بخش هنر
  • مدیر بخش:

عرفان حسینی نسب

    hoseini_nasab@cheknevis.com    

  • شاخه سینما:

وحید یثربی

محمد حسین محمدی

  • شاخه موسیقی:
     
    امیرحسین غفوری

علیرضا سمنانی

  • شاخه ادبیات:

غلام رضا نشاط

  • سایر همکاران:

نرگس جعفری

پوریا فراهانی 


روزشمار سينما

 

 

 

 


عيش در آتش

آمار بازدید :91
امتیاز :امتیازی داده نشده است .
مشاهده جزئیات
کد مقاله :775

به انگيزه نمايش جشنواره اي "  آتش سبز "

 

 
 
 
فيلمسازان جدي و مهم در هر كجاي دنيا به دو فرقه دسته بندي مي شوند دسته اول آنهايي كه  سينما برايشان در حكم وسيله و واسطه است و بنا به رويه خود آشكارا مولفي هستند با جهان بيني خاص خود كه در پرتو آن قادرند با ابزاري به نام سينما تقريبن هر موضوعي را تحت شرايط مورد نظر خويش در آورند و به امتثال اين درونمايه هاي مشترك  است كه قابليت بحث پذيري بيشتري داشته و در داخل و خارج شناخته شده تر هستند كساني مانند برگمان ، اوزو ، شهيد ثالث و.. كه صدالبته در مسير ترسيم رسالت خود به سبب چيره دستي در مديوم سينما به حق كامياب نيز مي باشند. و اما دسته دوم زمره اي كه منتج از آويزش به هنر و سينما اين پديده مدرن را هدف خود قرار داده اند  و خواستار آنند كه در هر فيلم جهاني تازه را تجربه كنند و اين چنين شاكله اين دغدغه در نوپردازي  متبلور مي شود. در اغلب مواقع  به باد افره همين تنوع ناشي از تحول گرايي است كه در كارنامه خود  دچار افت و خيز مي شوند و حتي گاه در غار بي نام و نشاني محصور مي گردند چرا كه فرم و روايت مطلوب آنهاست و اشتهاي سيري ناپذير براي تغيير الگو ها و بي اعتنايي به سينماي داستان پرداز متعارف كار را چه بسيار به آثاري هرچند گرانسنگ  مي كشاند كه در انزوا مي مانند حتي در ميان آثار فيلمسازاني شناخته شده مانند ولز تا كارنه ، دل مونته ، گرين اوي نيز به چنين موارد مهجوري بر مي خوريم .در سينماي ايران نيز اين اقليت در مقاطع زماني مشخص ظهور كرده  و جمله گي با فاصله گيري واضح از فرمول هاي رايج سينمايي و صفدري از هر گونه انقياد  آجر بر آجر يك سينماي تكامل يافته گذاشتند واز قضا در رهگذر اين نحله در جستجوي پايان ناپذير براي يافتن فرم هاي تازه معدود فيلم هاي قابل توجه سينماي ايران را نيز خلق كرده اند و در طيفي از اين سينما كه بالنده ترين شاخه سينماي ايران كه ريشه در جوهره فراموش شده ادبيات و تاريخ ديرسال ايران دارد به شكل ايده آل ترين و تكامل يافته ترين سينماي بومي متصور  ساز داده اند. صد افسوس كه در پي جهل فراگير عام و خاص اين جريان در حوزه حرفه اي در حاشيه  و از تكامل گام به گام بازماند تا  اكنون به جايي برسيم كه هر چند سال يك بار به واسطه پادر مياني تك تداعي گراني  نظير آتش سبز كه واجد همان خصلت نادر هستند ياد قليل سينما شناسان راستين اين ديار برده شود كه هم چنان بهتر كند كار تيغ كهن.
 سرانجام فيلم حيثيتي كارنامه محمد رضا اصلاني از راه رسيده تا نقطه پاياني باشد بر اندوه ناشي از فيلم نساختنش در سالهاي متمادي ، مسيري كه او در اين سه دهه پيموده است با وجود امداد شايان به مجامع آكادميك و دستاوردهاي مسلم در عرصه نظريه پردازي و فيلم كوتاه و مستند به هيچ وجه مظروف استطاعت تئوريك وي نبوده است چرا كه سينما و روايت در خون و جان اصلاني است همانطور كه پيش ازين در حلقه ظهيرانش بود ، او با يك پشت به تبار هنرشناسان مي رسد كه چون سرچشمه سينماي آبهاي اصيل از ايدك پديده اي به اسم سينماي مدرن را با خود آوردند ؛ فرزانه، رهنما ، كاووسي ،غفاري ، كيمياوي ... فقط كافيست نامها مرور شوند، بيهوده نيست كه هر يك قرين ديگري به پشتوانه تحصيلات و تفكر ميهن خواه بخشي از يك سينماي پيشرو و انديشمندانه را بنا نهادند. آتش سبز اعلام حضور دوباره همين حصه گمشده از سينماي نحيف ايران است كه از همان اوان با مهر غير تجاري بودن  امكان تجربه گرايي را از اغلب فيلمسازان معتبرش گرفته بود . البته مدلل است كه در جامعه اي كه فيلم هايي تك بعدي و سطحي حتي در بين خواص به نسبت تفسيرهاي متعبدانه از داشته هاي اماله شده هرچند گذرا و بازارگرمي سازندگان قدر ديده و به داربست جايزه كشيده مي شوند هنگام نمايش مغول ها ، سياوش در تخت جمشيد ، چشمه ... كيسه تمجيد ته مي كشد چه براي مخاطب متوسط السير اتهام اصلي اين قسم آثار چه در آن زمان و چه اكنون پيچيده بودن و آشفته بودن است و براي داوداران اين آثار دير ياب و صعب الهضم كه با سليقه هاليوودي آنان نمي خواند نه تنها ملال آور و بي خاصيت محسوب مي شوند بل كه پرت و پلا بوده و با انواع فحاشي ها استمرار چنين دستاوردهايي را روز به روز بعيد تر مي كنند. حتي