
سه مرحله حافظه :
در نظریه های جدید حافظه، فراموشی ناشی از احتمال وقوع خطا در یك یا چند مرحله از این مراحل سه گانه شناخته میشود. اما Garret چهار جنبه را برای حافظه بیان مینماید:
1) توجه Fixation كه آنرا به تحصیل و كسب Acquisition نیز تعبیر مینماید.
2) حفظ Retation 3) یادآوری Recall و 4) تشخیص Recognition
1) توجه یا فراگیری : برای اینكه امری در خاطر باقی ابتدا فرد باید آنها را فرا گیرد حفظ مهارتها یا عادات، تمایلات و ادراكات مستلزم فراگرفتن آنهاست افرادی كه نمیتوانند دقت یا توجه خود را به امر خاصی معطوف دارند در كسب و فرا گرفتن آن امر دچار اشكال میشوند. معمولاً بیماران روانی نمیتوانند امر معینی را مورد توجه قرار دهند. پیران نیز در جریان توجه یا دقت با اشكال روبرو هستند بعضی این امر را نتیجه پژمردگی بافتهای مغز یا از دست رفتن خاصیت ارتجاعی مراكز عصبی میدانند ولی اشخاصی هستند كه در دوران كهولت نیز به آسانی امور را فرا میگیرند در هر حال تمایلات اشخاص پیر و اشتغالات ذهنی آنها ممكن است در انصراف ذهن ایشان از شیء معین موثر باشد، بچهها نیز در اثر كم حوصلگی یا به واسطه تمایلات متنوع كمتر دقت و توجه خود را روی امر خاصی متمركز میسازند، معمولاً افراد در مقابل محركهای مختلف قرار دارند وقتی محرك خاصی روی فرد اثر می گذارد كه توجه او را به خود جلب كند و محركهای دیگر را از نظر او دور بدارد، تعدد محركها مانع جلب توجه فرد به هر یك از آنها می شودو در شرایط خاصی فرد نمیتواند دقت خود را به طرف امر معینی معطوف دارد.
افرادی كه دچار هیجانات شدید می شوند در این حالت نمی توانند شیء معینی را مورد توجه قرار دهند و غالباً و دارو موقع دوا خوردن یا نوشیدن مشروبات الكلی دچار این وضع میشوند، اشخاص الكلی از درك امور جدید عاجز هستند و گاهی تمایل به دروغ گفتن و مبالغه كردن در تضعیف حافظه آنها تاثیر دارد ضرباتی كه در اثر حوادث و صدمات به مغز وارد می آید فرد را از درك واقعه یا آنچه قبل از آن یا بعد از آن بلافاصله اتفاق میافتد باز می دارد.
2) حفظ : چنانچه گفته شد حفظ اساس حافظه را تشكیل می دهد بعضی حفظ را عین یادگیری میدانند و عقیده دارند آنچه را كه فرد میآموزد حفظ می كند بنابراین مهارتها، تجربیات حسی و آنچه را كه فرد از خواندن یا در اثر تعلیمات دیگران فرا می گیرد همه حفظ و نگهداری می شوند و اثر آنها در ذهن باقی می ماند. خاطراتی كه خود به خود به قسمت روشن ذهن بر می گردد آنچه را كه فرد در اثر هیپنوتیزم به خاطر می آورد و اینكه در یادگیری مجدد امری وقت كمتری صرف می كند همه دلیل بر باقی ماندن آثار اموری است كه قبلاً فرد آموخته و در ذهن او جایگزین شده است ، با اینكه در جریان حفظ تغییراتی در مراكز عصبی به وجود می آید و آسیب مغزی در اختلال آن تاثیر دارد معذلك حفظ نیز مانند یادگیری تابع عوامل و شرایط خاصی است بعضی حفظ را تابع عكسالعمل مشروط می دانند و مجاورت و مشابهت را پایه و اساس حفظ قرار می دهند، بعضی از روانشناسان نیز عقیده دارند كه در جریان حفظ، ذهن حالت پذیرندگی دارد روی این اصل اختلاف حفظ و یادآوری را در این میدانند كه اولی جنبه انفعالی دارد در صورتیكه یادآوری نوعی فعالیت است و با تلاش و كوشش ذهن همراه می باشد. بیماران روانی معمولاً قوه حفظ را تا اندازه ای از دست میدهند ، پیری نیز تا حدی سبب از دست رفتن قوای ذهنی می شود و فرد را در جریان حفظ دچار اشكال می سازد.
