درباره خانم فلاح
ایشان تدریس مهارتهای زندگی و آرامش خلاق را از سال 1378 شروع کردند و تا امروز در مدارس، سازمانها، کلاسهای متعدد و در مراکز مختلف به عنوان یک معلم دلسوز مشغول فعالیت بوده و هستند.
درباره موسسه
موسسه جدید مدیران خلاق قصد پرورش افرادی که بتوانند زندگی و رفتارشان و احساساتشان رامدیریت کنند.اداره کننده سناریو و داستان زندگیشون باشند. با بالا و پایین رفتن زندگی کسی را مقصر و عامل مشکلاتشان قلمداد نککنند و مدیر زندگی و مدیر خودشون باشند مدیری که می تواند خلق کند یک زندگی ایده آل را چون خلاقیت یکی از عوامل اداره زندگی و رفتار است. از مباحس اولیه شروع می کنند که یکی خودشناسی و خودسازی است. در شاخه خودسازی روی مهارت های مختلف کار می شود. مانند تفکر، ارتباط با خود، ارتباط با دیگران، تکنیک های حل مسئله، هدفگذاری ، مدیریت وقت و مباحث عرفانی و معرفتی ، نوع نگاه دیگری به عالم، بدون انتظار از اینکه چه چیزی است من بتوانم با رویدادها روبرو بشوم و بدون انکه سر جنگ داشته باشم، بدون آنکه بخواهم چیزی را عوض کنم، ببینم می توانم با آنچه که با آن روبرو شده ام زندگی کنم و پیامش را بگیرم، زیرا من اعتقاد دارم آنچیزی که ما با آن روبرو می شویم نیاز ما بوده که با آن روبرو شدیم و باید درسی را از اون بگیریم در غیر اینصورت تکرار می شود.
با توجه به حضور شما در صدا و سیما، کنفرانسها و سمینارهای مختلف و نیز با توجه به اخباری که از گوشه و کنار درباره فعالیت های شما می شنویم می توانیم شما را در گروه افراد موفق جای دهیم. حال چیزی که دوست داریم بدانیم این است که شما چه چیزی را عامل اصلی موفقیت خود می دانید؟
سوال راحتی نیست، زیرا می گویند هر سوال بنا به اینکه مخاطب آن به چه جوابی نیاز دارد پاسخ متفاوت است. اما درباره اینکه شما و دوستانتان لطف دارید و من را از جمله افراد موفق می دانید باید بگویم که در اصل هیچ کس نمی تواند دیگری را موفق بداند! زیرا ممکن است من در زندگی هدفهایی داشته باشم که هنوز به یک دهم آن نرسیده ام بنابراین موفقیتی که به معنای رسیدن به هدف است اینجوری مصداق پیدا نمی کند. اما اینکه در راستای اهدافم دارم قدم بر می دارم و این قدم برداشتن با سختی و فشار همراه نیست بلکه با لذت و هیجان همراه است،توعم با یادگیری و رشد است، حتی اگر به هدفم نرسم فکر می کنم در مسیر آن نیز دارم راضی می شوم و برایم خوش آیند است. با این تعریف جدید اینکه چه اقداماتی انجام دادم که می شود تصور کرد یک فرد موفق هستم، بیشتر ازاینکه بگویم موفق هستم باید بگویم راضی هستم. نه قانع، راضی به این مفهوم که در زندگی با ماجراهای مختلفی روبرو شدم که گاهی انتظار و آمادگی آن را نداشتم ولی آنرا مقدس دانسته و با آن نجنگیدم و سعی کردم موهبت درون آن را درک و پیدا کنم. می دانید من فکر می کنم یک بیماری زیاد وضعیت خوب و خوشایندی نیست اما اگر سالک مسیر حقیقت باشی سعی میکنی از بیماری که برای تو پیش آمده به عنوان یک موهبت استفاده کنی بنابراین بیماری برای تو چیزهایی را می آورد که هیچ کلاسی و هیچ کتابی و هیچ استادی نمی آورد باید شاگرد بود، آن زمان هر چیزی برای تو می شود یک آیه و نشان، آن موقع رسیدن به هدف مهم نیست و هدف یک بهانه است یک محرک است برای آنکه تو حرکت کنی و در عالم با موهبت های خداوند رابطه برقرار کنی و در این رابطه گرفتن درس بگیری، این خیلی مهم است.