براي قاطبه منتقداني كه حوصله پيچ اندر پيچ خوردن فيلم را ندارند و در ضمير خود هنوز در پي حس و حال هستند نيز نشانه عقده روشنفكر زده گي و تفرعن به شمار مي آيد با اين حساب واي به حال مخاطبي كه به محرك هاي سطحي تماشاچي دلخوشكنك عادت كرده است، بدل همان جماعت فيلمفارسي زده سي سال پيش كه در سالن نمايش مغول ها كفتر هوا ميكرد امروزه روز نيز قوام يافته تر از قبل در سالن آتش سبز حوصله نمي كند و در طول فيلم تعداد صندلي هايي كه خالي مي شود بسيار است حال آنكه براي يك فيلم نازل دست چندم عده زيادي روي زمين نشسته اند و جاي سوزن انداختن نيست اگر معيارهاي زيبايي شناسي و درك سينما در كار باشد با صحنه هايي غير منطقي روبرو هستيم و اگر به دنبال موضوعي براي تفريح و تفنن مي گرديم بحث معيار بيهوده بوده و ماندن همان تعداد صبور و متين تا پايان فيلم در سالن مايه سپاس و خوشوقتي است. همين كج سليقه گي ها نوآوري را به كيميا تبديل كرده است و راقم سرنوشت مشترك شطرنج باد ، ايران سراي من است، زنبورك ... شده و پديدآورندگانش را به تبعيد فكري مي كشاند. فيلمسازاني مسلح به درام ، هنر، ادبيات و تصويرسازي خانه نشين شده و براي بروز توانايي خود فرصت چنداني ندارند و چنين است كه ميان دو فيلم از يك فيلمساز خوشفكر سي سال فاصله مي افتد . واقعيت جز اين نيست اما حقيقت چيز ديگر است از قضا غرابت سي ساله صاحب اثر را خواسته و ناخواسته محافظه كار كرده است  آتش سبز در جاي جاي خود تلاشي براي فهميده شدن داراست فيلمساز در اوايل فيلم از نقطه نظرهاي خيلي شخصي پرهيز كرده و روالي مسالمت آميز در پيش گرفته پژوهش خود را حد گذاري و با تكيه بر افسانه باستاني داستانش را برجسته مي كند مايه هاي آشكار بومي آشنا براي مخاطب را به كار ميزند تا او را در تشخيص شگردهاي بصري فيلم ياري كند طرح واره هاي آشناي تماشاگر را مردود نمي شمرد و پيرنگ را براي گواراتر شدن فيلم حتي با توسل به روخواني ماجرا از شاهنامه بروخيم به تماشاچي شيرفهم ميسازد و لابد اين باجي است به تماشاچي بلكه حدالمقدور فيلم را هو نكند ، حداقل احترام را به اين اثر بگذارد و يا كاسه صبر مخاطب خو گرفته با دوزاري سازي ديرتر پر شود تا فيلم را تا به انتها تحمل كند. تا اينجاي كار فيلم با نرم خويي راه را براي پيگيري تماشاگري معمولي باز گذاشته اما به تدريج  است كه نمود سبك در فيلم به طريق تكه تكه با هنجار دروني مكرر برجسته مي شود هر قصه در قصه با اوج شروع شده و به حضيض مي انجامد اوجي كه ثروت و عشق و قدرت ماهيت آنست كه پايان جملگي آنها ناكاميست كه در پيرنگ فراگير تر داستان كنيز و  تقابلش با ناردانه كه همان قلعه بي در است قرار مي دهد. اين منشور در درنيمه پاياني فيلم درخشش مي گيرد مجادله فيلمساز كه با پيشينه " بم" به نمايندگي از تاريخ آغازشده و با فلسفه نو ، مشخصه هاي مدرن و زيبايي شناسي نوين ملتهب گشته وبه انگيختن واكنش عقلاني تماشاگر ختم مي شود. موقعيتي دلخواه براي راز ورزي ناب شرقي كه در آن حس فكر شده گي لحظات كه در واقع مونولوگي تصويري هستند به اوج مي رسد  فيلمساز كه قوانين بيان شاعرانه را دانسته و مكانيزم سنت هاي باستان گرايانه نمايشي را در پيش گرفته با دانش خود سيل اسطوره و روايت را به تاريخي كه ابهام حسن آنست مي افزايد و اين تاريخ را بارور مي كند در فيلم كمتر لحظاتي را مي توان يافت كه يا به مكاني تعيين كننده ( ارگ ) كلامي نغز (سكانس دادگاه ) و يا واقعه اي تاريخي (پايان كار لطفعلي خان) اشاره نگردد  از دگر سو رابطه كنيز و بانو جنبه هاي ازلي/فلسفي مدنظر فيلمساز را به نمايش در مي آورد فصولي چون گفتگوي اين دو در باب خلقت در كنار نماي ترقص و به علاوه مواردي چون جوان بختي كه گاه در هيئت اردشير بابكان ظاهر شده و گاه در شمايل حجره دار قجري معناها را متكثر كرده و در چنين فضايي منقطع و حوادثي منفك همين فرازهاست كه آتش سبز را به جان مايه ادبيت سينما نزديك ميكند. برپايه داده هاي فوق به نظر مي رسد آتش سبز با صوفيگري در گيراگير احضار ريشه هاي نوگرايي در ايران كهن تشحيذ و صورت بندي استعارات مقولاتي مانند طلب ،عشق ، حسادت ، طمع ،استغنا ، را به موازات مفاهيمي چون سياست ، حكومت ، اخلاق و هنر بررسي مي كند چنانچه عشقي فزآينده و ناتمام با قدرت طلبي تماميت خواهان عالم به ويراني مي كشد . در نهايت بداعت آتش سبز با يادآوري قدرت حيرت آور و فريبنده سينما در برابر ديده گان تماشاگر آينه اي تمام نما از اوضاع زمانه و در هم ريختگي ارزش هاي گذشته و ارزش هاي امروزي خام است كه به مثابه پيش در آمدي براي تفكر عمل مي كند، به اين اميد كه اين سينما با فاصله زماني كمتري شاهد چنين آثاري باشد.
 