با اینكه ضعف قوه حافظ در افراد پیر، عمومی است معذلك آنچه را فرد در ایامی كه دستگاههای عصبی قدرت بیشتری داشتهاند آموخته است در دوره پیری كمتر از یاد می برد معمولاً اطلاعات شخص گذشته و قدیم بهتر در خاطر می مانند تا وقایع روزمره ، منظور این است كه اشخاص پیر وقایع گذشته را بهتر از آنچه در ایام كهولت كسب كردهاند بخاطر میآورند، در موارد معینی نقص قوه حفظ معلول آسیب مغزی است، تومورهای مغزی جراحات و خونریزی در مغز سبب نقص قوه حفظ میشوند. Aphasias یا نقص حافظه كه در اثر آن فرد قدرت فهم و استعمال كلمات را از دست میدهد نتیجه صدمه مغزی و آسیب دیدن ناحیه تكلم است فردی كه دچار این نقص می شود نمیتواند كلمه صحیح را پیدا كرده و بیان نماید در مواقعی كه این نقص شدت پیدا كند سخنان فرد نامفهوم میشود و آنچه را كه میخواند نمیفهمد این نقص در موقع خستگی زیاد در افراد عادی نیز دیده میشود.
روشهای اندازهگیری حفظ : برای اندازهگیری استعداد حفظ در افراد از روشهای مختلف میتوان استفاده كرد كه ما بعضی از این روشها را در اینجا نام می بریم : 1- روش اندازه گیری حدود حفظ 2- روش یادگیری مجدد 3- اندازهگیری حفظ از راه تشخیص 4- اندازه گیری حفظ از طریق تولید مجدد 5- یادآوری اموری كه با هم درك شدهاند
3) یادآوری : یادآوری جریانی است كه ذهن در آن، اموری را كه قبلاً ادارك كرده و هم اكنون در معرض حواس فرد قرار ندارندرا بخاطر آورد مثلاً فرد مطلبی را از كتابی اقتباس كرده است و میخواهد نام آن كتاب را بخاطر آورد یا بحثی در باره شخصی كه قبلا او را دیده است به میان میآید و میخواهد نام آن شخص را به ذهن (یاد) بیاورد.
Wood Worth ضمن مقاله ای تحت عنوان یادآوری كه در صفحه 193 كتاب مطالب خواندنی در روانشناسی عمومی نقل شده است اموری را كه فرد در گذشته آموخته و بخاطر می آورد را به شرح زیر بیان می دارد :
1- « لیست ها » ، اقلام ، حقایق و هر نوع امری را كه فرد در گذشته آموخته و هم اكنون آنها را به طور ارادی به خاطر میآورد.
2- اجرای هر عملی كه قبلاً آموخته شده است .
3- تصویرهای حسی
4- تخیلات یا افكار تداعیه شده كه بدون اراده و آزادانه بخاطر میآیند
5- امور متداعی شده ای كه از روی اختیار و اراده وارد ذهن می شوند مثلاً در موقع جمع كردن، خواندن و مكالمه نه تنها افراد (فرد) اعداد و كلمات را بخاطر میآورند بلكه درجمع، حاصل اعداد و در خواندن و مكالمه معانی لغات را نیز در نظر می گیرد.
6- تفكر كه در برخورد به مسئله و موقعیت تازه ایجاد می شودكه قابل یادآوری است، یادآوری مواد لازم را برای تفكر آماده می سازد.
بعضی یادآوری را تولید مجدد می دانند، تولید مجدد امری را كه قبلاً آموخته شده است از یادآوری آن مشكلتر می باشد، یادآوری ممكن است گاهی دقیق، كامل ومطابق با واقع باشد در بعضی موارد زمینه های نامطبوع عاطفی با امر موردنظر همراه بوده است مانع یادآوری آن می شود.
Garret عقیده دارد افرادی كه دچار صرع هستند نمی توانند وقایع معینی را در زندگی بخاطر آورند ولی در یادآوری مطالب دیگر مانند افرادی عادی هستند حوادث و وقایعی كه با هیجانهای شدید همراه باشند مانع یادآوری می شوند حوادثی كه سبب ترس و وحشت افراد می شوند ممكن است آنها را از یادآوری نام خود یا بخاطر آوردن وقایع گذشته و نام دوستان باز دارد . چنانچه دیدیم ذهن از یادآوری تمایلات عقب رانده شده خودداری می كند و از این راه مانع ایجاد ناراحتی در افراد می شود .
