید بیضای پارس را تحمل کند... حلاج در طوفان عشق عالمگیر حضرت حق بود و هرگز سختی از هوای نفسانی و جاه طلبی های بلند پروازانه لب به سخن نمی گشود.
در حادثه که سفیر نوری بهتر به از آن حدیث نوری
در حق به فنا که خیل راه است اندیشه ی صد راز سجودی
"شوریده"
مبدا اصلی هدفگرایی وجودی و حدیث راستی منصور کلام معجز انا الحق بود.
ابن داوود نمی دانست و حتی شاید به ذهن پوسیده اش که پراز تحجر بود این حالات و درک شهودی جمال حق در حلاج که کمال مردان شفاعتگر رستا خیزیست نمی رسید که او چه می گوید،از چه وادی آمده و به کجا خواهد رفت.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
کلام منصور که پر از شوق روحانی و از خود گذشتگی انسانی بود در بغداد در محافل و عوالم زیبای عشق و شوریدگی راه یافتو لین مهم سبب شد تا کوردلانی همچون ابن داوود دادستان بغداد که نمی دانست عشق آمدنی است ، ستودنی است نه یافتنی و کسب کردنی و مانند عطر و گلاب خوشبوی ،خود به خود در فضا پراکنده می شود و در حب الهی درج می شود. جذبه های عشق جوهر و عصاره انا الحق بود. حسین شهید آن شاهد حکمت نمی توانست از آیین خویش دست بکشد حسین بن منصور در کوچه ، بازارها و حتی در زندان بغداد سرمستانه فریاد می کشید ،نعره اش کاخ ظلم و ستم خلیفه مقتدای عباسی را به لرزه در می آورد. و به عربی ترانه عشق انگیزی سروده که به زبان فارسی چنین است :
دست در دامن جان خواهم زد پای بر فرق جهان خواهم زد
چون مرا نام و نشان نیست پدید دم ز بی نام و نشان خواهم زد
آری حلاج در دریای عظمت هستی مطلق غرق شده بود، شوق و شور مستی و بی خویشی در عشق محبوب دریافتنی و چشیدنی است،حسین هم دریافت و هم ساغر آن را تا آخرین قطره سرکشید، به قول سعدی :
و گر سالگی محرم راز گشت ببندند بر وی در بازگشت
کسی را در این بزم ساغر دهند که داروی بی هوشیش در دهند
این داوود که با اندیشه و به اصطلاح امروزی با ایدئولوژی حلاج در زمینه عشق مخالف بود،به تدریج از پیشرفت نظریه رقیب، منظومه تعادل روحیش را از دست داده و زیر پرتو انوار حقیقت به تدریج آب می شد، ولی حلاج سر خوش از وصال مطلوب و محبوب درزندان سخن می گفت و آماده جان بازی و ایثار در راه هدف تقدسش بود .اناالحق کلامیست نافذ از دلی سوزناک و سرا پا عشق و شور و حسن بر تارک دلهای دردمندان عالم.
هدف و آرزوی حلاج این بود که گسترده ترین و مطرح ترین مبحث ها دارالعلم های بغداد و بصره را در زمینه انسان شناسی و ارتباط با حقیقت و درون بینی آن طور که احساس می کرد به شایستگی تعبیر نماید.
"جنگ بین دو مکتب یا ایدئولوژی"
این داوود فقیه حنبلی و نظام پرداز عشق که قاضی و حقوقدان بغداد بود، در مقوله عشق نظریه ای غیر از دیدگاه عرفانی و وحدت وجودی حلاج داشت، این مرد که در سن 48 سالگی درگذشت، در کتاب (الزهره- ونوس) خود که مجموعه ای از آرای افلاطون است، خشک اندیشی و ظاهر بینیش را آشکارا بیان کرده است ، منشور قاضی بغداد که دشمن حلاج است و حتی فتوای کشتن وی را صادر کرده، این حدیث است :"من عشق و عف و کتم و مات ، مات شهیدا" یعنی کسی که عاشق شد و عشق خود را تا موقع مرگ از دیگران پنهان کرد و راز دار بود، پس از مرگ در جمله شهیدان خواهد بود. احتمالا این حدیث را ابتدا ابن داوود در کتاب "الزهره – ونوس" نقل نموده و اظهار نظر کرد که حدیث یاد شد رابطه ای مستقیم با عشق انسانی دارد و خدای بزرگ منزه از احساس و عاطفه خاکیان فانی است.
