بخش هنر
  • مدیر بخش:

عرفان حسینی نسب

    hoseini_nasab@cheknevis.com    

  • شاخه سینما:

وحید یثربی

محمد حسین محمدی

  • شاخه موسیقی:
     
    امیرحسین غفوری

علیرضا سمنانی

  • شاخه ادبیات:

غلام رضا نشاط

  • سایر همکاران:

نرگس جعفری

پوریا فراهانی 


روزشمار سينما

 

 

 

 


چهار انگشتی

آمار بازدید :179
امتیاز :امتیازی داده نشده است .
مشاهده جزئیات
کد مقاله :745
"چهار انگشتی"
 
بداعت هاي بي انتظام و محيرالعقول در همان فصول آغازين فيلم بي واسطه القا مي كند كه چهارانگشتي را بايد با چشم ديگري نگريست و درك جايگاه اين فيلم متفاوت در سينماي ما مستلزم آگاهي هايي فرامتن است.براي رويكرد موثر و بسنده در تحليل فيلم و دانستن اينكه در آن چه خبر است چه رهيافتي بهتر از تئوري مولف كه پيروجوان و خرد و كلان از آن سررشته  دارند،پس با اين حساب براي درك چهار انگشتي به مختصري از پيشينه كارگردان رجعت مي كنيم تا بهتر و بيشتر به پس زمينه فكري خالق اين بلبشو برسيم:
 
يكي بود يكي نبود در شهر تربت يه آقا سعيدي بود كه مثل همه هم سن وسالاش دنياي خاص خودش رو داشت ودر حال و هواي خودش سير مي كرد اين آقا سعيد حسابي سينمابرو بود واز اونجايي كه در نزديكي منزلشون يه شهربازي با يه ريل راه آهن بود  آقا سعيد سرراهش به سينما ، مشتري شهربازي و ناظر آمد و رفت قطارهم بود.آقا سعيد در دوازده سالگي يه فيلمي ديد كه حسابي تكونش داد اسم فيلم ايوالله بود كه نعمت نفتي توش بازي ميكرد يكي از بازيگراي مكمل حسابي چشم آقا سعيدو گرفت و همونجا با خودش تصميم گرفت مسير زندگيشو عوض كنه. آقا سعيد ديگه دلباخته سينما شد و شب و روزش شد فيلم ديدن . سالها گذشت و آقا سعيد بعد از گرفتن سيكل به لطف مطالعات و مكاشفات حسابي تو مباحث سينمايي پيشرفت كرده بود و قوه تخيلش سر هر فيلمي به جوش ميومد. تا اينكه سيزده سال بعد دوباره يه فيلم اثر گذار ديد و همون بازيگري كه تو عالم بچه گي جاشو تو دل سعيد خان باز كرده بود  اين بار با هيبتي متفاوت و كاملن خاص ديد و از قضا اين دفعه چون به بلوغ فكري رسيده بود اسم بازيگرو ياد گرفت:زينال بندري!.آقا سعيد ما ديگه شب و روز شو صرف تامل در باب سينما مي كرد و چون خيلي ذائقشو تربيت كرده بود ، سليقه والايي هم داشت و فيلم هاي ژانر بزن بزن و ژانرك هاي وسترن و كاراته اي و هندي و پليسي رو محال بود از دست بده هميشه مي رفت تو بحر اين فيلم ها ولي مسئله داشت كه خودش رو بذاره جاي پليس يا هفت تيركش فيلم چون از يه طرف پليس آدم خوب و خانواده داري بود و از طرفي خلافكاره تيپ خوبي داشت خلاصه براي پاسخ به اين سوال آقا سعيد كلي تحصيل و تفكر كرد و چون ذات هنر همين پاسخگويي به سوالات هستي شناسانه بوده و هست آقا سعيد آقايي كرد پي كار رو گرفت وچون ديد حيفه ملت محروم بمونن از تاملات ايشون يه روز از مو به موي تخيلاتش تو سالن سينما وبا استفاده از عناصر حياتي نوستال‍ژي برانگيزش مثل شهربازي و قطار و زينال و تفنگ و...  يه فيلمنامه نوشت.ازونجايي كه تماشاي چهارانگشتي همه رو هوس انداخته فيلمنامه بنويسند باقي اين قصه رو در قالب تصوير نامه پي ميگيريم.
 