4) تشخیص: یادآوری امری را كه در معرض حواس ما قرار دارد را تشخیص گویند چنانچه دیدیم در جریان یادآوری فرد امری را كه در معرض حواس او نیست بخاطر می آورد و در تشخیص چیزی راكه در معرض حواس او قرار دارد را به یاد می آورد و متوجه می شود كه آنرا در گذشته درك كرده است كتابی را كه می بیند و به یاد می آورد آنرا دو سال پیش مطالعه كرده است و شخصی را در خیابان می بیند و متوجه می شود كه او را قبلا" دیده است و با او صحبت كرده است . تشخیص ممكن است ناقص یا كامل باشد در هر صورت از یادآوری آسانتر است ، رفتار فرد در جریان تشخیص نیز تحت تاثیر عكس العمل مشروط قرار دارد معمولا" عكس العملی را كه فرد ابتدا در مقابل امر معینی از خود ظاهر می سازد در برخورد مجدد با آن امر همان عكس العمل را به وجود می آورد در اینصورت عكس العمل فرد دلالت بر تشخیص وی دارد . بچه ای كه در مقابل دائی خود كه قبلا" او را دیده و از او اسباب بازی قشنگی دریافت نموده است و شادمان شده است قرار می گیرد تبسم می كند معلوم می شود كه پس از دیدن دائی خود تشخیص داده است كه اورا در گذشته ملاقات كرده است. تشخیص علاوه بر جنبه ادراكی یا عقلانی با جنبه های عاطفی نیز همراه است . اختلال تشخیص در دو صورت ظاهر می شود : اول احساس بیگانگی در مقابل اموریكه فرد قبلا" آنها را درك كرده است این احساس ممكن است نتیجه ارتباط اینگونه امور با حالات نامطبوع عاطفی باشد چون تشخیص این امور با حالات نامطبوع عاطفی یا اظطراب شدید همراه است فرد برای جلوگیری از پیدایش اظطراب آنها را تشخیص نمی دهد ، احساس بیگانگی در بعضی از انواع بیماریها مانند Amnesia (از دست دادن حافظه) كه با هیجانهای شدید همراه است دیده می شود . دوم تشخیص غلط یا كاذب Paramensia می باشد در این مورد فرد تصور می كند امور تازه را قبلا" درك كرده و با آنها آشنائی دارد در صورتیكه واقعا" اینگونه امور را برای اولین بار مشاهده می كند . تشخیص غلط یا كاذب وقتی رخ می دهد كه میان آنچه فرد در موقعیت فعلی می بیند با آنچه در موقعیتهای قبلی مشاهده كرده است شباهتهائی وجود داشته است . وجود عناصر مشابه در دو موقعیت فرد را به عكس العمل مشابه در مقابل آنها وادار می سازد و همین امر سبب اشتباه فرد می شود تشخیص كاذب بصورتهای گوناگون ممكن است ظاهر گردد و در بعضی موارد از تركیب دو یا چند امر كه در زمانهای مختلف اتفاق افتاده اند ناشی می شود این امور بعللی با هم ارتباط پیدا می كنند و ما آنها را بخاطر می آوریم ، گاهی آنچه را كه فرد می شنود یا می بیند سبب گمراهی او در تشخیص می شود .
عوامل موثر در حافظه :
1- محرك : همانطور كه محرك در جریان یادگیری تاثیر دارد در حفظ و بخاطر آوردن آنچه كه فرد آموخته است نیز نقش مهمی بازی می كند محرك ممكن است احتیاجات افراد و تمایلات آنها باشد. امری را كه فرد می آموزد اگر مورد نیاز او باشد آسانتر حفظ كرده و زودتر بخاطر می آورد ذوق میل افراد نیز در جریان حفظ و یادآوری تاثیر دارد .
