مقدمه:
در طول چند سال گذشته از موسیقی به طور قراینده ای به عنوان یک ابزار برای تحقیق شناختهای انسان وزیر نظر مکانیزهای مغزی استفاده شده است. موسیقی یکی از قدیمی قوانین واساسی ترین ملاکهای شناختهای اجتماعی نوع بشر است. فرض بر این است که توانایی نواختن موسیقی انسان به وسیله قوانینی است که بر کلید های دستگاه حاکم است که در تکامل زبان ورفتار موزیکال موثر وکارکردهای مهم تکامل از قبیل تعاون، انتخاب اجتماعی و گروهای تعاونی را در بر می گیرد"دیدگاه ۱" .
لوئیس نشان داد که توارث اولین قدم کودک در زبان آموزی است که بر اساس تفکر در اطلاعات موزون شکل گرفته است"دیدگاه ۲". ارتباط یافتن خردسالان با موسیقی از قبیل اصوات موزون مانند لالایی ایجاد می شود که ممکن است نقش عمده ای در احساسات شناختی ورشد اجتماعیشان بازی کند"دیدگاه٣".
موسیقی یک پدیده قابل دسترس در همه جا در سراسر تاریخ بشر است در هر فرهنگ انسانی انسانها از طریق نواختن از موسیقی لذت می برند.تنها انسانها هستند که نواختن ابزار موسیقی را یاد می گیرند وتنها انسانها هستند که به صورت گروهی موسیقی اجرا می کنند.موسیقی در یک گروه یک تکلیف عظیم وطاقت فرسا است برای مغز انسان که همه فرایندهای بالقوه شناختی را پدید می آورد.می دانیم اینها شامل ادراک جنبش، شناخت،شناخت اجتماعی، هیجان، یادگیری وحافظه است این قدرت موسیقی را به عنوان یک وسیله آرمانی برای تحقیق در مورد کارکرد مغز انسان می سازد. وقتی شخصی موسیقی گوش می کند اطلاعات مربوط به شنوایی در طول سطوح مختلف گوش رد می شود تا اینکه واکنشهای جسمانی استخراج وموسیقی ادراک شده به سطح هوشیاری بیاید. این مقاله در مورد اینکه سطوح مختلف درک موسیقی تعیین کننده مدلهای مختلف شناختی هستند ارائه شده است.
پرداژش معانی در موسیقی:
طرح کلی در این مقاله فهم معانی موسیقی در محدود ارتباط با یکی از جنبه های ادراک موسیقی است موسیقی یک معنی ارتباطی است اگر چه معمولا استفاده می شود در زبانهای مختلف اما در همه آنها معانی اطلاعاتی را انتقال می دهد جنبه های معانی موسیقی شامل:
١- معانی که از طریق الگوها با فرمهای عمومی پدیدار می شود اصوات موزیکالی که همانند سخنان، گونه وشکل شعر، صداهایی از اشیا یا عناصر موجود در طبیعت صادر می شود.
٢- معانی که بر خواسته است از الهامات "هیجانات خاص"مثل غمگینی وخوشحالی
٣-معانی که بر خواسته است از گروهای موزیکالی خارجی مانند سرود دسته جمعی که در کلیسا می خوانند.
۴ـ معانی که ناشی شده از ساختار هایی که تنش ایجاد می کند مانند وقتی که یک صدای غیرمنتظره درک می کنیم درنتیجه بسیاری از صداهای موزیکال وشکلها و فرمهای آن ترکیبی از تثبیت این معانی هستند برای مثال اصواتی که در ترکیبی از مفاهیمی شبیه خشکی، سردی، صمیمیت، گرم وبا طراوت ویا لطیف و ملایم در نتیجه تعبیری که از این اصوات شنیده می شود: دوستانه، خشمناک و غول پیکر...
بعضی از این فرم های موسیقی حالت مسخرگی وبعضی دیگر ژستی هستند این معانی در همه فرهنگ ها عمومیت دارد فرمهای دیگر آن معایبشان محدودیت فرهنگی دارد برای مثال سرود کلیسا و لغات دعا گونه.
