روشهای ایفای نقش پدری و مادری:
مایکل راتر چهار نوع سبک برای ایفائ نقش پدر و مادری شرح داده است:
- قدرت طلبی، که با اصول سفت و سخت مشخص که ممکن است به افسردگی کودک منجر شود.
- سهل انگار، مشخص با فقدان تعیین حدود و مسامحه که می تواند به اختلال کنترل تکانه بینجامد.
- بی تفاوتی مشخص با غفلت و عدم درگیری که به رفتار پرخاشگر منجر می شود.
- دوسویه، مشخص با مشارکت در تصمیم گیری و هدایت رفتار در مسیری منطقی، که به پیدایش احساس اتکاء به نفس منتهی می گردد.
بطور کلی، مطالعات تجربی نشان می دهد که موثرترین نوع انجام وظیفه پدر و مادری مستلزم ثبات و پاداش دادن رفتار خوب و تنبیه پاداش بد می باشد که هر دو باید در زمینه ای پر از محبت و صمیمیت صورت می گیرد.
سن مادر و حالات روانی او:
تحقیقات بر روی کروموزمها نشان داده است که در کروموزم خانم ها از سی سالگی به بعد تغیرراتی پیدا می شود که ممکن است باعث زاییدن کودکان عقب مانده ذهنی شود. بهترین سن ازدواج و زایمان طبق تحقیقات انجام شده بین 20 تا 28 سالگی گزارش شده است. قبل از این دوران به علت عدم رشد کافی اعضای تناسلی احتمال زایمانهای مشکل زیاد است و بعد از این سن نیز مخاطرات آوردن کودک عقب مانده بیشتر می شود. مادران زیر بیست سال ده برابر بیشتر از مادران بیست سال به بالا کودکان نارس به دنیا می آورند و اکثر این کودکان نقایص مادر زادی دارند. عده ای عقیده دارند که ازدیاد سنی پدر بیشتر از مادر باعث عوارض جسمی، کری مادرزادی و ناهنجاریهای سلسله اعصاب مرکزی می شود که خود در ایجاد عقب ماندگی، نقش اساسی دارند.
از اینکه می گویند مادران و پدران مسن تر فرزندان باهوش تری دارند ممکن است مربوط به عوامل اجتماعی و اقتصادی خانواده ها باشد. اثر ناراحتیهای روانی مادر غیر قابل انکار است، چون اکثر بیماریهای روانی باعث بی اشتهایی، اختلالات خواب و تغییرات بیوشیمی و هورمونی می شود. مسلما این تغییرات در جنین در حال رشد بی تاثیر نخواهد بود. به نظر می رسد اثر حالات روانی مادر در رشد جنین داخل شکم به مراتب بیشتر از اثر داروهای آرام بخش باشد که اجبارا در این حالت مصرف می شود. خوشبختانه داروهای آرام بخش اثری بر روی جنین نداشته و به راحتی برای درمان استفراغهای دوران بارداری از آنها استفاده می شود. شدت و ضعف استفراغهای دوران بارداری و حالت ویار بستگی شدید به حالات روانی مادر در زمان بارداری دارد.
معنی پدر برای کودک:
وضعیت خانوادگی کودکان محروم از پدر، آشکارا با وضعیت خانواده های سنتی متفاوت است، اما برای فهم این مطلب که فقدان پدر برای کودکان چه معنایی دارد باید ببینیم حضور پدر در خانواده با چه نقش هایی همراه است. منظور از خانواده سنتی خانواده ای است متشکل از یک مرد که به تامین حوایج خانواده می پردازد، یک زن که تدبیر منزل و پرورش کودک به عهده اوست و فرزند یا فرزندان آنها. این نوع خانواده را اصطلاحا خانواده هسته ای می نامند. ما از این پس در مورد سایر انواع خانواده نیز بحث خواهیم کرد، اما لازم است ابتدا این نوع خانواده را مورد بحث قرار دهیم، زیرا به دلیل حضور پدر در آن می توان نقش پدر را از دیدگاه کودک مورد توجه قرار داد. دلیل دیگر این گونه شروع آن است که غالبا نظریه های مربوط به تحول کودک چنین ساختی از خانواده را پیش فرض تحقیقات خود در باب کودک قرار داده اند.
برخی از محققین پس از فروید، بر نقش پدر در کنار مادر در سالهای اولیه تاکید کرده اند. اما از نظر آنان، پدر علاوه بر نقش معمولی خود یعنی حمایت از مادر نقش ویژه ای نیز به عهده دارد که عبارت است از تکوین پایه های اساسی بخشی از شخصیت کودک که متوجه به واقعیت است، زیرا هرگاه کودک از مادر جدا می ماند، احساس اضطراب شدید می کند و پدر این اضطراب شدید را کاهش می دهد، بدون آنکه این کار همچون مادر از طریق ارضا، لذت ایجاد کند. از این لحاظ آسیب های روانی پدر یا فقدان او می تواند در شکلگیری شخصیت کودک تاثیر عمده داشته باشد. معنی پدر برای کودک، در صورت حضور پدر در خانواده در بر گیرنده طیف وسیعی است از تعاملهای واقعی و تخیلات غیر واقعی، جایگاه واقعی پدر در خانواده و تظاهرات روانی آن در کودکان، از جمله اموری است که ناشناخته باقی می ماند.
