شکست
شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفت نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفت نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت نداشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفت نه!

عزت نفس ورزشی - قسمت 2

آمار بازدید :66
امتیاز :امتیازی داده نشده است .
مشاهده جزئیات
کد مقاله :789

 

خویشتن یكی از كهن ترین مفاهیم روان شناسی است كه قدمت آن به زمانهای بسیار دور باز می گردد بنابراین ، ما نمی توانیم مفهوم خویشتن را به علم روان شناسی محدود نمائیم. فیلوسفان قدیمی پیشنهاد كرده‌اند كه "خودت را بشناس" و در اشعار باستانی عنوان می شود : "حقیقت فقط در وجودت جای دارد". نویسندگان اخیر صدها كتاب در زمینه سیستمهای خودشناسی به رشته تحریر درآورده‌اند برای اینكه گرایش اخیر مشخص شود به فرهنگ آكسفورد اشاره می‌كنیم. همچنانكه اشاره شد اغلب ما در زمینه جنبه هائی از خویشتن تعقل می نمائیم. هنگامی كه تصمیم می گیریم به دانشگاه برویم، توانائیها یا انگیزه‌های شخصی را به چه صورتی بررسی می كنیم؟ در مواقعی كه از رفتار خاصی ناراحت می‌شویم، چه عملكردی را به نمایش می‌گذاریم؟ زمانی كه در تنهایی هستیم، چگونه نقاط ضعف و قوت خود را برآورد می كنیم؟ در مبحث خویشتن، مواد ضروری برای پاسخگویی به پرسش‌های بالا مطرح می شود. اهمیت مبحث خویشتن غیرقابل انكار است ولی چرا در رشته های خاصی از قبیل روان شناسی اجتماعی، روان شناسی شخصیت و روان شناسی ورزش جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است؟ برای پاسخگویی به این سوال مطرح می‌سازیم كه خویشتن یك سازه اجتماعی است و برمبنای تعاملات شخصی با دیگران شكل می گیرد. در مبحث خویشتن نه تنها فرایند‌های بنیادی و تعاملات بین فردی مطرح می شود، بلكه عوامل موثر بر رفتار اجتماعی نیز توصیه می گردند. بعلاوه چگونگی قضاوت نسبت به دیگران، نحوه برقرار سازی ارتباط و تعاملات اجتماعی با همكاران و بخصوص دیگر ورزشكاران مطرح می‌گردد (كریمی ، 1371).
قبل از هر چیز ضروری است كه خودمفهومی را تعریف كنیم. ما چگونه باورهایی را نسبت به خویشتن و روشهای سازگاری با دنیای پیرامون خود شكل می‌دهیم؟ سوالات فوق پایه های اساسی را برای مطرح نمودن نظریه های روان شناختی در مورد شكل گیری خویشتن فراهم می سازد (رایتسمن، 1988) .
هر چند كه در این حیطه باید به عقاید روان شناختی توجه كنیم ولی باورهایی كه نسبت به شكل گیری خویشتن وجود دارد، ریشه در یونان باستان و عقاید افلاطون دارند. با این وجود، ویلیام جیمز فیلسوف و روان شناس معروف از اولین نظریه پردازانی بود كه عقاید بسیار مطلوبی را نسبت به خویشتن ابراز داشت كه هنوز هم عقاید مربوط به خویشتن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. وی خویشتن را تا سر حد امكان در واژه‌های بیشماری مطرح نموده است. برطبق نظر ویلیام جیمز، خویشتن تن و روان، پوشاك و خانه، همسر و كودكان نیاكان و دوستان، اعتبار و مالكیت را در بر می گیرد (جیمز، 1980).
تجاربی كه هركدام از عناصر فوق را در بر دارد، در احساس، سلامت جسمانی و خود ارزشی تاثیر می‌گذارند. نزدیك به 100 سال پیش ، اكثریت روان شناسان اتفاق نظر داشته اند كه خویشتن از چندین عنصر بوجود می‌آید و تقریباً همه تجارب برخود مفهومی تاثیر می گذارند (راتوس، 1991).