به دست آمد نشان داد که پردازش معنایی موزیکال با EEGمطالعات تازه ای که از یک نمونه ابتدایی معنایی با ارائه نمونه های موزیکال کوتاه به وسیله آوردن یک واژه هدف که معنا دار بود درک شده بود هم وابسته وهم غیره وابسته به نمونه موزیکال به عنوان شرایط کنترل همان واژه هدف ارائه شدند بعد از جمله ای از لحاظ معنایی هم وابسته و هم غیر وابسته به واژه هدف بودمنبع وازه های هدف شامل هم واژه های مربوط به هم مثل "چاه، رودخانه، تزریق" وهم شامل لغات نا مربوط به هم بودند مثل"صمیمیت، خیال، درود" در شرایط کلامی در جایی که جملات ارائه شده در رابطه با واژه هدف بود.از لحاظ معنایی لغات هدف نا مربوط را نشان دادند که با لغات مربوط در شکل مقایسه شدند.N400 یک نشانه الکتروفیزیولوژ یکی از پردازش معنایی است در این جا N400 بازتاب پردازشهای وابسته به آنالیز زبان شناسی است که به درجه مناسب بین محتوای معنایی جملات ابتدایی ولغات هدف وابسته بودند در شرایط موسیقی "هنگامی که واژه های هدف به نمومه های موزیکال ربط داشته اند" همان اثر به طورمعنایی با نشان داده شد توسط واژگان هدف که N400 تحریکات موزیکالی قبلی بی ربط بودند این نتابج نشان داد که اطلاعات موسیقی می تواند اولین نمایش از مفاهیم پر معنی باشد واین موسیقی می تواند تاثیرات سیستماتیکی در فرآیند معنایابی کلمات داشته باشد.
این نشان می دهد که موسیقی توانایی این را دارد که معانی اطلاعات را در بر گیرد واین اولین وقدیمی ترین تاثیری از فرایند معنایابی لغات است که می تواند هم در موسیقی وهم در زبان یکسان باشد. جالب توجه است که قطعات موسیقی استفاده شده در آزمایش نا آاشنا بود برای آزمودنیها بنابراین نتایج را به اطلاعات اولیه یا دیگر معلومات قبلی که آزمودنی در ذهن خود دارد نمی توان نسبت داد. بودندشبیه لغات هدف و بدون ارتباطات هیجانی. N400علاوه بر این تاثیرات این نشان می دهد که معانی در موسیقی مربوط به ویژگیهای مربوط به احساس نیستند سطوح بعدی از فرآیند های نحوی که می تواند رخ دهد زمانی است که ساختارها دوباره تجزیه تحلیل می شود وبه اصلاح نیاز دارند.
چگونه بدن به موسیقی پاسخ می دهد؟
مدل ارائه شده ازدرک موسیقی همچنین فعالیت سیستم عصبی خود مختار را که در حیات بالفعل یک شخص نقش مهمی را دارد در بر می گیرد دستگاه خود مختار سیستم عصبی زیستی وفعالیت بدنی را در طول مجموعه سازی شناختی واطلاعات غیر موسیقیایی تنظیم می کند. اطلاعات غیر موسیقیایی شامل تداعی احضار موسیقی همانند هیجان، خوشحالی و واکنشهای بدنی مثل فشار وآرامش است. مجموعه اطلاعات موسیقی وغیر موسیقی به مجموعه هایی از چند الگوی کورتکس مغزی. (احتمالا استخوان آهیانه در ناحیه7BA جایی که موسیقی درک می شودبه سطح هوشیار می آید) تاثیرات ادراک موسیقی در فعالیت سیستم اعصاب اتوماتیک اهمیت اصلی را دارد که به وسیله اندازه گیری فعالیت الکتریکی و ریتم قلب وشدت لرزه وآرامشش اندازه گیری می شود. این جریان تحریکی می تواند تاثیر گذارد در فرایند مقاوم سازی بدن ،تشخیص تاثیرات موسیقی در سیستم مقاومت سازی بدن به وسیله اندازه گیری ایموگلوبولین خون وتغییرپذیریش صورت می گیرد.
یافته ها بیان می کند تاثیرات سیستم ایمنی را که از طریق دقت بر فعالیت دستگاه خود مختار بدن به دست می اید این امکان وجود دارد که همزمانی بین فعالیت زیستی سطوح اخیر از ادراک وارتباطش با سطوح جدیدی از فعالیتها با درک موسیقی ارتباط دارد اخیرا نشان داده شده که درک موسیقی می تواند مداخله کند در عمل برنامه ریزی یک موزیسین گوش دادن به قطعات پیانو حرکت فعالانه را در پیانیست نمایان می کند.