از نظر گاه ابن داوود، عشق حقیقی، عشقی است که به نفس پرستی اثبات و ذات عاشق منجر شود، اساس عشق ،طلب و ستایش درد خاموش یعنی رنج برون و دم نیاوردن است و عاشق با صفا لازم است که راز داری و پرده پوشی را از وظایف حتمی خویش به حساب آورد.
در حدیث عشق یا منشور عشق که قاضی بغداد و دشمن قسم خورده ی حسین بن منصور در کتابش نقل کرده معتقد است :عاشق اگر راز ، حتی نسبت به معشوق ، عاشق خودسر ، خودپسند ،خود خواه ،عاصی و بدعت گذار است و تنها به مصلحت و شادی خویش می اندیشد،در حالی که باید همیشه از اقرار و اعتراف به عشق و معرفی معشوق جدا خودداری کند! عجیب است که فرضیه پرداز عشق، شیفتگان را به سوی وادی مرگ و نیستی دعوت می نماید و بر اساس منشور وی همه چیز در مرگ به اوج کمال می رسند!
عشق را آنسان به وادی می رود لیلی از بند جهان سوی فانی می رود
گر که عشق را متهم سازیم بیش بین که مجنون در زمان سوی ساقی می رود
"شوریده"
در کتاب الزهرۀ ابن داوود خوانده ایم که قاضی بغداد در این پرسش که اگر عاشقی نتوانست عشق و محبوبش را کتمان کند چگونه خواهد بود؟ گفت: که دیوانگی پاداش کسی است که دیوانگی پاداش کسی است که به الهه عشق که اساسش به رازداری است خیانت کند و بی اعتنا باشد در منشور دادستان بغداد و بیشتر ذوق و شوق مرگ نهفته است، او عاشق را به سوی وادی مرگ می راند و معتقد است تنها تسلی عاشق، مرگ در خاموشی است!
درکِ عشق عاشقان را آسمان در زمین پیدا و ظلمت کار جهان
درک را قائل به فهمی دور بود لاالهالاالله باشد راز نهان
"شوریده"
حلاج عاشق پاکباز و شیفته فداکار و نامدار جهان عشق، قاضی بغداد را کوچکتر از آن می دانست که با او درباره منشور عشق و افکار ناروا و بی منطق وی مناقشه و مجادله کند یا به بحث و مناظره بنشیند و تا آخرین دقایق حیات پرماجرایش ثابت کرد که رازداری با پویایی و جهش عشق حقیقی هماهنگی ندارد ، اگر ابن داوود می گوید چنانچه عاشق صادق پیش از مرگ به هنگام ادای کلمات شهادت، پرده از رازهای رویائی عشق بر نگیرد یا به عشق و شیفتگی خویش اعتراف نکند شاهد و شهید است نظریه ای است بی اعتبار. نمی توان جلوی عطر گل سرخ را در فضا گرفت، عشق هم معطر و افشاکننده است.
حلاج و مریدش ابن سراج که او هم در دادگاه بغداد محکوم به اعدام شد ، معتقد بودند اقرار و افشای اسرار چشمه آب حیات عشق، شاهراه شهادت است. نه کتمان و رازپوشی آن. اسرار عشق را باید افشا کرد وگرنه جذبه ، وجد و در نهایت عشقی وجود نخواهد داشت. اصولا حلاج دیدگاهی متفاوت دقیق، سبب سوراخ کن از منشور جادویی عشق داشت که به کلام موزون و سحرآسای وی، ژرفای و فر پیاپی می داد، ابن داوود خشک انذیش نمی توانست حتی کوچکترین نوع همدلی و هماهنگی در مقوله لطیف عشق با او داشته باشد، گمان می کنم فریدالدین عظار، شوریده روزگار و مولاناست که به حق عروس طبع خویش را به زیور اندیشه بسته و آن به آتش شعله ور و اخگر سوزان تشبیه کرده اند، عطار در "منطق الطیر"در توصیف جهان عشق سروده است :
کس درین وادی به جز آتش مباد وان که آتش نیست،عیشش خوش مباد
و مولانا فرموده:
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد
نهایت امر، حقیقت درک فیوضات الهی بر حلاجها واضح و روشن شد و سر به دار همچو مانیان زمان باستان قدیم به شاهراه نور الهی گشت و بر خاسته شد فریاد فرهادها، و چه شیرینها به عشق، معشوق زمان گشتند و چه ماتمی سنگین تر از شهادت عاشق، که ایران سراپا شهید حلاج نشان است .
منبع: 1- حلاج و راز اناالحق
2- تذکره الاولیا