بخش هنر
  • مدیر بخش:

عرفان حسینی نسب

    hoseini_nasab@cheknevis.com    

  • شاخه سینما:

وحید یثربی

محمد حسین محمدی

  • شاخه موسیقی:
     
    امیرحسین غفوری

علیرضا سمنانی

  • شاخه ادبیات:

غلام رضا نشاط

  • سایر همکاران:

نرگس جعفری

پوریا فراهانی 


روزشمار سينما

 

 

 

 


حسین بن منصور حلاج 2

آمار بازدید :201
امتیاز :امتیازی داده نشده است .
مشاهده جزئیات
کد مقاله :753

 

وقتی نام حسین بن منصور حلاج، شهید پر آوازه جهان طریقت و مفاهیم والایی را که بر سر کوی و بازار حتی در برابر قراوالان قصر با شکوه المقتدر عباسی در دورانها در بیوت مختلف دنیا مخصوصا بغداد بر زبان می آید به خاطر می آوریم، شور و هیجانی در خود احساس می کنیم که خاطره انگیز و الگوی دوران مختلف بشری است.این شیر بیشه فارس و از عده ی معدودی عرفا و شهدا و چابک سوار و سمند پرواز افسانه عشق و شوریدگی معرفت و سیمرغ طیور الزمان در خلوتکده بارگاه الهی که در لباس فقر اهل منبر می کرد و پای پیاده با دیه رحمت الهی می پیمود وقتی به وعظ می نشست و کلام در حق بر لب و دندان راز می گشود شیفتگان فقر ایمان و معرفت را بر طوفان هدایت می کرد، و در عوض ستمگران و ظالمان را مایوس کلام گوهربار و پر وزن عشق می نمود.
 
مرا  بسود و  فرو ریخت  هر چه دندان بود
 
نبود و دندان     لا بل چراغ تابان     بود
سپید  سیم رده بود،       در و مرجان  بود
 
ستاره سحری بود   و قظره باران     بود
یکی نماند کنون  زان همه، بسود و بریخت
 
چه نحس بود؟همانا که نحس کیوان بود
نه نحس کیوان بود    و نه          روزگار دراز
 
چه بود؟   منت بگویم :قضای یزدان   بود
جهان همیشه چنین است گرد گردان است
 
همیشه تا بود    آیین گرد،     گردان بود
همان که درمان باشد    ، به جای درد شود
 
و باز درد همان    کز نخست  درمان بود
کهن کند  نه زمانی     همان کجا نو     بود
 
و نو کند به زمانی  همان که خلقان بود
بسا    شکسته بیابان،       که باغ خرم بود
 
و باغ خرم گشت    آن کجا بیابان     بود
 
"رودکی سمرقندی"
 
حلاج منصور جاودانه و سراپا حقیقت کاینات و جام جهان نمای طریقت بود و به قول گروهی انعکاس دهنده ی کلمات موزون او لبریز از شوق انسان خدایی و محل تجلی انوار فروزان خورشید معرفت، خورشیدی که شب پره های ماده پرست و حادان کج اندیش قرون و اعصار را با عظمت کلامش کور می کند.
 
گل داغی زعشق او بیآراید جهانی را              که یک خورشید بس باشد زمین و آسمان را
"حزین لاهیجی"
 
انا الحق نوایی و نغمه ای است پر شور که پرندگان نغمه خوان چمن پرسبزه ی محبت را سرمست و به وجه می کشاند و گروهی را همچون سوسن اگر چه همه زبانند به خاموشی مجذوبانه وادار می کند.
انا الحق کلامی ژرف در دریای فنای بردباری انسان خدایی و بقای ابدی در سطور آسمان است که رنج را در دهلیز کلام و نوحه و مداحی، غرق در طوفانی عالمگیر خواهد شد.
 