حرکت القایی به وسیله ادراک موسیقی از طریق رقص یا آواز سرودن در طی زمانی که موسیقی را تجربه می کند رخ می دهد وهمچنین کارکردهای اجتماعیش از طریق تعهد اشخاص برای انجام کار گروهی به وجود می اید این تحول سودمند از جنبه های اجتماعی از طریق رفتار موسیقی که احتمالا حالت سرگرمی را دارد تاثیرات مثبتی در دستگاه ایمنی بدن ایجاد می کند مانند تاثیرات مثبتی که امکان ارائه ارگانیزم برای رفتار وابستگی در گروهها را به وجود می آورد. مقدمه ذکر شده به وسیله درک موسیقی با تکانه های عصبی در ساختمان شبکه ای در مغز توام شده برای مثال آزاد شدن انرژی حرکتی در طول احساس شادی احتمال زیادی دارد که ارتباط زیستی بین شکل گیری رتیکولار وساختار های شنیداری مغز به وجود بیادوهمچنین بین شکل گیری رتیکولار وکرتکس شنیداری وفعالیت عصبی تشکیلات شبکه ای بنابراین بر پرورش اطلاعات شنیداری آینده تاثیز می گذارد.
درک موسیقی وحافظه:
مدلهای ارائه شده در شکل را مربوط به گوناگونی کارکردهای حافظه هستند برایمثال حافظه حسی شنیداری با هر دو کارکرد حافظه وحافظه بلند مدت ارتباط دارد"احتمالا در طول شکل گیری گشتالتی" به نظر می رسد اطلاعات در مورد ساختار مغز از طریق حافظه حسی شنیداری فهمیده می شد ساختار های ساختمانی به کار حافظه وذخیره اصطلاحات طویل برای نظم دادن به اصول صرف ونحو نیاز دارد وپردازش معانی اطلاعات احتمالا با واژه نامه های ذهنی ارتباط دارد که شامل دانسته های واژه نامه های معنایی ویک فرهنگ لغات شامل دانسته ها درباره کیفیتهای صوتی طراحی های ملودیک است وعبارات وقطعات موسیقی را شامل می شود. اگر چه جرئبات در مورد ارتباط بین مدلهای مختلف و کارکردهای مختلف حافظه هنوزباقی مانده است .
موسیقی وزبان:
یکی از بیشترین یافته ها در مورد روان شناسی موسیقی تحقیقاتی است که نشان داده اشخاص همواره بدون اینکه آموزشی در مورد موسیقی دیده باشند توانایی های بسیار فراوانی نشان داده اند که نیاز دارد به داشتن دانسته ها و اطلاعاتی در مورد ترکیبات موسیقی و فهمیدن موسیقی. این یافته ها شدیدا حمایت می کنند این مطلب را ادراک موسیقی به عنوان توانایی ذاتی مغز انسان است. این عاقلانه است که توانایی موسیقیایی انسان برای پردازش وفراگیری زبان مهم است. کودکان اطلاعات زیادی در مورد واژه ها و اصطلاحات کرانه ای به دست می آورند(احتمالا در مورد معنی لغات)زبان آهنگی ملودی وار وابستگی بسیار دقیقی با رمزگشایی مضرابهای ارتباطی بین ضربها دارد وزبانهای نواختی به تحلیل های درستی از سخنان عروضی در رمزگشایی ساختاری ومعانی زبانی دارد.
فرض بر این است که ارتباطی بین فهمیدن موسیقی وصحبت وجود دارد تایید این مطلب از طریق همپوشانی بین قسمت عصبی پردازش زبان وموسیقی در بزرگسالان وبچه ها است. این ارتباط نشان می دهد که در سنین پایین رفتار زبان وموسیقی به عنوان محورهایی سخت جدا از هم هستند اما بیشتر یادگیری های زبان(رفتارهای زبان)از طریق نمونه ویژه ای از موسیقی است.
دیدگاه ومسیر آینده:
مدلهای فراهم شده در این دیدگاه به جنبه های شناختی ادراک موسیقی کمک می کند که به پژوهشهای آینده نیاز دارد برای مثال با مراجعه به پردازش معانی موسیقی نیازمند تحقیقات بیشتری از اصوات منفرد کوتاه است ومجموعه ای از اطلاعات موسیقی.می توان از طریق تحقیق در این لاین فهمید که کدام یک از این دستاوردها معانی عمودی وهمگانی دارد وکدامیک دارای تعیین کننده های فرهنگی هستند.