2- با معنی بودن : یكی از مسائلی كه نظر روانشناسان را به خود جلب كرده است با معنی بودن مطالب آموختنی است تحقیقاتی كه در این زمینه به عمل آمده نشان می دهد كه كلمات ، هجاها یا قطعات با معنی آسانتر از مواد بی معنی به خاطر سپرده می شود برای حفظ مطالب بی معنی تكرار و تمرین بیشتری لازم است و اغلب دیده می شود كه اشخاص در یاد آوری این مطالب دچار اشكال می شوند. با معنی بودن مطالب آموخته شده چند نتیجه دارد : اول اینكه دیرتر دچار فراموشی می شود دوم اینكه فرد را برای یادگیری امور تازه آماده می سازد و سوم اینكه فكر فرد را برای حل مسائل بیشتر مهیا می كند . برای معنی دار كردن مطالب می توان از روشهای زیر استفاده كرد :
1- استفاده از واسطه ها 2- پیش سازماندهی 3- ساخت سلسله مراتبی مطالب یادگیری 4- سازماندهی مطالب علاوه بر اینها از تصویر سازی ذهنی - روش مكانها و روش استفاده از كلمه كلید نیز می توان استفاده نمود .
3- كل و جزء : در جریان یادگیری فرد یادگیرنده ابتدا كل امر آموختنی را درك می كند و بعد به بررسی اجزاء آن می پردازد این مسئله در جریان حفظ نیز وجود دارد و در موقع یادآوری ، بخاطر آوردن كل آسانتر از یادآوری اجزاء نامربوط است ، توجه به كل سبب پیدایش فهم و بصیرت می شود و آنچه را كه فرد می فهمد كمتر فراموش می كند .
4- نقل : نقل یا بیان آنچه كه فرد می آموزد در جریان حفظ تاثیر دارد اگر فرد مطلبی را كه می خواهد یاد بگیرد و به خاطر بسپارد برای خود نقل كند یا بیان نماید بیشتر در خاطر او باقی می ماند نه اینكه فقط بخواندن آن مطالب قناعت كند در جریان نقل باید چند نكته را بخاطر سپرد اول اینكه نقل باید به موقع صورت گیرد ، باید متوجه ارتباط اجزاء با هم بود و نكته های مهم را مشخص كرد ، نقل باید به زبان یاد گیرنده صورت گیرد ، نقل بی موقع سبب اتلاف وقت می شود. در جریان نقل فرد حس می كند كه مطالب مربوط بهتر قابل بیان است تا اجزاء نا مربوط.
5- اجرای تمرین در وقت غیر متمركز یا پراكنده : آزمایشهای مختلف نشان می دهد كه یادگیری و حفظ در وقت غیر متمركز یا پراكنده موثر است و در زمان كمتری صورت می گیرد علاوه بر اینكه تمرین غیر متمركز سبب سرعت یادگیری است و در تكمیل یادگیری نیز تاثیر دارد و قطع یادگیری و شروع مجدد آن فرد را بیشتر تحریك می كند و تمایل و رغبت او را موثر نگاه می دارد ، عدم تمركز تمرین با نوع مطلب و اشكال وپیچیدگی آن ارتباط دارد فاصله دو یا چند تمرین در حفظ مطالب مختلف فرق می كند .
6- سرعت یادگیری : افرادی كه زود یاد می گیرند بهتر مطالب را بخاطر می آورند بعضی تصور می كنند خاصیت ارتجاعی دستگاه عصبی این افراد در ایجاد ارتباط سریع میان محرك و عكس العمل تاثیر دارد و همین امر سبب سرعت یادگیری و بخاطر آوردن مطالب می شود معمولا" گفته می شود آنهائیكه زود یاد می گیرند زود هم فراموش می كنند و آنهائیكه دیر یاد می گیرند دیر هم فراموش می كنند كه این مهم نیست بلكه كیفیت یاد گیری مهم است .
7- زمینه عاطفی : در جریان یادگیری و حفظ ، زمینه عاطفی نیز تاثیر دارد معمولا" آنچه كه با ناراحتی توام باشد سبب پیدایش اظطراب گردد زودتر فراموش می شود و آنچه با خوشحالی و شادمانی همراه است بهتر در خاطره باقی می ماند . عامل تشویق یا تقویت تا حدی در جریان یادآوری تاثیر دارد وقتی حفظ و یادگیری امری با رضایت خاطر و پاداش همراه باشد مطالب آموختنی بیشتر در ذهن باقی می ماند و بهتر به خاطر می آید یعنی نظر فرد و طرز برخورد با او با امور مختلف تاثیر دارد ، زمینه عاطفی مساعد مانند محرك، فرد را به تلاش و كوشش وا می دارد و در جریان یادگیری و یادآوری نقش موثری بازی می كند .