عقل گوید    سوسن دل را کنیم    غرق فنا
 
دین را جاوید دانیم      ای مکرر در بقا
سایه ی عشقی که کوبد زهر را در هر صفا
 
نی هراسد ای دهل ای دار ای تیر فنا
عاشق عظمی که جوید       منصف روز جزا
 
تا زیانه نی نیاید    در هدف را  ای بلا
"شوریده"
 
در بزم خاصان، مشتاقان انا الحق، عامان کالانعام را راه نیست. و اگر خواجوی کرمانی عارف بزرگ از میخانه وحدت بویی به مشامش رسید و ناگزیر است، صلا در دهد که:
 
چون بندگان خاص را امشب      به مجلس خوانده ای
 
دربزم خاصان     ره مده،      عامان کالانعام را
خامی چون من، بین سوخته و آتش زجان افروخته ای
 
گر پخته ای خامی مکن زآن پخته در ده خام را
چون من برندی زین صفت بدنام شهری گشته ام
 
آن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را
 
ترانه های حلاج خلاصه ای از سیر و سلوک عرفان ویژه ی اوست که از تجلی صفات آغاز و به تجلی ذات و نهایتا به وحدت وجود پایان می یابد.
 
ای غم    سودای تو خلوت نشین    جان من
 
درد روح افزای تو     سرمایه      درمان من
تو گل باغ بهشت    و جان من      بستان آن
 
تا برفتی رفت    بی تو رونق     بستان من
چشم من جام شرابست    و دلی زارم کباب
 
تا مگر گردد    خیال تو     شبی مهمان من
گر بصورت گشته ام غایب زجانان باک نیست
 
نیست غایب جان و دل از حضرت جانان من
با سر کویت    فراغت دارم       از باغ بهشت
 
نیست  غیر از کوی جانان روضه رضوان  من
گوشوار جان کند       از در الفاظ       حسین
 
گر رسد شعرت بگوش  شاه معنی دان من
 
"منصور حلاج"
 
 
کلامش بی شک کلام جق بود که دست ایام و قدرت خیره کننده ی نوزدهمین خلیفه عباسی المقتدر نتوانست از گسترش عقاید او در جهان اسلام جلوگیری کند.
 
ما    پندار ره مردان ز روز      نخستیم
 
ما محتشمان     بی سرو سامان الستیم
دردا که فغان آشفته ی هر روز جهانیم
 
ما خانه به دوشان فنا یافنه ی راه درستیم
 
"شوریده"
به قول شیخ شبستری:
دلی کز معرفت       نور و صفا       دید
 
بهر چیزی که دید    ،   اول خدا دید
جهان را سر به سر در خویش می بین
 
هر آن چت کآخر آید، پیش می بین
من و تو      عارض ذات         وجودیم
 
مشبک های مشکات      شهودیم
 
 
ابو حامد غزالی از کلمات مذکوراعتذار جسته و گوید همه آنها از فرط محبت و عشق حقیقی و شدت وجه و حال . کمال استغراق می باشند.
 
همی در بسترم خون ریزم از چشم
 
چرا تنها شدم       در غربت غم
غریبی از عدو آن  کار       می شد
 
چرا حیوان شدم  در محبس غم
اسیران را ندا دارد موذن  جایگاهی
 
شمارید پاره پاره      ذهن معمم
کز این     دستان به صورت آه  آهی
 
غنیمت عشق     آخر از سر غم
جهانخواران بیمار و  جاهل در کنارم
 
حسین شوریده حاضر به هر غم
"شوریده"
 
این معجره بود که آرا و اندیشهای متعال و پر خوش و خروش و الهامی حلاج از بیضای فارس تا خراسان و بصره و هندوستان و چین از طریق علاقمندان بی باک و پر شورش پخش می شد، بودایی های آسیای میانه که افکار و تعلیمات حلاج را بسان نیرو انای خویش می دانستند، ترانه های حلاج را به زبان خود بر می گرداندند و در نیایشگاههای به نغمه سرایی حلاجانه سر گرم می شدند، و از این طریق بی شک ره به خلوتخانه حقیقت می برند، اگر در طریقت، خام بودند پس از مدتی پخته می شدند و در حلقه ی دردی کشان دیر مغان همه چشم می شدند تا سیمای دل ربای محبوب را آشکارا ببینند.
 