انسانها در زندگی روزمره ، خود مفهومی را بوسیله فهرست بندی صنعت های شخصیتی می‌سازند. برای مثال، ورزشكاری ابراز می‌كند " من فرد خونسردی هستم، زیرا بدون احساس عمل می كنم و قضاوت من بر منطق استوار است. بدین دلیل هرگز گول نمی خورم. لازم است یادآور شویم كه خود مفهومی هرگز ثابت نیست. زیرا انسانها همواره تغییر و تكامل می یابند. بدین ترتیب، تغییر در خود مفهومی دوران نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است (راتوس ، 1991).
برخی اوقات به موجب تغییراتی كه در خود مهفومی ایجاد می شود صفت هایی از فهرست خود مفهومی كنار گذاشته می شوند. برای مثال، ورزشكاری كه در دوران نوجوانی جسورانه عمل می‌كرد و شهامت وی زبانزد دیگران بود پس از اینكه به شدت آسیب دید، با احتیاط بیشتری عمل می‌كرد و بتدریج شهامت و بی‌پروایی را كنار گذاشت. نتیجه می گیریم كه اگر از فرد پرسیده شود كه صفت های خود را عنوان نماید، وی به صفت شهامت اشاره نخواهد كرد (رایتسمن ، 1988).
خودمفهومی صفت های فراوانی را در بردارد كه براحتی نمی توانیم آنها را بشناسیم. دیدگاهی كه محدوده خود مفهومی را مشخص می‌كند، به فرایند "اسناد" اشاره دارد. اسناد فرایندی است كه ما رفتاری را مشاهده می كنیم و صفت هماهنگ با آن رفتار را استنتاج نموده و رفتار فوق را به صفت استناد
می نمائیم (رایتسمن، 1988) .
اسناد كردن یك صفت، باعث می شود كه به شخصی اطلاعات خاصی در مورد صفت متضمن انتقال یابد و بازخوردی كه وی دریافت می كند باعث می شود كه صفت فوق را با خود مفهومی خویش تلفیق نماید. با توجه به عقاید استواری كه در زمینه اسناد وجود دارد، براحتی نمی توانیم در تغییر خود مفهومی از آنها استفاده بعمل آوریم. بصورت سنتی فرض می شود كه افراد فقط می‌توانند صفت هایی را استنباط كنند كه یعنی مشاهده گر باید پایداری صفت فوق را در موقعیتهای اجتماعی مستعد ببیند. برای مثال، اگر فردی در موقعیتهای اجتماعی متنوع از قبیل مسجد، محل كار و مهمانی، صفت شخصیتی محتاط بودن را مشاهده كرد و بازخورد را در این زمینه، حال چه با مشاهده رفتار و حال چه با عقاید دیگران، دریافت نماید صفت محتاط بودن را در خود مفهومی خویش جای می دهد با توجه به عقایدی كه مطرح گردید لازم است همسانی رفتار و همچنین بحث هایی كه در این زمینه وجود دارد، عنوان كردند. ولی ما فقط عنوان می كنیم كه طبق گفته نظریه‌پردازان خود مفهومی ، همسانی رفتار در حد بیش از متوسط وجود دارد بنابراین، همسانی رفتار توصیف نسبی از چگونگی تلفیق صفت هایی جدید را در خود مفهومی ارائه می دهد، در اینجا پیشنهاد می شود كه با توجه به همسانی رفتار و اسنادی كه در این زمینه وجود دارد عقاید و تحقیقات خاصی را مطرح نمائیم تا هرگونه ابهام برطرف گردد. برای اینكه بخواهیم مبنای اساسی فرایند اسناد را دریابیم باید یكسری از مفروضات را عنوان سازیم. فرض كنید ورزشكاری در رشته مسابقات این كیفیت ایده‌آل را نشان می‌دهد. در این مواقع ما می توانیم برعملكرد نمایشی و مهیج تاكید كنیم. همچنین اصطلاح روان شناختی كیفیت دراماتیك به خلاقیت ، مهارت و سودمندی عملكرد اشاره دارد(فیلدمن ، 1987).
