شکست
شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفت نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفت نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت نداشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفت نه!

بدون تیتر

آمار بازدید :114
امتیاز :4
مشاهده جزئیات
کد مقاله :741

در قرن 21 هستيم . در قرني به ضخامت و سنگيني پولاد و ظريفي و نامرئي بودن امواج ، در قرني كه قرنها انتظار آمدن آنرا ميكشيديم به اميد زندگي راحت تر و رفاه بيشتر . زماني تمام آمال و آرزوها را در جعبه كرديم براي رسيدن اين زمان براي بهتر زندگي كردن كه تبديل به بهتر زيستن شد.
شايد اين معضل تنها مربوط به كشورهاي جهان سوم نباشد ولي لااقل در كشورهاي توسعه يافته اپيدمي نميشود .معضل بزرگ كشورهاي جهان سوم داشتن تكنولوژي و استفاده از آن نيست بلكه شكل ورود آن به اينگونه كشورهاست زيرا ورود تكنولوژي صرف به اين مجموعه از كشورها نه تنها كافي نيست بلكه شايد اگر هم نباشد به صرفه تر است . ورود تكنولوژي بايد همراه المانهايي باشد كه آنرا حمايت كند و هيچگاه به مانند امروز تكنولوژي تنها نگذارد كه به اين ترتيب مشكلات عديده اي به وجود آيد .يكي از المانهايي كه موجب همراهي و همگامي تكنولوژي ميشود فرهنگ آن است متأسفانه در باب اين موضوع لااقل در كشور خودمان چشم ها بسته شده و سعي بر آن داريم كه نتايج فجيع آنرا نبينيم يا در خودي ببينيم تا جايي كه حتي اصالت آدمي را زير سئوال برده اند و انسان را از انسان بودنش شرمنده كرده اند .ابتدا نگاهي به « فرهنگ » مقام و جايگاه آن در كشورمي پردازيم و در ادامه پاي ديگر عوامل را باز ميكنيم . اما فرهنگ ؛ واژه ايست زيبنده اما فقط براي حك بر روي تابلوهايمان مانند « امور فرهنگي » !!! شايد اگر بخواهيم ريسمان فرهنگ را تجزيه و تحليل كنيم به مذاق خيلي ها خوش نيايد و مزه نكند ولي بياييد با هم ببينيم . نگاهي به تعارضاتي كه از چند ده سال پيش موجبات تغيير آن با شكست سپاه ميرزا عباس از لشكر روس رقم خورد يعني تلاقي آن با فرهنگ مدرن . از آغاز تلاقي ايرانيان در مواجهه با صنايع جديد و مناسبات سياسي – اجتماعي مدرن دچار شگفتي شدند و درصدد اخذ و جذب آن برآمدند اما هرگز نتوانستند از آنچه در لايه هاي دروني تر ذهن و جانشان ميگذشت و به صورت مقاومتهاي اجتماعي و سياسي ظاهر ميشد خلاص شوند اما اين بحث تنها به ديروزها و امروزها ختم نميشودو يا به عبارت ديگر عامل بهتر از اين اتفاقات سياسي دخيل اين ماجراست و آن گشت تاريخي و از دست رفتن يكپارچگي عالم آنها بوده . اينگونه كشورها مانند ايران و تركيه با وارد شدن به سير مدرنيته دچار گسست تاريخي شده اند و در واقع گذشته اي دارند كه ديگر نيست و آينده اي پيش رو كه بايد به آن تن داد و چه انسانهايي كه دلخوشي به اين تمدن اند . ناآگاهي در مواجهه با فرهنگ و دنياي مدرنيته براي مردم جوامع اينگونه كشورها غير قابل هضم و غير قابل حل است و اين اتفاق ناخوشايند در كشوري مثل ايران به علت ضعيف شدن و يا از دست رفتن قواي انديشيدن است .
وارد شدن به دنياي مدرنيته و تقابل آن با سنت و رويارويي اين دو فرهنگ نياز به آگاه سازي و شناختن دارد ريتر متفكر آلماني مدرن شدن كشورها ي آسيايي را انقلابي توصيف ميكند كه هيچ امري را دست نخورده باقي نميگذارد . از اعتقادات و باورها گرفت تا رفتارهاي اجتماعي مردم همه دچار تغيير و تحول ميشوند .در جايي كه با وارد شدن انواع و اقسام تكنولوژي در عرصه زندگي و تغيير در شيوه زيستن هنوز به فهم ريشه هاي تحولي كه برايمان رخ داده پي نبرده ايم انتظاري بيشتر ازاين هم نبايد داشت . طرح حكومت ديني در عالمي كه بنياد سياست سكولاريسم و تبعيت از تجربيات عالم مدرن است و رويارويي ايندو با هم باعث به وجود آمدن تعارضات در پيش روي جامعه اسلامي ميشود نمونه اين تعارضات را ميتوان محمد اقبال لاهوري دانست كه ميان اين دو عالم در حال رفت و برگشت مداوم بود او از طرفي نيچ را « حلاج » خود ميدانست باز اين حلاج بي دار و رسن نوع ديگر گفته آن حرف كهن حرف او بي باك و افكاري عظيم غربيان از تيغ گفتارش دو نيم