اگر می توانستید به عقب برگردید آیا در صدد آن بر می آمدید که از تکرار بعضی از تجربیات و فعالیتها خودداری کنید؟
نه با این دانشی که امروز دارم و اعتقاداتی که کسب کردم، همه اون دردها و همه آن دردها و سختی ها را لازمه ساخته شدنم می دانم، فقط تشنه تر و هوشیارانه تر از آن موقع زندگی می کردم. که در هر لحظه با هوشیاری بیشتر همه جنبه های آن ماجرا را خیر ببینم، چون اعتقاد دارم هیچ شری وجود ندارد مگر جهلی که باعث شود که خیر یک ماجرا را نبینی! در اینصورت این ماجرا، ماجرایی می شود که تو را به ورطه سقوط می کشونه! ادم های بد در کنار ما عامل خوب دیده شدنمان هستند، عامل این هستند که یک چیزهایی را از آنها یاد بگیریم. هیچ چیز را تغییر نمی دادم، زیرا من با گذشته ام در صلح هستم. گذشته را پذیرفتم و عاشقانه ستایشش می کنم، هر چیز که امروز دارم برای سایه روشن های گذشته است، یک صفحه سفید هیچ چیز برای تو ندارد ولی وقتی خطوط سیاهی بر روی آن کشیده می شود تبدیل به حقیقت ارزشمند زندگی تو می شود.
به عنوان یک استاد چه توقعی از شاگردانتان دارید؟
من یادگرفتم که از آدمها کمتر توقع داشته باشم! زیرا توقعات رنج می آورد یعنی اگر بر مبنای توقع من کاری انجام نشود من آزرده می شوم خب چرا احساستم را به دست رفتار دیگران بسپارم آنها هرجور که باشند اگر من در کنارشان قرار بگیرم سعی میکنم با کاستی ها، ضعفها و قوتهایشان خودم و درجه خلوصم را بسنجم. داستانی هست از دن خوآن که میگه فردی می گوید بعد از هفت سال شاگردی کردن پیش استاد سعی کردم محکش بزنم سوالات بی ربطی کردم و منتظر جواب نشدم و سوال بعدی و همینجور ادامه پیدا کرد دیدم که استاد اصلا ناراحت نمی شه. گفتم استاد شما عصبانی شدید نه؟ گفت: من از دست تو برای چی باید عصبانب بشم؟ من که از تو توقعی ندارم تو هرکاری کنی برای من قابل قبول هستش. شاگرد پرسید: یعنی شما از دست من ناراحت نشدید؟ پاسخ داد: ببین یک سالک در مسیر حرکتش با افرادی برخورد می کنه که مثل یک طلا فروشی است که طلای خودش را روی سنگ سیاهی می کشد تا عیار و درجه خلوص آن را اندازه بگیرد، اگر من پیش تو آسیب ببینم، درجه خلوص من در همان حد است و آسیبهای من بیشتر است پس تو در واقع محکی شدی که من خود را با تو بسنجم، من توقعی از تو ندارم تو مجوز داری که پیش من آزادانه خودت باشی، هرچه که هستی و من می توانم از تو استفاده کنم که خودم را بسنجم تا ببینم من کی هستم!
بنابراین من توقع خاصی ندارم بلکه یک پیشنهاد دارم به دوستانی که می خواهند برای مدتی در کنار من باشند تا باهم حرکت کنیم این مسئله هست که آنها توقع نکنند که همیشه من در اختیارشان باشم و پاسخ گو باشم. می گویند یک معلم و یا راهنمای واقعی کسی است که شاگرد را تحریک می کند و به قول سقراط در وجود شاگردانش وسوسه و سوال ایجاد کند.
وقتی کسی را در اوج فشار زندگی و مسائل می بینید چه چیزی را برای آن فرد پیش بینی می کنید؟
وقتی کسی را با انتخاب ها و رفتار هاییش خیلی اوضاع بدی دارد پیش خودم می گم که او در پیک به هم ریختگی است و احتمالا منتظر باید منتظر تحولی بزرگ باشد، زیرا اعتقاد دارم هر نشیبی فرازی دارد. نظر من در اینگونه موارد اینست که وقتی ما به اوج فشار می رسیم تازه از آنجا تحول واقعی شروع می شود. اما همیشه سعی می کنم دردام پیشداوری نیفتم زیرا تورا میبلعد و تو متوجه نیستی که از آن مسیری که داری میری توسط دیگران و انتخابهاشون، غلطها و درستهشون چقدر وقت و زندگیت را هدر می دهی!
