
كن ايچيكاوا پيش قروال سبك گرايي در سينماي ژاپن مبهوت سينما بود و از همين رو تاثير پذيري از ژان رنوار گرفته تا والت ديزني در آثارش قابل رديابي هستند فيلم هاي ايچيكاوا طيف گسترده اي از ژانرها از كميك تا گزندگي اجتماعي را در بر گرفته است .ايچيكاوا در ابتدا يك كاريكاتوريست بود و همين موضوع منجر به مهارت انكارناشدني اش در بهره جويي از پرده عريض مي شد پرده هايي كه جولان گاه مهارتش در تركيب بندي بودند نماهايي قطري و زاويه پايين با عمق تصاوير خاص ايچيكاوا كه با نورپردازي تئاتري اش در مي آميخت. .ايچيكاوا در سال 1953 فيلم پرفروشي به نام پوسان بر اساس يك كميك استريپ به بازار عرضه كرد و مواردي مشابه در كارنامه اش توانايي ايچيكاوا را در جلب انبوه مخاطب در كمال حفظ وجهه هنري آشكار ميكند.
در دوران اوليه فيلمسازي با نگاهي بدبينانه به انسان در يك قدمي گمراهي مي نگرد و همواره بابت پرهيز دائمي از هرگونه پايان خوش و اميدزا مورد خرده گيري بوده و متهم به گرايش به نهيليسم باقي ماند. ايچيكاوا از همان ابتدا به طور جدي در نزد منتقدان هموطنش جدي گرفته شد چرا كه مسائلي كه وي در هسته آثارش قرار ميداد جملگي چشمگير بودند : مرگ تلخ خانواده بر اثر خوردن ماهي آلوده به مواد راديو اكتيويته در فيلم يك ميلياردر و همين طور انفجار اتمي نابودگر پايان فيلم آقاي پو، عواقب خودخواهي در يك خانواده در بونچي و برادرش ،به مانند تنگ ترسي خانواده گي و منجر شدن ان به فساد و بروز خشونت در كالبد داستان جوان تن پروري كه مامور ماليات دلسوز را به تباهي مي كشد در فيلم كليد (1959). نوزايي ميليتاريسم در آقاي پو ، ناگواري زندگي در جامعه اي فئودالي كه مشتي جوان در كسوت سرباز را روايت ميكند كه از فرط نوميدي به آدمخواري روي مي آورند در فيلم آتش برفراز دشت .
كمال گرايي در سبك بصري ايچيكا.ا را در امر اقتباس نيز كامياب نمود بطوريكه شاهكارهايي از دوران طلايي اوايل قرن بيست ادبيات پربار ژاپن را دستمايه فيلم هايش قرارداد.قلب (1954) نوشته تسوكي ماتسومي ،انجو(جحيم) (1958) يوكيو ماشيما ،وسوسه غريب (1959) و من يك گربه ام (1975) از جونيچيرو تانيزاكي و رانده شده (1962) توسن تاميزاكي. در پرونده ايچيكاوا بازسازي آثار كلاسيك نيز به چشم ميخورد مانند انتقام يك بازيگر (1963) كه با حال و هواي معاصر دوباره سازي شده است.
جامعه جهاني از سال 1956 ايچيكاوا را شناخت سالي كه او با فيلم درحشان چنگ برمه اي موفق به كسب جايزه سنت جورجو در جشنواره ونيز شد فيلمي تكان دهنده در مورد سربازي كه به بودايي گرويده و خود را وقف دفن اجساد بي پايان همرزمانش در جنگ برمه مي سازد. همين طور مستندهاي حماسي ايچيكاوا مانند فيلم المپيك توكيو (1964) كه بعنوان فيلمي ورزشي به طرز بي سابقه اي به عواطف انساني و نفس عمل يك تماشاگر همدوش ورزشكار مي پرداخت و تنها در اقيانوس ( 1963) در منزلت اراده نامحدود آدمي در اين كارنامه متنوع جايگاه رفيعي دارد. ايچيكاوا در تريلر سازي هم خود را محك زده و فيلم هاي گودال (1957) و جزيره وحشت (1977) را ساخته است و با فيلم خانواده اينوگامي به عنوان سازنده پرفروش ترين فيلم سال را كسب كرد.
ايچيكاوا همواره به تصوير كشيدن شخصيت هايي پيچيده و برجسته تمايلي شگرف داشت: معاوني در پي اثبات لياقت و صداقت در فيلم انجو ، شوهري سالخورده كه در پي حفظ قواي جنسي خويش از هيچ تلاشي روي گردان نيست در فيلم وسوسه غريب ، فردي از طبقه اي پست بيگانه كه براي پذيرفته شدن در نزد عامه مردم هويت خود را انكار مي كند در فيلم رانده شده ، از آثار متاخرش فيلم بازيگر (1987) كه در ستايش شخصيت حقيقي كينويا تاناكا (هنرپيشه زن ثابت آثار كنجي ميزوگوچي ) و پيشرفت او در كسب جايگاهي والا ساخته شده است. شخصيت هاي ديگر آثار ايچيكاوا شامل يك گربه ، يك معلم تيره بخت ولي خوش قلب و كودكي نقال نيز مي شوند اين كودك شباهت خاصي به شخص كن ايچيكاوا دارد چرا كه قادر است يه نحو استادانه كمدي و تراژدي را در يك داستان هم نشين سازد. تسلط تكنيكي ايچيكاوا نيز با ميل بي پايانش به تجربه اندوزي تحسين برانگيز بود و ابتكار چشمگيرش در فيلم كاگي (1959) و استفاده از نماي فريز شات براي نشان دادن تلاطم روحي شخصيت در عالم سينما هنوز هم شهرت خود را حفظ كرده است.
مانيفست سينمايي اين آخرين بازمانده نسل طلايي سينماي خاور دور همان بود كه بارها بيان كرد: من در گذشته نقاش بودم و به گمانم هنوز همانم...
اختصاصي چكنويس