سوی برهمن مرحبا، عرفان تو لازم مرحبا         حاشا به قدر تیر تو بر بوستانم می رود
"شوریده"
 
وقتی بر کوی و برزن بغداد و سایر بلاد شهره ای چون منصور حلاج به سخندانی شهره شد مدعیانی براو خرده می گرفتندو یا سوالاتی سوفسطائی وندر  ظلمت از او می پرسیدند و بیان می کردند زاهد شهر جواب نداند و گفته اند جز تو کسی نداند ، از حلاجی که دل سوخته ای دارد و عشاق جهان به جستجوی تو، خانه و بیوت خویش را رها کرده اند تا از حال فنا حلاج پرسند، زیرا تو در این مقامی:
 
ما ز جان  ما ز تن    بگذشته ایم        از سر عشق    به وادی        پرداخته ایم
از زمانی که  خویشتن دانسته ایم       دم به دم در فنا کاسه ی صبر برگرفته ایم
"شوریده"
 
حلاج در ترانه های عاشقانه اش بیش از عرفای دیگر درجه فهم و کمال خویش را در انسان شناسی نشان داد و گفت: انسان عارف، مومن، ایثارگر و شهید، علت غایی خلقت است، به صوفی وارسته، عارف، مومن و صاحبدل آنچه الهام می شود می گوید.
 
در رهی     دیدم  به عرفان دیگری            در سخن ایثار جان را در رهی
همچو ابراهیم خلیل (ع) بت شکنی         طالع شهد    شهادت  در منی
"شوریده"
 
حلاج بی پرواتر از با یزید بسطامی، احساسی که در دل داشت با فاخر ترین کلام که عنایت الهی و جاذبه شهود در آن موج می زند را از دریای نا پیدا کرانه ی وحدت وجود و عشق سخن می گفت و عظمت انسان را به عنوان خلیفه خداوندی به روی زمین می ستود.
مولانا جلال الدین محمد بلخی می فرماید:
 
پس به صورت  آدمی فرع جهان       وز صفت اصل جهان، این را بدان
ظاهرش را پشه ای آرد به چرخ       باطنش باشد  محیط هفت چرخ
 
شوریده گوید:
 
باشد  انسان در ضعیفی در جهان         کار کوکب   را بجوید    در نهان
تو بدان ظاهر به آخر گشت گشت         در فریب دنیا بماند، این را بدان
 
بسان سیمرغ از قفس خاک بر اوج افلاک و آمال بشری دمادم پرواز می نمود و الگوی حق صفتان بود و مخالفی سرسخت برای شکمباره ها و زن باره های دستگاه خلافت عباسی بود.
 
زاویه گسترده شده       در زمان
 
اوی نخواهی دیدن این    مردمان
جای چه باشد که فرود آمدست
 
زین کله بر خطه      شده نوجوان
آه تماسی    بر صوتی   به گوش
 
دوش ترانه به زندان و به زندان آن
ملتمس یاری منصور شوریده شد
 
خضر (ع) کنون درد و برون دردهان
دین به که آری که باشد    جهان
 
گستره    گسترده شده   بر زمان
"شوریده"
 
حلاج از عشاق و مدیحه سرای حقیقت و صاحب نام قرن سوم است، آنچه او می گوید می بیند و هر حقیقتی که می بیند در قالبهای مختلف شکوه و صداقت و ترنم عاقلانه و صادقانه در وصف معشوق می سراید:
 
ای رخت       آرام جان      عاشقان
 
وی قدت سرو    روان عاشقان
تا تو ای        آرام جان گشتی روان
 
شد روان از تن  روان  عاشقان
میبرد     تا روز خواب  از چشم من
 
هر شبی آه و    فغان عاشقان
از سرشک خون   و         آه آتشین
 
فاش شد      راز نهان عاشقان
نرخ در    و قیمت گوهر     شکست
 
دیده گوهر       فشان عاشقان
ذکر روی و    وصف روز  شب و بس
 
روز و شب     ورد زبان عاشقان
در     وفاداری      نخواهی    یافتن
 
چون حسین اندر میان عاشقان
"منصور حلاج"
حافظ می فرماید:
 