اگر كیفیت دراماتیك عملكرد رفتاری بالا باشد حتی اگر فقط این عملكرد یكبار حادث شود، تاثیر خود را برجای خواهد گذاشت و احتیاج چندانی به همسانی رفتار ندارد. برای مثال، ركوردهای دوندگان سرعت از این قبیل می باشند. مطالعه اخیری كه كیفیت ارزشی را در توصیف مباحث خود مفهومی نشان می دهد و توسط آلین و همكارانش در سال 1988 صورت گرفته است، عملكرد برخی از آزمودنی ها را كه نشان دهنده حساسیت می باشد نشان می دهد.
حساسیت صفتی است كه بعنوان مقیاس اسمی مطرح می شود و آزمایشگر آنرا ابداع می كند و بعنوان متغیر گسسته دو ارزشی مطرح می شود. آزمودنی یا دارای صفت حساسیت هست و یا دارای آن
نمی باشد. بنابراین، متوجه می شویم كه آزمودنی یا بعنوان فرد حساس برچسب می‌خورد و یا بعنوان فرد غیرحساس محسوب می گردد. نامگذاری فوق به نمرات آنها در آزمون حساسیت بستگی ندارد، بلكه به صورت تصادفی به افراد برچسب حساس بودن یا غیرحساس بودن زده می‌شود. با توجه به نتایج تحقیق متوجه می شویم كیفیت ارزشی از چندین عامل تاثیر می‌پذیرد (آیكن، 1991) .
ارزش دراماتیك یا نمایشی سرنخ دیگری است كه به فرد می گوید دارای چه ویژگی هایی است. بنابراین ، ارزش دراماتیك اگر بالا باشد، رفتار نادری به نمایش گذاشته می شود. از این، ارزش دراماتیكی فقط یك رفتار را مشخص نمی كند و عملكردهای گوناگونی را موجب می شود. برای مثال، اگر فوتبالیستی بنام "آقای گل" شناخته شود و ارزش نمایشی بالایی را در شكست تیم حریف داشته باشد، فقط از یك سمت به طرف دروازه شلیك نمی كند بلكه از رفتارهای گوناگونی استفاده می‌كند تا فقط یك ارزش نمایشی بالائی را كه بعنوان شم گل زنی شناخته می شود نشان دهد. با توجه به مباحث فوق متوجه می شویم كه كیفیت و ارزش نمایشی تاثیر شگرفی را در خود مفهومی برجای می گذارد (اپستین ، 1988).
طبق نظریه هینگز[1] اكثریت ما از دو معیار اساسی برای خود ارزیابی استفاده می‌كنیم: خویشتن ایده‌آل كه ما دوست داریم آن گونه شویم و خویشتن الزامی كه بیانگر این است كه ما باید همواره یكسری احساسات خاصی را تجربه نمائیم. تفاوت بین خویشتن واقعی و معیارهای درونی است كه باعث بروز هیجانات منفی می‌شوند. این هیجان به میزان تفاوت بین معیارهای درونی و خویشتن واقعی بستگی دارد. برای تفهیم مطالب فوق فرض كنید كه شما دوست دارید یك ورزشكار حرفه ای شوید. خود ایده‌آل شما این است كه یك ورزشكار مشهور و حرفه ای گردید. در حقیقت، اگر شما ویژگی‌های یك ورزشكار حرفه ای را در خویشتن درك نكنید و رفتارهایتان با معیار درونی تفاوت داشته باشد، هیجانهای منفی را تجربه خواهید كرد. از این رو، هر میزان كه این تفاوت بیشتر گردد، هیجانات منفی نیز بیشتر خواهد شد و عزت نفس كاهش می‌یابد. برخی اوقات این تفاوت یك حالت تهییج مرضی را ایجاد می كند. پس اگر در مسابقه‌ای شركت كنید و به پیروزی دست نیابید (هر چند كه حالت تهییج مرضی [2]را در هنگام مسابقه تجربه كرده‌اید) باز هم احساس گناه و هیجانات منفی دیگری را تجربه خواهید كرد (كوكس ، 1992).
فرآیند دیگری كه در تعیین موفقیت و شكست و همچنین در میزان عزت نفس تاثیر می‌گذارد، اسناد علی نامیده می شود. در این فرآیند به توصیف یا استنتاج علت و رخدادهای محیطی تاكید می‌گردد. از طریق فرآیند فوق ما سعی می‌كنیم رفتار را بعنوان معلول در نظر گرفته و علت آنرا مورد شناسایی قرار دهیم. این شناسایی به دو طریق صورت می گیرد. یا بصورت عوامل شخصیتی و یا بصورت عوامل موفقیتی. برخی اوقات تعاملی بین این دو عامل ایجاد می شود. اگر ما تمایل داشته باشیم تا در مواقعی كه به پیامدهای مثبت دست می یابیم خودمان را مسئول تجربه این گونه عوارض مطلوب بدانیم، فرآیند "اسناد علی اریب دار را نشان داده‌ایم. این فرآیند زمینه را برای درمان اسنادی[3] و اقدامات حرف یاوری بخش در جهت افزایش عزت نفس فراهم می‌سازد.
