به رغم آن كه شهرت فرانك كاپرا به مانند "جان فورد" و "هوارد هاكز" در نوسان است اما به عنوان نويسنده ، تهيه كننده و كارگردان ، سر آمد كارگردانان هاليوودي است كه در زمان پيش از جنگ فيلم مي ساختند .گرچه به حكم عقل كاپرا را بايد در شمار كارگرداناني طبقه بندي كرد كه كمدي هاي ساده اجتماعي مي سازند ، اما سابقه 40 ساله ي وي شامل كارهاي متنوع تري نيز مي شود.
در حقيقت 21 كار اول كاپرا كه ما بين سال هاي 1926 تا 1932 ساخته شده اند تقريبا هيچ كدام از مشخصه هاي فيلم هاي معروف تر او كه در اواخر دهه ي 30 ساخته شده اند را ندارند .فعاليت فيلم سازي كاپرا در سال 1922 آغاز شد ،زمانی که وی مهندس شيمي بي كار و سرباز جنگ جهاني اول بود. او راه خود را به سوي فيلم سازي با ساخت فيلم كوتاه مستقل " پانسيون فولتا فيشر"[1] آغاز كرد و چندین سال بعد را به تهيه كنندگي فيلم هاي كمدي گذراند و به تدریج به نويسنده ي كمدي هايي براي هال روچ ( در برخي از فيلم هاي كوتاه " دار و دسته ما "[2] ) و مك سنت تبديل شد .بين سال هاي 27- 1926 كاپرا كارگرداني را با 3 فيلم جاده اي موفق آغاز كرد كه براي كمدين مشهور سينماي صامت "هري لنگدن" ساخته مي شد، اما زماني كه لنگدن تصميم گرفت خودش كارگرداني را به عهده بگيرد وي را اخراج كرد .سال بعد "كلمبيا پيكچرز" كاپرا را به كارگردان كمپاني تبديل کرد و ده سال آينده وی به ساخت 25 فيلم براي همين استوديو گذشت ، كه تنها 9 فيلم آن را در همان 12 ماه اول ساخت .اما کاپرا پیش از آن كه نام خود را به عنوان فيلم ساز كمدي بر پيكره سينما حك كند ، بدون توجه به ژانر سينمايي ، توانست به عنوان هنرمندي قابل اتكا و لايق خود را بشناساند .كارهاي ابتدايي او در كلمبيا شامل:درام های نظامي/ حادثه اي ( "زير دريايي"[3] /1928 ، "پرواز"[4] /1929 ، "بالن"[5] / 1931 ) داستان هاي روزنامه اي ( "قدرت رسانه"[6] / 1928 ) ملودرام های باربارا استنويك ( "زن هاي آسوده"[7] / 1930 ، "معجزه زن"[8] / 1931 ، "ممنوع"[9] / 1932 ) ملودرام ( "نسل جوان"[10] / 1929 ) مي شود .
اما این کمدی جسورانه "سفیدروی پلاتینی"[11] (1931) بود که اعتلاي دگرگون کننده ای را برای حرفه ی کارگردان جوان رقم زد ." رابرت ریسکین ، نویسنده ی دیالوگ های جالب توجه این فیلم یاور کاپرا در 7 طرح از 10 طرح طرح بعدی او شد در پي اين وصلت یک رشته موفق از کمدی های متعلق به دوران رکود اقتصادی با فرمول موسوم به کاپریسکین (برگرفته از نام نویسنده و کارگردان) به تکامل رسید: آرمانگرای تکرو بر علیه نهاد های فاسد سیاسی .
اولین اثر کاپرا - ریسکین ، دیوانگی آمریکایی (1932) ، امضای خاص و زمینه ی آثار این زوج و قهرمان های ایده آل آنها را معرفی کرد : یک بانکدار ( والتر هوستون ) از این که یک بانک عام المنافع و سپرده گذارانش در مقابل دسیسه بازرگانان بزرگ و نابکار مقاومت می کند.اما تبدیل کاپرا از یک کارگردان خانه نشین به یک خالق آثار قابل تامل در دوره اصلاحات روزولتی ناگهانی نبود . فیلم بعدی او به طرز با شکوه و به همان اندازه غریب "چای تلخ ژنرال ین"[12](1931)،به کل فارغ از حال و هواي جامعه آمریکا بود و باربارا استنویک را به عنوان یک مبلغ که ایده آل هایش به وسیله ی میل او به یک افسر عالی رتبه ی چینی در ارتش شکسته می شود،به نمایش می گذاشت. .وقتی فیلم اگزوتيك کاپرا با استقبال کمی روبرو شد، وی به سمت کار با ریسکین در آثاری که می پنداشت سر و صدای تجاری بیشتری به پا می کند بازگشت . نتیجه اش کمدی بانشاط ( یک شب اتفاق افتاد ، 1934) بود که جوایز عمده آکادمی ( بیش از حیرت کاپرا) را به خود اختصاص داد . و به عنوان نمونه اولیه ی آثار نوع كمدي سياه در آمد .