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست        تو خود حجاب خودی حافظه از میان بر خیز
یا
حجاب  راه تویی        حافظ از میان برخیز         خوشا کسی   که در این راه بی حجاب رود
 
در نظر دادستان و قاضی القضات خشک اندیش بغداد، ابن داوود صاحب کتاب (ونوس- الزهره) این حجاب معانی غیر از عرفا و سالکان بود و این از دلایل آشفتگی و شوریدگی منصور حلاج بود، چرا که نا آگاهان دم از عشق و مراتب آن می زدند.حجاب در لغت پرده و فاصل دو چیز است، به اصطلاح خانقاهیان هر چیزیست که صوفی مومن را از حق تعالی باز می دارد، حجاب ها چهار است: دنیا، نفس، خلق، شیطان.
منصور اناالحق زن در پی حرمت و یا نگه داری و یا دوری از حجاب های ظاهری بود، ولی چگونه توان دید و نگفت:
 
دشمن  از دیوم زند،    رویم زند   بیدادها       چشم بسته، گوش بسته، در شمار هوشیارها
"شوریده"
 
دنیا حجاب عقبی است، هر که دنیا را بیاراید، عقبی را بگذراند و خلق حجاب طاعتست هر که به ریای خلق مشغول گردد طاعت را بگذارد و نفس حجاب حق است هر که به هوای نفس رود، حق را بگذارد و شیطان حجاب دین است و هر که موافقت و پیروی شیطان کند، دین بگذارد.
 
جان  که  سودای عالم بود  درد را           غصه های دردناک ماتم بود مرد را
از زمان کفر شیطان درازل گویم ترا           قصه های دردمندان عالم گویم ترا
"شوریده"
 
حلاج به همه دوستان و مشتاقان خود می گفت:
درک و کشف رازهای کاینات از طریق عشق ممکن است، می توانستم پرده از رازها بردارم، وقتی که عاشق شدم احساس کردم حیات تازه ای پیدا کرده ام تولدی تازه.....
پیش از حلاج، با یزید بسطامی عارف نامدار ایران، معتقد بود: مرگ، فنا و نیستی، نیست، جوهر جان انسان باقی است و با مرگ او محو نمی شود.
مقوله ی فنا و نیستی و زندگانی جاویدان انسان در عشق مطلق بود که شوریده ی بیضای فارس را به مسلخ شهادت برد این راه از آغاز بوده و تا پایان ادامه دارد.
 
در کتیبه جز      به انصاف و رحیل      خیر نیست
 
جامه های عشق را در جهان جز درد نیست
لاف ایمان را       به دوران عبث        جویا شدیم
 
خانه های  پر معما را زما     جز درد نیست
به در دیری     که او با شان    کنند        راز و نیاز
 
مکرهای ابلیس زمان را       جز درد  نیست
بشنو از کعبه سراغ ساقی مردان عالم می گرفت
 
هان  بدان  اندوه مردان را  جز درد  نیست
از زمان      آدم و حوا     کنون     صدصد       هزار
 
درد  آدم را به عقل ،     جز درد       نیست
شیوه ی    عشقی     که  می یابد برد بر آسمان
 
بر دل شب     زنده داران     جز درد نیست
 
"شوریده"
 
منابع: 1- منصور و راز اناالحق
        2- غمگین ترین سرود های عشق
        3- فرهنگ دهخدا
        4- تذکره الاولیا
        5- اشعار شوریده
        6- دیوان رودکی سمرقندی
 

نام نویسنده :حسین جعفری
تاریخ ساخت :1386/11/19تاریخ اخرین ویرایش :1387/01/24
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :1

نظرات و پیشنهادات
سلام :
با تشكر از شعرهاي زيبا و مفيدتون اميدوارم اين سايت در جهت ارتقاي فكر دوستان مفيد واقع شود
      تاریخ : 1386 يکشنبه 28 بهمن




ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)