اكثریت نظریه پردازان كمال معتقدند افرادی كه از میزان عزت نفس بالایی برخورد دارند، عملكرد خوبی را نشان می دهند. مدارك بی شماری از این عقیده حمایت بعمل می آورد با مرور تحقیقات فراوانی كه در زمینه عزت نفس وجود دارد متوجه می شویم كه میزان عزت نفس با سطح سازگاری ارتباط دارد و افزایش عزت نفس موجبات موارد زیر را فراهم می سازد.
اكثریت نظریه‌پردازان كمال معتقدند افرادی كه از میزان عزت نفس بالایی برخوردارند، عملكرد خوبی را نشان می دهند. مدارك بی شماری از این عقیده حمایت بعمل می‌آورد با مرور تحقیقات فراوانی كه در زمینه عزت نفس وجود دارد متوجه می شویم كه میزان عزت نفس با سطح سازگاری ارتباط دارد و افزایش عزت نفس موجبات موارد زیر را فراهم می‌سازد. در این تحقیقات نتایج دیگری نیز بدست آمده است كه فهرست وار به مهمترین آنها اشاره می‌كنیم :
1-      بهداشت روانی و جسمانی مطلوب .
2-      استقامت در برابر فشار روانی .
3-      رضایتمندی از شغل ، تحصیل و زندگی زناشویی .
4-      منبع كنترل درونی .
5-   سطح همكاری متناسب در بازیهای گروهی و فعالیت های ورزشی توام با رقابت در محیطهای آموزشی و میادین ورزشی یا رشد اجتماعی مطلوب .
6-      خلق مناسب و افسردگی پایین .
7-      ارتباط مناسب با دیگران و توانایی برای شناخت نیازها و تمایل یاری رساندن به دیگران یا شناخت اجتماعی دقیق (سیرز، 1991).
8-      انتقاد و مخالفت با عقاید انعطاف ناپذیر.
9-      مقاومت و عدم تسلیم در مقابل همنوایی.
بصورت خلاصه اشخاصی كه عزت نفس بالایی دارند احساس خوشحالی و رضایتمندی را در زمینه های گوناگون زندگی تجربه می كنند. آنها بر این باورند كه تلاشهای فعالانه به كسب پاداش منجر می شود و بدین علت كوششهای خستگی ناپذیری را به نمایش می گذارند. هر چند كه این افراد به پاداش خویش دست می‌یابند ولی در حیطه های متنوع زندگی با دیگران رقابت می كنند و از لحاظ جسمانی و روان شناختی عملكرد مناسب تری را نشان می دهند. همچنین ، آنها به همنوع خویش علاقه دارند و در مواقع ضروری از ارائه كمك روی گردانی نمی كنند.
به علاوه ، افرادی كه در صحنه های ورزشی به موفقیت دست می‌یابند به پشتكار و عزت نفس بالایی احتیاج دارند.
بنابراین، نتیجه گیری می كنیم كه عزت نفس ورزشی از عوامل گوناگونی تاثیر می پذیرد و در روان شناسی ورزشی نوین از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است .
ورزشكاران براثر تجارب ورزشی كه داشته اند ارزشیابی های ویژه‌ای را نسبت به خود مفهومی صورت می‌دهند و در مواقعی كه عزت نفس ورزشی افزایش می یابد عملكرد ورزشی مطلوب تری را برجای
می گذارد.
 
 


[1]- Hinges
[2]- Causal Attribution
[3]- Attributional Thrapy

نام نویسنده :سیاوش گودرزوند چگینی
تاریخ ساخت :1387/01/01تاریخ اخرین ویرایش :1387/01/01
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :0

نظرات و پیشنهادات



ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)