نظرتون درباره شرایطی که اکنون بر جامعه ما از لحاظ ارزشها و عقاید اجتماعی و اخلاقی حاکم است چیه؟
شرایط کنونی ما به این بستگی دارد که جامعه چقدر به آگاهی رسیده باشد یا در جهل زندگی می کند! به میزان هرچه بالاتر بودن آگاهی برتر ارزش های انسانی بیشتر حاکم می شودو به میزان جهل بیشتر افراد به روزمرگی و لذت جویی جذب می شوند. متاسفانه امروزه دور شدن از احساسات یک هنر به حساب می آید ولی عامل اختلال اجتماعی است. چه پیشبینی می کنم چه نمره ای میدم نمی دانم ولی امیدوارم که مردم به یک نقطه ای برسند که دنبال خواسته هاشون بروند ولی منتظر پاداش و احساس رضایت نباشند. مردم باید یه چیزهایی یاد بگیرند. ما دست و پا میزنیم که جمع کنیم و بدست بی آوریم و فکر می کنیم اگر چیزهایی که دوست داریم بیشتر بشوند خوش بختی نیز زیلاد می شود اگر به جای 1 ساعت 12 ساعت داشته باشی از وضعیت فعلیت بیشتر راضی می شی داشته های بیشتر الزاما ما را به سمت خوشبخت شدن نمی برند بلکه در پاره ای از موارد باعث افزایش استرس نیز می شوند. متاسفانه افراد جامعه دنبال مصرف کردن هستند، مصرفگرایی و خود را بااین محک می زنند. محک اصلی و ووفقیت واقعی این است که تو به جامعه چه می بخشی نه اینکه چی می گیری. تو خود را هر ماه نسبت به چیزهایی که بخشیدی بسنجی.
جامعه مادر یک بهران است که انعکاسی از درونیات و افکار بهم ریخته آنها است.
چه رهکاری را پیشنهاد می دهید؟
ما همه فرصت اندکی برای بقا داریم اما انقدر سر
گرم شدیم فکر نمی کنیم لحظه بعدی وجود دارد و همیشه همین لحظه است و باید کاری کنیم. اینکه بهران است باید دانست همیشه زندگی بهرانی داشته هرجا که تغییر و تحولی وجود داشته یک بهران نیز وجود داشته. کسی را محکوم نکنیم. من فکر می کنم با مقصر قلمداد کردن دیگران کمکی به مطلوب تر کردن وضع و حال خود نمی کنیم. اما با پیدا کردن قدمهای درستی که دیگران بر می داریم و با تشویق آنها و بدور از تحقیر و تخریب کردن و دادن احساس بد به کسی یا گروهی می توان یک جامعه را به صورت نظامند در آورد. شاید خیلی ها فکر کنند من آدم محافظه کار و موقعیت طلبی هستم که نمی خواد با حرفهاش به کسی آسیب برسونه، اما این اعتقاد شخصی من هست که آههایی که فریاد می زنند و ناسزا می گویند اگر خودشون راس یک کاری قرار بگیرند چه بسا سختتر به اعتقاد خودشون بچسبن و حرف کسی را گوش نکنند! هر چقدر نرمتر باشی و فرصت بدهیم که کاری انجام شود و بدبینانه پیش بینی نکنیم و نکات مثبت آن را ببینیم می توان انتظار بیشترین ثمر را کشید. به تند روی اعتقادی ندارم به طور مثال گاندی خیلی آهسته اما اصولی رفتار کرد و گفت ما میتونیم مامی توانیم بسازیم و مستقل بشویم و در نهایت مستقل شد!
اعتقادات جالبی دارید!
بله من باکسی نمی جنگم! یکی سر دیگری داد می زد و می گفت : هی عصبانی نباش، آخه چقدر بهت بگم؟ و دوستش پاسخ داد: اما تو خودتم عصبانی هستی و حتی به مراتب از من بیشتر. ما نمی توانیم با داد زدن و ناسزا گفتن جلوی کسی را بگیریم که خودش در حال داد زدن است. ما باید شیوه برخوردمون رو عوض کنیم اقتدار دست کسی است که می تونه در مواجهه با آدم های بد شبیه به آنها نشود! در مواجهه با یک ظالم خودمان یک ظالم نشویم، ولی در برابرش بایستیم و با برخورد درست بر روی او اثر بگذاریم.