جایزه اسکار کاپرا او را به یک کلاس جدید در سینما رساند و او شروع به تهیه کنندگی و کارگردانی تمام طرح های خود کرد ."آقای دیدز به شهر می رود"[13] (1936) ،"افق گم شده"[14] (1937) ، "تو نمی توانی آن را برداری"[15] (1938) ، "آقای اسمیت به واشنگتن می رود"[16] (1939) ، "ملاقات با جان دو" (1941) و بالاخره" زندگي فوق العاده ايست"[17] (1946 ) –که در اصل بیش از همه به نام كاپرا گره خورده است . با این وجود کارگردان ، خود این فیلم ها را فیلم هایی از ایده آلیسم نارس و عقیده پروتستان در مردم عوام برشمرده که نتیجه تغییری شخصی به دنبال بیماری طولانی در سال 1935 می باشد .چه کسی باور کند یا نکند که یک بیننده ی گمنام کاپرا را متقاعد کرد که پرده ی نقره ای را به یک منبر و کمیسیون فلسفه مجاورت با عشق تغییر دهد ، این حقیقت هم چنان باقی می ماند که این فیلم ها به طور محکم و استواری پیام های گستاخانه به خصوص در روش های منجر به گرفتن جوایز اسکار ، می دهد .
کاپرا با موفقیت ملاک های موجود را با تصور خیالی اش از جهان هماهنگ کرد : رمان محبوب "افق از دست رفته" که داستان رونالد کلمن به عنوان یک سیاستمدار ایده الیست که رویای جهانی بدون جنگ را داشت بیان می کرد، فیلمی پر بیننده شد . در حالی که کمدی های آزادی اندیش"نمی توانی آن را با خود ببری" و " آرسنیک وتوری کهنه"[18] (1944) به رجز خوانی هایی از تفکرات دمکراتیک تبدیل شدند .اما پیام های کاپرا به طرز جالبی اصول بدیعی داشت به خصوص در تراژدی فیلم هایش - آقای دیدز / آقای اسمیت / جان دو - که شهرهای کوچکی دور از مرکز را به عنوان ناجی انگیزه های گمشده ی خیریه های مسیحی ، صادقانه و عوامانه نمایش می دهد . این تجلیل از ارزش های سنتی در کنار زندگی روزمره ضربتی برای انگیختن واکنش های عصبی در زمان پیش از جنگ جهاني در آمریکاست .
در سال های بعد نقدهای محکمی در تصویرهایش از " زندگی فوق العاده ايست " به طور ساده و با احساسات شفافی نمایان شد . به طور ضد و نقیضی "کاپرا کورن" به نظر می رسد که برای هر دو آزادی فردی ( قهرمان بدون اعتقادش ، مثل ، کار شیپور نواز جادو شده) و برای پیرو عقاید ( نتیجه تنها هنگامی بدست می آید که فرد در هماهنگی با جامعه باشد ، مثل، دیدار دوباره در شب کریسمس از ، "زندگي فوق العاده ايست" ) این تضاد به مطالعات متنوع سیاسی کاپرا بر می گردد .فیلم های او یک در میان به این شکل دیده می شوند :فاشیستی و طرفدار آزادی ، محافظه کار و آزادی خواه، استبدادی و ترقی خواه .
در واپسين دوره كاري كاپرا، گرچه کارگرداني پنج اثر بعد از "زندگی فوق العاده ايست" تعهد و قدرت کمدی های اجتماعی پيشينش را ندارد ، اما اين آثار به خاطر سهم برجسته ای که در قوام مستند سازي دارند باید یاد بماند .فیلم تبلیغاتی دولت آمریکا " برای چه بجنگیم" به عنوان اثری تاثیر گذار ،مثل تمام فیلم های پر بیننده كاپرا در دوران ركود اقتصادي، سرمشق و نمونه ای از فیلم هایی متكي به نهضت مونتاژ شناخته شد.همچنين سری مستند های علمی آموزشی کمتر شناخته شده ای به وسیله کاپرا برای سیستم بل در میان سال های1952 و 1957 نویسندگی و کارگردانی شد . که نشان از مهارت ديرين كاپرا در بکار گيري تصاویر معمولی و به تصاويري الهام بخش از زندگی بشر بود داشتند .
