(دو مثال)
وقتی انسان تفکری جامعه شناسانه داشته باشد بیش از هر چیزی به خود شناسی خویش کمک می کند که این امر به نوبه ی خود می تواند به شناخت بهتر دنیای روابط اجتماعی به او یاری برساند. مطالعه ی جامعه شناسی باید تجربه ای رهایی بخش باشد : جامعه شناسی احساس همدردی و نیروی اندیشه و تخیل ما را گسترش می دهد. چشم اندازهای جدیدی را پیرامون سرچشمه های رفتارهای ما در برابرمان می گشاید و به درک ژرفتر زمینه های فرهنگی متفاوت با فرهنگ ما می انجامد.
عشق و ازدواج
پاسخ سوال این که چرا افراد عاشق می شوند و ازدواج می کنند در نگاه نخست امری کاملاً بدیهی به نظر می آید. اگر بخواهیم این امر را به صورت عمومی در نظر بگیریم. عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس می کنند . به عبارتی برای زوجی که عاشق می شوند کاملاً طبیعی به نظر می رسد که بخواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند و در روابطشان با یکدیگر در جستجوی ارضای شخصی و جنسی باشند.اما این امر بدیهی در واقع کاملاً غیر عادی است. تجربه ی عاشق شدن چیزی نیست که اکثر انسانها آن را کسب کرده باشند. عشق به ندرت با ازدواج مربوط است. مفهوم عشق رمانتیک تقریباً تا پیش از دوران اخیر در غرب رواج نیافته بود و در اکثر فرهنگهای دیگر هرگز وجود نداشته است.تنها در این دوران اخیر است که عشق ، ازدواج و تمایلات جنسی در پیوند نزدیکی با یکدیگر قرار گرفته اند. به طوری که در قرون وسطی و قرن های بعد از آن افراد اساساً برای باقی ماندن ، حق مالکیت یا دارایی در دست خانواده و یا پرورش کودکان برای کار در مزرعه خانوادگی ازدواج می کردند. البته گاهی ممکن بود که زن و شوهر یاران نزدیکی برای هم باشند اما این امر پس از ازدواج رخ می داد و نه پیش از آن . روابط جنسی خارج از ازدواج وجود داشت اما احساساتی را که ما در ارتباط با عشق می دانیم کمتر در این روابط دخالت داشتند. در آن زمان ، عشق در بهترین حالت یک ضعف اجتناب ناپذیر و در بدترین حالت نوعی بیماری تلقی می گردید.
عشق رمانتیک نخستین بار به عنوان یکی از ویژگی های ماجراجوییها ی جنسی فرا زناشویی که اعضای طبقه ی اشراف خود را با آن سرگرم می کردند، در محافل درباری ظا هر گردید وتا حدود دو قرن پیش کلاً به این گونه محافل محدود می گردید و به طور مشخص جدا از ازدواج نگاه داشته می شد. روابط بین زن و شوهر در میان اشراف - مسلماً در مقایسه با انتظارات امروزی ما از ازدواج - اغلب سرد و غیر صمیمی بود. ثروتمندان در خانه های بزرگ زندگی می کردند، زن و شوهر هر یک اتاق خواب مخصوص و خدمتکاران ویژه ی خود را داشتند و به ندرت ممکن بود یکدیگر را در خلوت ملاقات کنند. سازگاری جنسی امری طبیعی بود و به ازدواج ارتباط داده نمی شد. البته عمل ازدواج در میان ثروتمندان و فقرا تفاوت زیادی نداشت زیرا در میان ثروتمندان و فقرا هر دو تصمیم به ازدواج توسط خانواده و خو یشاوندان گرفته می شد، نه خود افراد مذکور، که چندان دخالتی یا هیچ دخالتی در این امر نداشتند البته این مساله در بسیاری از فرهنگهای غیر غربی در زمان حاضر هنوز وجود دارد. بنابراین نه عشق رمانتیک و نه ارتباط آن با ازدواج نمی توانند به عنوان ویژگی های «مسلم » زندگی انسانی شناخته شوند ، بلکه از تاثیرات اجتماعی کلی شکل می گیرند. جامعه شناسان این تاثیرات را مورد مطالعه قرار می دهند و حتی تجربه های به ظاهر کاملاً شخصی خود را نیز نشان می دهند.بیشتر ما جهان را بر حسب ویژگی های آشنای زندگی خودمان درک می کنیم. جامعه شناسی نیاز به داشتن دید بسیار وسیعتری درباره ی تبیین علل رفتارهایمان را اثبات می کند.
تندرستی و بیماری
ما معمولاً درباره ی تندرستی و بیماری به عنوان مسائلی که تنها به وضعیت طبیعی بدن مربوط می شوند می اندیشیم. شخصی احساس درد و رنج می کند یا دچار تب می شود. این وضع چگونه می تواند با تاثیرات فراگیر تری از نوع تاثیرات اجتماعی داشته باشد؟
در واقع عوامل اجتماعی بر تجربه و وقوع بیماری و نیز بر چگونگی واکنش ما نسبت به بیمار بودن تاثیر عمیقی دارند. خود مفهوم « بیماری » که متضمن اختلال در کارکرد طبیعی بدن است از نظر مردم در همه ی جوامع یکسان نیست.بیماری و حتی مرگ در برخی از فرهنگهای دیگر ناشی از ارواح پلید تصور می شوند نه علل طبیعی درمان پذیر. در جامعه ی ما دانشمندان مسیحی بسیاری از تفکرات مبتنی بر الهیات مسیحی را درباره ی بیماری – یعنی این اعتقاد که انسان موجودی روحانی و کامل بوده و بیماری ناشی از درک نادرست واقعیت است که موجب راه یافتن خطا می شود – رد کنند. امید زندگی و احتمال ابتلا به بیماری های سخت نظیر ناراحتی های قلبی ، سرطان و ذات الریه همگی به شدت از ویژگی های اجتماعی تاثیر می پذیرند. هر چه افراد از زمینه ی اجتماعی حرفه ای تر باشند ، احتمال اینکه در مرحله ای از زندگی شان از یک بیماری جدی رنج ببرند کمتر خواهد بود. بعلاوه قواعد اجتماعی دقیقاً تعریف شده ای وجود دارند درباره ی این که به هنگام بیماری چگونه باید رفتار کنیم. فردی که بیمار است از بسیاری یا همه ی وظایف عادی روزمره معذور می شود ، اما بیماری باید به اندازه ی کافی جدی شناخته شود تا فرد بتواند بدون انتقاد یا سرزنش این مزایا را مطالبه کند. شخصی که تصور می رود تنها از شکل نسبتاً ملایمی از ناخوشی رنج می برد یا بیماریش دقیقا ً مشخص نگردیده ممکن است به عنوان «متمارض» دز نظر گرفته شود یعنی کسی که در واقع حق ندارد از زیر بار مسئولیت های روزانه شانه خالی کند.
منبع : جامعه شناسی (آنتونی گیدنز)
ترجمه ی منوچهر صبوری