متاسفانه این نوع برخورد فراموش شده.
ما فقط مبارزه را فهمیدیم، حتی میگن مبارزه با مشکلات، اما من می گم هیچ مشکلی را نباید مبارزه کرد. مشکلات را باید مقدس شمرد، مشکلات را باید پیچید و در بهترین بسته ها نگهداری کرد، زیرا مشکلات ما عامل رشد ما هستند. برای چی باید ما با مشکلی که دارد ما را می سازد مبارزه کرد؟ پدر و مادری که مدام در حال حل کردن مشکلات فرزندان خود هستند مانع از رشد روحی و روانی فرزندشان می شوند.
تعریف شما از وحدت چیست؟
یه نظر من وحدت به معنای توافق در یک جامعه نیست! وحدت و ههماهنگی در یک جامعه یعنی با احترام برخورد کردن با نظرات مخالف و متفاوت. یعنی فرصت دادن و شنیدن یکدیگر، اجازه دادن به یکدیگر برای حرف زدن و مطرح شدن دیدگاه هایشان. آنقدر احساس امنیت می کنند که می توانند در کنار همدیگر خودشان باشند و آنقدر توانمند باشند که بتوانند نظری داشته باشند. وحدت یعنی هر چیزی سر جای خود بودن!
کمی بیشتر توضیح می دهید؟
به طور مثال مهربانی بیش از حد می تواند یک ویژگی منفی باشد. اینکه مهربانی در کجا بکار رود و تا چه حد، تعیین کننده خوب یا بد بودن آن است. نه تنها مهربان بودن بلکه هیچ ویژگی مطلقا خوب یا بد نیست و باید در جا و مکان خودش به کار برده شود.
به نظر شما بهترین مادر چه کسی است؟
یک مادر فکر می کند باید از نظر ایثارگری و فداکاری درجه یک باشد اما من فکر می کنم یک مادر خوب کسی است که بیش از فرزندانش به خود برسد چون در خانواده بیش از فرزندانش نقش دهندگی دارد و باید خیلی گیرنگی داشته باشد بگیره که بده که خوب ببخشد. نه اینکه خرابکاری کنه یک عده بیمار تربیت کند پرتوقع خودخواه و خودراضی تربیت کند.
شما برای تازه کارها که دوست دارند مانند شما به جامعه خدمت کنند چه پیشنهادی دارید؟
استادی به شاگردش گفت : می خواهی یادبگیری؟ پاسخ داد: بله می خواهم در مسیر معنویت خیلی جلو روم! اتاد پاسخ داد: فقط یادت باشه دنبال این نباش که ویژه بشی. هرگاه خواستی خاص شوی، در آن زمان است که از مسیر منحرف شدی. همیشه تلاش کن یک آدم عادی باقی بمانی. تنها در آن زمان است که می توانی حقیقت را دریابی.
چه آرزویی برای مردم جامعه خود دارید؟
آرزو دارم همگان به صلح درونی دست پیدا کنند. زیرا صلح درونی منشاء صلح درونی هست و کسی که در درونش جنگ هستش به تلنگری، جمله ای و نگاهی در بیرون جنگ به پا می کنه. کسی که در درونش خداوند را حاضر و ناظر می بیند، هیچ چیز نمی تواند تکانش دهد.
تاثیر گذاران بر شما چه کسانی بودند؟
همه حتی شاگردانم.
اگر می شود تعدادی از خواص را نام ببرید.
- وین دایر.
- مولانا.
- حضرت علی.
- یونگ.
- اوشو.
- کریشنا مورتی.
- استاد محمد تقی جعفری.
- والدینم به مقدار بسیار زیادی.
در آخر براتون آرزوی موفقیت و سر بلندی داریم و امیدواریم شاهد رشد افراد بیشتری مانند شما باشیم.
من هم برای شما آرزوی موفقیت می کنم و آرزو می کنم آدمهایی امثال شما و دوستانتان زیاد شوند که با این همه گرفتاری بدین شکل و در این مقطع زندگی انرژی می گذارند.
تهیه و تنظیم: آقای علیرضا افتخاری