***
وضعیت کاری فرانک کاپرا شاید بیشتر از هر کارگردان دیگری نوسان داشت . در مدت اوج کارش ، دهه30 ، او مورد ستایش مطبوعات ،اهالي سينما و هم چنین تماشاگران قرار گرفت.در سال 1934 فیلم "یک شب اتفاق خواهد افتاد" تقریبا تمام جوایز اسکار را کسب کرد و از اوسط دهه به بعد فیلم های کاپرا یک برنده یا مدعی بزرگ برای جوایز بودند و خیلی قبل تر از رواج تئوري مولف ، امضای کاپرا در یک فیلم شناخته مي شد .
اما بعد از جنگ جهانی دوم فیلم سازی او به زوالی جدی تر انجاميد . اولین فیلم بعد از جنگ وی " زندگي فوق العاده ايست " مورد توجه چندانی، آن طور که او شایسته می دانست ،قرار نگرفت (گرچه آن فیلم در ردیف فیلم های با بیشترین احترام قرار گرفت) .از 5 فیلم آخر او 2 فیلم بازسازی همان اصولی بود که در دهه ی 30 به کار می برد . بسیاری از منتقدین معاصر از چیزهایی که به نظر "کاپرا کرن" را غیر قابل هضم جلوه می دهد و حتی انعطاف کمتری برای طرز تفکر شخصیت ها به عنوان تفکراتی خطرناک و ساده در مباحث مردم گرايي ، میهن پرستی و تجلیل از همه ی ارزش های آمریکایی دارد .
بیشتر فیلم های مشهور کاپرا به شدت احساساتی و از نظر سیاسی ساده می باشد . این نظر گرچه اساس های موفقیت کاپرا را زیر سوال می برد اما مهارت کارگردانی بازیگران ، پیچیدگی شکل اثر ، صرفه جویی اش در شرح داستان ، انرژی و بیشتر از همه فهم اهمیت کلماتی که در صحبت ها به کار می رود را نشان می دهد . صدای کاپرا فضای سینمای آمریکا
را تسخیر کرده بود . اغلب کلمات برای ساختن پای سیب ، مادر ، مرد کوچک و کلمات مبتذل کارت تبریک دیگر به کار می روند به راستی قهرمان آقای دیز به شهر می رود برای کارت تبریک ها شاعری کرده است . ولی اغلب در آهنگ صداها چیزاهایی نامعلوم در مورد کلماتی بسیار مبتذل می شنویم .وقتي كاپرا كمدي صامت "هري لنگدن" در دو فيلم موفق را كارگرداني كرد ، هنر كاپرا در دوره پيش از ساخت فيلم هاي ناطق شروع شد. فيم هاي اكشن او در ابتداي دهه 30 مشخصه هاي فيلم هاي بعدي او را ندارد با اين حال در فيلم هايي كه با باربارا استنويك ساخت ، استعداد منحصر به فردش قابل رويت است. دستاويز مهم داستان "معجزه زن" صداي استنويك و توانايي اش براي ترغيب كردن مخاطب به شنيدن خلوصش است .كاپرا انرژي خام استنويك را در اين نقش و نقش هاي ديگر استخراج كرد جايي كه كيفيت بازي نقش مجرم به گونه ي التهاب آور و نزديك به حالت هيستيرك به اندازه سختي و سنگدلي شخصيتش در دهه چهل ضروري بود . صدای استنويك به عنوان طرفدار احياي مذهب در "معجزه زن" و خودكشي در بلندي، قهرمان فيلم "ملاقات با جان دو" به نمايش در آمد ، جايي كه دفاع شديد او تنها رويه ممكن براي رفع ابهامات در مورد جامعه و فرد است .گري كوپر "جان دو" را نقش آفريني كرد . وي آواي آمريكايي ديگري با طنيني خاص در فيلم هاي كاپرا بود . ستاره اي كه به نظر مي رسد نوع " صامت و نيرومند " را اختراع كرد . ابتدا آقاي ديدز را بازي كردكه حرف هاي مهمل و تكراري اش از يك قلب پاك و ساده بيرون مي آمد اما نشان دادن بحران ارتباطي با سكوت طولاني اش، در اوج فيلم، يك پيام عقلاني و معتدل را رساند .وقتي در آخر آقاي ديدز صحبت مي كند، نشان دهنده ي ترميم جامعه ( اگر ناسالم است ) در يك فيلم كاپرا است .گزارشگر استنويك به كوپر در نقش جان دو مكالماتي را مي دهد كه او مانند يك مجرم به تمام شنوندگان كشور ارائه مي دهد .نمايش صوتي فيلم، در پاركي خيس از باران و پر از مردم رخ مي دهد . قهرمان سعي مي كند حقايق را بگويد و مكر خود و اهداف فاشيستي حامي اش را افشا كند اما با قطع شدن لفظي ارتباط ميكروفون و بلندگو مانع از اين كار مي شوند .داستان هاي كاپرا اغلب بر روي توانايي صحبت بازيگران در نمايش هاي صوتي استوار است .
