عاقبت آكادمي اسكار به فراست در يافت كه براي بقاي حفظ وجهه و اعتبار به چيزي فراتر از ميليونها مخاطب و بيننده اي دارد كه براي تيپ و كلاس هنرپيشه محبوبشان چشم به مراسم مي دوزند. در دهه هاي اخير با وجود پوست انداختن سينماي امريكا و احياي همه جانبه هاليوود ، اسكار همچنان در حال و هواي استديو زده سابق خود سير كرده و با افراط در منش عصا قورت داده به طور علني آثار شاخص هر سال را از سياهه خود خارج مي كرد حتي در سده جديد نيز اين بي اعتنايي به آثار ممتاز نوجويان استمرار داشت و اسكار با جايزه باران كردن فيلم هاي يكبار مصرفي چون گلادياتور، شيكاگو ، ذهن زيبا و... همچنان ساز خود را مي زد و سال به سال از اهميت خود مي كاست. اما خوشبختانه موج تحول چند صباحي است كه اسكار را هم نصيب داده به ويژه در دو سال اخير آكادمي فيلم هايي را بر مي گزيند كه اگر چند سال قبل تر عرضه مي شدند كوچكترين شانسي در اسكار برايشان متصور نبود اما با حسن سلوكي كه در اين چند سال پي گرفته شده همين فيلم هاي به اصطلاح ديروز غير اسكاري در صدر اخبار شب بيست ميليون دلاري مي نشينند .

نبوغ برادران كوئن، كامگاران امسال اسكار پشتيباني همان آكادميسين هايي را دارد كه تجديد نظر در امر آموزش را واجب شمردند و سيلابس هاي درسي را با حلقه گمشده تاريخ سينما غني سازي كردند تا حاصل نيز اشراف شاگردهاي ديروز باشد چرا كه گستره بي نظير آثار كوئن ها نشانه چيزي جز تاريخ نيوش بودن اينان ندارد رسيدن به كيفيت شاهكارهايي چون "بارتون فينك" و "مردي كه آنجا نبود" بدون شناخت و پژوهش پيشينه سينما ناشدني است اما نبوغ اين دو جايي منحصر به فرد مي شود كه از همين اله مان ها عبور كرده، به آنها ارجاع داده و همين مايه هاي كلاسيك را در سطحي ديگر را رو ميكنند و مبدا نو آوري برادران كوئن عنصر مشترك تغيير لحن است ، مولفه اي مهم در سينماي مدرن كه در " اينجا جاي پيرمردها نيست " نيز يافت مي شود هر چند اين اثر آن فيلمي نيست كه براي متقاعد ساختن بيننده نسبت به كافه قدرت و خلاقيت سازندگان بتوان او را به تماشايش فرستاد اما قطعن پس از دستگرمي هايي مثل "قاتلين پيره زن" و "سنگدلي تحمل ناپذير"كه بيش از هر چيز نمايانگر نوعي اشباع و واپسروي كوئن ها بود نشان اوج گيري دوباره دو برادر و رجعت به فرم مطلوب فيلمسازيشان است. در فيلمنامه اي كه چندان بويي از جزئي نگري و دقت تمام و كمال جوئل كوئن را نبرده كارگرداني مسير فيلم را مشخص مي كند صحنه ربايي و سيطره بي چون و چراي شيگر (باردم ) و ليه لين ( برولين ) در كمترين زمان ممكن بار ديگر از تسلط كوئن ها به سينما خبر مي دهد به طوري كه در سكانس هاي نفس گير به جان هم افتادن اين دو نفر كه كارگردان تعليق كمتر تجربه شده اي را خلق مي كند تعاريف رايج نمي تواند كاركرد تمهيدات صددرصد سينمايي كه با حسن استفاده از تار "سكوت" و پود "نور" شكل گرفته اند را توصيف كند. اما در ادامه است كه با تغيير لحن يك تريلر با نوعي هجو روبرو مي شويم اين امر آشكارا در مورد كميسر سردوگرم چشيده به واسطه همان نخستين صحنه با بدرقه همسرش كه به مانند بي شمار نمونه مشابه برگزار شده و يا ديگر فصول مربوط به او كه مصروف گفتگو هاي بي ثمر شده اند كه با روش "يك جمله ، يك كات" در آن با تدويني آمريكايي با مفهوم متعارف كلمه روبرو هستيم در تعارض آشكار با صحنه هاي مربوط به خلافكاران سمپاتيك فيلم است كه از لحاظ گيرايي و بداعت سر به آسمان مي سايند ، در واقع تقابل سمتي از ماجرا كاملن بديع با اصولي خاص و سينمايي و سمت ديگر پليس تيپيك يك رمان جنايي ميانه حال كه در پي رد يابي مجرمان است . تمايل نقطه ديد به كلانتر نيز در حكم گام بلندي در خدمت درونمايه فيلم قرار مي گيرد به رغم آنكه در ابتدا در جريان ريز فعل و انفعالات طرفين دعوا قرار گرفته ايم به تدريج در چنبره ديد پيرمرد گرفتار و متناظر درمانده گي او جنايتهاي شيگر را كامل نمي بينيم (عدم نمايش قتل ها با حفظ اثر ضمني هم هنري است كه سينما شناسي چون كوئن بر مي آيد) و حتي دوشادوش شريف بل زماني از قتل ليه لين خبردار مي شويم كه كار از كار گذشته است و همنوا با تقاعد سربازرس ديگر لحظه اي شك نمي كنيم كه اين "دشت" ديگر جاي پيرمردي چون او نيست. با وجود موفيقت كوئن ها در القاي تقابل و هجو ايده پردازانه ناتواني پليس كليشه اي در برابر قاتل متهوري كه با كپسول اكسيژن مغز قرباني را متلاشي مي كند ، اينكه شخصيت هاي الحاقي از رمان اقتباس شده تا چه حد به پيشبرد روايت كمك مي كنند و حتي مانع آن مي شوند مشكل طرح واره فيلم است كه حتي با رهيافت هجو محور بودن فيلم نيز قابل تو جيه نيستند.گو انكه كوئن ها به مقطعي رسيده اند كه پرده سينما را عرصه آزمون و خطاي ابتكارات بي محابا و هنجار شكن خويش دانسته اند و سينمايي تخت و مرسوم همانند پليس پير فيلم در برابر سينماي ناب و غير هم وزن خودش در نيمه اول فيلم ناتوان است چنان كه در ميان شش هزار راي دهنده آكادمي اسكار هم جايي براي پيرمردها نيست.