خانواده های ستیزه گر و متلاشی:
چنین خانواده هایی یکی از عوامل اصلی و اولیه گرایش به بزهکاری محسوب شده است، زیرا اکثر ناراحتی های نو جوانان زاییده امر و نهی و سخت گیری های والدین و بی مهری در کودک و محرومیت و عدم رفاه و امنیت، عصبانیت والدین، سستی اصول اخلاقی، حمایت زیاد از نوجوانان، آرزوهای جاه طلبانه والدین برای نوجوانان می باشد، که گاهی نیز منجر به جنون می شود. نوجوانانی که در کودکی و در نوجوانی از آزادی و وسایل اولیه زندگی محروم بوده و نتوانسته اند به تحصیلات خود ادامه دهند مسلما می خواهند حقوق از دست رفته را بدست آورند و انتقام خود را از والدین و اجتماع بگیرند، به همین دلیل بطور عمدی دنبال اعمالی می روند که برای آنها منع شده است، بنابراین به طغیان و تجاوز علیه حقوق دیگران از طریق ارتکاب بزهکاری اقدام می نمایند تا بدینوسیله فشار های درونی و ناراحتیهای خود را تسکین داده باشند، غافل از اینکه دردی بر دردهای خود خواهند افزود.
منازعات خانوادگی اعم از مشاجرات .الدین و یا مشاجرات بین فرزندان، اعتیاد والدین به مواد مخدر و مشروبات الکلی، ازدواجهای مکرر و بوجود آوردن برادران و خواهران ناتنی، حسادت و تبعیض بین فرزندان، طلاق و غیره همگی از عوامل مهم بزهکاری نوجوانان محسوب میگردند. اینگونه خانواده ها سازمانهای بدون روح هستند که هیچگونه عاطفه و محبتی بر آن حکمفرما نیست و بهمین جهت نوجوان احساس نا امنی می کند و همین اضطراب و نگرانی و عدم تامین زندگی اجتماعی او را وادار ب خلافکاری می نماید اینگونه نوجوانان بشدت از والدین خود ناراضی بوده و در عین حال چون نمی توانند با آنها ستیزه کنند، بناچار شورش و طغیان خود را در خارج از خانواده و نسبت به هم ردیفان والدین خود که اولیای اجتماع باشند بظهور می رسانند، کودک که دائما در خانواده با بی مهری و خشونت روبرو بوده است نه تنها در نوجوانی احساس خشم و کینه نسبت به آنها می نماید، بلکه کینه خود را به خارج از خانواده نیز انتقال خواهد داد که به آن می توان نام بزهکار داد. در مطالعاتی که در این زمینه بدست آمده مشاهده می شود که اغلب نوجوانان بزهکار دارای روابطی نامطلوب با خانواده خود بوده اند و چون از همدردی و همکاری و محبت والدین محروم بوده اند انتظار ندارند در اجتماع هم اشخاص دیگری به آنها محبت و با آنها همراهی کنند، بنابراین او هم محبت و همکاری در اجتماع سر باز می زند و اعمال ضد اجتماعی انجام می دهد بعبارت دیگر روابط عاطفی خود را با جامعه قطع می کند.
همچنین خانواده ایکه فاقد یکی از والدین باشد احتمالا موجب ناراحتی و طغیان نوجوان آن خانواده میگردد، زیرا اگر مادر نباشد نوجوان از کودکی احساس کمبود نموده و عواطف ناخوشایندی در او ایجاد می شود که عامل مهم بزهکاری بشمار می رود و اگر پدر نباشد بخصوص پسر بچه ها حاضر نیستند از مادر اطاعت کنند. بنابراین دائما از خانه و خانواده دوری جسته و به اجتماعات ناباب می پیوندند تا جبران کمبود خود را بنمایند. فقر خانواده یکی دیگر از عوامل مهم بزهکاری نوجوانان محسوب می گردد زیرا والدین فقیر برای بدست آوردن هزینه زندگی تمام روز بلکه قسمتی از شب را نیز در خارج از منزل فعالیت می کنند و کودکان و نوجوانان آنها بدون سرپرست میمانند و موقعی هم که بمنزل باز می گردند، بقدری خسته و عصبی هستند که جز بدخلقی و خشونت هدیه دیگری برای فرزندان خود نمی آورند این است که فرزندان از محبت والدین محروم مانده و انتقام خود را با خلافکاری در اجتماع می گیرند. بعلاوه بعلت فقر، اینگونه نوجوانان نمی توانند بتحصیل خود ادامه دهند و در نتیجه از تعلیم و تربیت صحیح و اخلاقیات برخوردار نخواهند گردید بنابراین برای لذت جویی بدنبال تهیه پول از راه بزهکاری می روند.
ادامه دارد...