داخلي روز – دفتر تهيه كننده
ابتدا دوربين روي هر چي كه شبيه ريل و خط كشيه پن مي كنه سپس تراولينگ پنج دقيقه كفش هاي آقا سعيد را تعقيب مي كند.
سعيد:سلام آقا من با قطار اومدم و يه فيلمنامه نوشتم اومدم بدم به شما
تهيه كننده:مرحبا پسرم باعث افتخار ماست منت روي سرما گذاشتي حالا چه نوشتي؟
سعيد:يه قصه دست اول در مورد چالش هاي فراروي نسل جوان در عصر گذر به مدرنيته به انضمام مقدار معتنابهي ديالوگ نغز پراز ايهام و كنايه تنگ نماهاي در هم و برهم پست مدرنيستيك خواب و خيالم كه مخلوط اعجاب آوري از فيلمفارسي و سينماي مدرن روز جهان ازش در آوردم خلاصه جون ميده واسه هر چي سرهم بنديه!
 تهيه كننده:صد باريكلا،من همه جوره پشتتم و از حمايت كامل من برخورداري.
سعيد:منم از شما ممنونم كه دستمو بند كرديد و نذاشتيد در تهران با اين همه گرگ و دام هايي كه براي امثال من پهنه بيفتم تو كار خلاف .
 تهيه كننده:حالا واسه بازيگر چه كساني رو در نظر داري؟
سعيد:چون من از بچه گي درگير اينم كه پليس باشم يا دزد جفتش رو خودم بازي ميكنم نقش جمشيد آريا رو هم ميديم زينال بندري نقش نعمت نفتي رو هم ميديم نعمت نفتي ديگه!
تهيه كننده: ملاحضات گذر زمان و تغيير سليقه رو لحاظ كردي؟
سعيد:يعني چي ؟
تهيه كننده:فيلم يه ليدي ميخواد زينال هم كه دورش گذشته نقش اول سوپراستار ميخواد.
سعيد: سليقه مخاطب اوج گرفته ،خوب چون زورمون نمي رسه زينال بندري رو بذاريم كنار اسمشو ميذاريم دكتر كه كلاسش رفته بالا و جاي ترياكم تو كار اكسه و مو مي كاره تا كلكسيون ساختار شكني هاي فيلم تكميل تر بشه درعوض خودم در كمال فداكاري ميكشم كنار جام يه سوپر استارسنتوري بذاريد ، ، ليدي رو هم ميذاريم نقش نعمت نفتي،چطوره؟
تهيه كننده:شكي نيست كه چنين طرح هايي سينما رو از سكون نجات ميده ،ديگه شرايطت چيه تا من چك رو بكشم؟
سعيد: حالا كجاشو ديدي دماغ تيغ مي زنيم چشم از كاسه در مي آريم،كي به كيه خواب و خيال كه حساب و كتاب نداره.
 
خارجي روز بناي آكروپوليس - يونان
دختر كتاب و گيتار: آتيش داري؟
سعيد:سيگاري نيستم.
دختر كتاب و گيتار:پس بچه مثبتي؟
سعيد:نه بچه تربتم!
دختر كتاب و گيتار:چي كاره اي؟
سعيد:يه كارگردان سوپرپروفشنال كه درنئو فيلمفارسي ظاهر الصلاح جديدم يه نقش دارم كه از فرط هماهنگي باهات رنج ميبره حاضري بازي ميكني؟
دختر كتاب و گيتار:من كلي برنامه دارم واسه خودم شعر و فلسفه همه وقتم رو گرفته.
سعيد:اي بابا كجاي كاري ،مگه خبر نداري از ديرباز فيلمفارسي با روشنفكران كلي بده بستون داشتن فروغ كلي هواخواه فردين بوده و شاملو فيلمنامه گنج قارون رو نوشته.
دختر كتاب و گيتار:به نكته ظريفي اشاره كردي و من قانع شدم و حاضرم در اسرع وقت ديني كه سينماي آبكي گردنم داره ادا كنم.
سعيد:پس موافقي؟
شاعره كله پوستي(استحاله يافته دختر كتاب و گيتار سابق):دست كم گرفتي ماروچرا كه نه؟حتي در اين راه كل اعتبارمو حراج ميكنم،راستي حالا نقشم چي هست؟
سعيد:نعمت نفتي.
شاعره كله پوستي: چه نقش انترساني.
 
توضيح:اين داستان واقعيت نداشته و صرفن اسامي مستعارند!
 
 

نام نویسنده :وحید یثربی
تاریخ ساخت :1386/10/29تاریخ اخرین ویرایش :1386/11/01
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :1

نظرات و پیشنهادات
D: :
D:
      تاریخ : 1386 سه شنبه 2 بهمن




ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)