بانكي كه در "ديوانگي آمريكايي" نشان داده مي شود با قطعاتي از صداهاي تلفني و تصاوير كه شايعه اي را دهان به دهان پخش مي كنند آغاز مي شود.اضطراب وارده با سخنراني رييس بانك ( والتر هیوستون ) فرو نشانده مي شود . موقعيتي كه در فيلم" اين يك زندگي شگفت آور است" در موقعيت فيزيكي متعادل تري تكرار مي شود .طولاني ترين ديالوگ در فيلم هاي كاپرا در فيلم" آقاي اسميت به واشنگتن مي رود" رخ مي دهد . تمام فيلم آزمايش صداي قهرمان است و در جايي يك شخصيت، با سخنراني طولاني كه نتوان قطعش كرد ،سعي در به تاخير انداختن قانون گذاري دارد به اوج خود مي رسد . اوج فيلم "سخنراني رييس جمهور در كنگره"شامل مخاطبان و شنوندگان متفاوتي است . آن جا قهرمان به خيانت سياسي و عشقش به همسرش ، در تلويزيون اعتراف مي كند .جنبه هاي تصويري چه ساده و چه پيچيده هرگز از صداي فيلم هاي كاپرا كم نمي كنند،بلكه آن را بالا هم مي برند . كارگردان بيشتر فيلم را با جزئيات طراحي مي كند . فيلم "چاي تلخ ژنرال ين" ( به ياد آورنده شيوه سايه روشن نقاشي سياه قلم و شيوه ي بيگانه و عجيب ژوزف ون استرنبرگ ) تفاوت هاي ارزش هاي فرهنگي را با عناصري تصويري نمايش مي دهد، اما هم چنان براي اطمينان از صداهاي استنويك و نيلز استر ، بازيگري سوئدي كه به جاي فرمانرواي چيني جنگ صحبت مي كند ، استفاده مي كند. در فيلم "در يك شب اتفاق خواهد افتاد" اين كار كمتر غير عادي اما با هماهنگي بيشتري از قبل انجام گرفت .فيلمي كه در آن دختري (كلادت كلبرت ) چگونگي صحبت كردن صحيح به آمريكايي را از يك گزارشگر كه سريع صحبت مي كرد ياد گرفت(کلارک گیبل) .صحنه هاي عشقي در "آقاي ديدز" را گري كوپر و جين آرتر ، قهرمان اصلي ديگر كاپرا كه شخصيت صدايي اش حداقل به اندازه فيزيكش جالب و حائز اهميت است ، ايفا مي كنند . كاپرا بيشترين آشفتگي صدا را در جيمز استوارت يافت كه در "آقاي اسميتگ از صداي صاف به صدايي نوميد و هيستريك مي رسد و در" اين يك زندگي شگفت انگيز استگ حتي به اوج هيستريكي بيشتري در زماني كه قهرمان داستان هويتش را گم مي كند مي رسد .صداها و صحنه ها در فيلم هاي كاپرا، نفوذ و توانايي يك كارگردان را در بر دارند نظر به همين قدرت تاليف او بيراه نيست كه زندگي نامه اش " نامي مافوق عنوان فيلم " ناميده شده است .
با آن عقايد اغوا كننده كه در فيلم هاي معروفش نمايش داده مي شود ، مفهوم هاي تلقيني در سياست و اجتماع .كه اين ترغيب كردن باعث نتيجه گيري كارگردان از تسخير تماشاگر در قصه اش براي تشويق به پذيرش عقيده حاكم بر داستان مي شود حتي زماني كه درونمايه آن را قبول نداشته باشيم .
[1]“Fultah Fisher’s Boarding”
[6]“THE POWER OF THE PRESS”
[10]“THE YOUNGER GENERATION”
[12]“BITTER TEA OF GENERAL YEN”
[13]“MR.DEES GOES TO TOWN”
[15]“YOU CAN’T TAKE IT WITH YOU”
[16]“MR SMITH GOES TO WASHINGTON”
[17]“IT’S A WONDERFUL LIFE”
[18]“ARSENIC AND OLD LACE”