انجام سخن:
 
تصور ايراني بودن يك فيلم در بين عوام و احيانن خواص بر ميگردد به عكسبرداري از لوكيشن هاي پرت و مضمون هاي مد روز اجتماعي اما هويت فيلم از مسير نمايشي خود آب ميخورد درك مخاطبان از اين حقيقت بارها گفته شده با تمسخر و ترديد همراه بوده است با اين حال درصدد برآمدن براي رونمايي از روايت ناب ايراني و وابستگي چنين فيلمي به ريشه هاي فرهنگي ايران شوق آور است ، سينماي ملي مصداقي جز اين ندارد روايتي شرقي و اصيل مبتني به اسطوره هاي بومي ، عيار فيلم ناگفته بالاست كه آن هم بدون سرمايه و امكانات قوي در محظورات مسلمي كه مثلن اجازه تصوير كشيدن كرم هفتواد را نمي دهد بالفعل شده است. اين اثر بهترين نماينده است براي صدور فرامرزي فرهنگ اين مرز، اما مضحك است كه همين فيلم  انگ هايي چون توريستي ، سطحي ، موزه اي مي خورد گويي در سي سال آب از آب تكان نخورده كه همان رويكرد جهالت برانگيز به شطرنج باد امروز در نسل جديد چه بسا شديدتر حلول مي كند كه هر آينه تجربه اي دوباره از درك سينما تا سال ها بعد به تاخير بيفتد و در اين ميان سيمرغ تشريفاتي هم تنها ياد آور اين حقيقت تلخ و كميك است كه كپي كشي هاي نصفه كاره همان شطرنج باد مستهان دو مرتبه در "پرده آخر" و "ديوانه از قفس پريد" روي هم قريب بيست سيمرغ بلورين اصلي و جنبي به جيب زدند، بعبارت ديگر با چنين آرائي هيئت داوران عريض و طويل هم رديف تماشاچي هاج و واج محترمانه داد ميزند :« حس مي كنيم كه فيلم مهمي ست ولي شرمنده چيزي از آن سر در نمي آوريم !»

نام نویسنده :وحید یثربی
تاریخ ساخت :1386/12/18تاریخ اخرین ویرایش :1387/01/01
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :0

نظرات و پیشنهادات



ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)