و از سوي ديگر نميتواند تمايلات شرقي خود را انكار كند و اين تعارض و تناقض قابل پيش بيني است .حال به عوامل امروزي تر فرهنگ در اوضاع و احوال خودمان بنگريم :
در اينمورد بعد اقتصادي اين موضوع كه آنرا فرهنگ اقتصادي مي ناميم . مهمتر از بعد فرهنگي صرف آن ميباشد ، هميشه و همه جا معتقد بوديم كه فرهنگ سياسي ركن اساسي است و نگاهي كه به جنبه فرهنگي بوده هيچگاه بر بعد اقتصادي آن ستو ني نبوده و نيست .
از راههاي فرهنگ سازي كه البته نه تمامي موارد آن ولي اكثراً بر پايه بعد اقتصادي ميباشد . نميخواهم فرهنگ را به اندازه ماديات به زير كشيده و آنرا ناديده بگيرم ليكن دريچه هاي فرهنگي توسط كليد اقتصادي باز شدني است و مادامي كه اين فتح الباب را نداشته باشيم با مشكل مواجهيم اما نكته جالب توجه اينجاست كه بعد از سرو سامان دادن وضعيت اقتصادي همانطور كه ذكر شد روي به فرهنگ برده ميشود كه ابتداي مشكل است چگونه روبرو شدن و كنار آمدن با مقوله فرهنگ كار آساني نيست . داشتن فرهنگ جزو مقوله هاي پيشين ما نيست كه از ابتدا آنرا داشته باشيم لذا اكتسابي است و مهمترين مرحله دخول ، كسب آن ميباشد يهني چگونگي كسب كردن (‌فرهنگ اخلاقي )در اينجا بايد دو حالت بررسي شود كسب فرهنگي كه پشتوانه اقتصادي دارد و فرهنگي كه فاقد اين پشتوانه است قريب به يقين فرهنگهايي كه جا افتاده در كشور ما كه بيشتر به بي فرهنگي نزديك است فاقد اين پشتوانه ميباشد و اين موضوع رابطه مستقيم با ارزشها مرسوم دارد زيرا فرهنگ معيار وميزاني براي سنجش ارزشها و ره آورد فرهنگ بيمار ارشي بيمار است .
به جواب درست رسيدن متفات است با درست به جواب رسيدن متأسفانه راه اول را انتخاب كرده ايم و به جواب خلط رسيده ايم . ورود تكنولوژي و داشتن جامعه تكنولوژيكي در كشورها مانند جا كردن يك توپ در قلك است كه در صورت ورود به آن نه تنها سودي براي قلك ندارد بلكه شكل و شمايل توپ هم تغيير ميكند و اين فضاي فرهنگ مدرن در جامعه ايراني است . ورود اين صفت به جامعه تهي و خلأ از فرهنگي مانند جامعه ما گران تمام شده است زيرا شرط ديگري هم لازم است كه متأسفانه كم و بيش فاقد اين شرط ميباشيم و آن فرهنگ اخلاقي است كه پيشتر ذكر شد .نمود اين خلاف ركن در جامعه ما كاملاً واضح و مبرهن بوده و بستري ناآماده و به هم ريخته را بروي تكنولوژي فراهم آمده است .با توجه به پيشوند فرهنگ در دو اصطلاح ياد شده و معني آن كه راه درست را انتخاب كردن است درواقع راه درست در اقتصاد و اخلاق باعث برآيند راه درست رفتار كردن در اجتماع را به ما ميدهد .اما بايد واقع بين باشيم ما دو جزء تشكيل دهنده داريم با دو رفتار كاملاً متفاوت براي رسيدن به فرهنگ مطلوب همانطور كه ذكر شده است فرهنگ بايد منطبق بر اقتصاد و اخلاق باشد اما مهمتر از آن انطباق اقتصاد و اخلاق است و رفتار متفاوت اين دو زخم هاي اين پيكر نيمه جان را عميق تر ميكند . اگر نگاهي به شوروي سابق بيندازيم ميتوانيم نامنطبق بون شرايط اقتصادي را با شرايط اخلاقي و اجتماعي به خوبي ببينيم . اما خوشبختانه هر چند بعد اقتصادي در جامعه امروز ما در حال كشش است اما جنبه هاي اخلاق آن در كنترل ما و از دست ما خارج نيست به هر حال اين جامعه ماست كه به فرهنگ نياز مبرم دارد و دست يا زيدن به اين ريسمان و از نوع مدرن آن تغيير وتحول و دياللتيك خاصي را ميطلبد كه با توجه به آينده پيش رو و دامنه گسترده تعارضات كورسويي بيشتراميدنيست .


نام نویسنده :محمد مهدی تربتی
تاریخ ساخت :1386/09/26تاریخ اخرین ویرایش :1386/09/26
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :0

نظرات و پیشنهادات



ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)