سالهای آغازین خانواده درمانی :
خانواده درمانی بعد از جنگ جهانی دوم توسعه یافت. اگر چه اهمیت خانواده بیماران روانپزشكی قبلاً از سوی برخی روانپزشكان شناخته شده بود، اما پاسخ آنها اغلب آن بود كه افراد را از خانواده هایشان دور كنند تا به این ترتیب از اثرات زیانآور احتمالی وجود آنها در محیط خانواده جلوگیری نمایند.
فروید كه تاثیرش در سالهای قبل از جنگ چشمگیر بود اعتقاد داشت مشكلات نوروتیكی بیمارانش به رفتارهای متقابل و تعاملات ناسالم دوران كودكی آنها با والدینشان باز میگردد، بنابراین برآن بود تا بیمارانش را از خانواده هایشان جدا سازد. مشكلاتی كه بیماران او در رابطه بیمار و والد است مورد بررسی قرار گرفت . بنابراین خانواده درمانی معرف راهی خلاف آنچه فروید در كمك به بیمارانش دنبال می كرد محسوب می شود، این امر احتمالاً به توجیه اینكه چرا رویكرد و روش خانوادگی در بیان درمانهای روانپزشكی نسبتاً دیررس بود كمك می نماید و خانواده درمانی در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 در مراكز معدودی در آمریكا آغاز گشت. در ابتدا این مراكز عمدتاً متوجه بیماران اسكیزوفرن و خانواده های آنها بودند، اما سالها بعد از آن شاهد رواج و اشاعه خانواده درمانی در دنیای غرب ، و كاربرد آن در طیف وسیعی از اختلالات روانپزشكی بوده ایم . این رشته در سالهای آغازین خود آشكارا به مكاتب نظری و عملی تقسیم می گردید كه اغلب توسط درمانگران پرجاذبه و با نقطه نظراتی پایدار هدایت میشدند. این رویكرد نظامدار در مواجهه حل مشكلات بر سایر بخشهای كمك رسانی حرفهای، نظیر طب خانوادگی و پرستاری نیز تاثیر گذارده است .
تولد انجمن های معالجه خانواده درمانی بین المللی (IFIA) :
در سال 1987 دكتر پیتربوس و همكارانش كنفرانسی را در شهر پراگ چكسلواكی سازمان دهی كرد. مقداری پول توسط Family Proouss فراهم شد. از جمله در آنجا یك گردهمآیی برگزار كرد، كه ائتلاف بسیاری از رهبران را تضمین كرد. ساتیروبلوچ روسای افتخاری بودند، برای شركت كنندگان این امر تعجب برانگیز بود هنگامی كه گفته شد كه درباره آنچه ما گفتیم دقیق باشید اگر هرنوع اشارة ضمنی سیاسی شده باشد زیرا « اتاق ها ممكن است ساس داشته باشند» و این امر زندگی را برای همكاران چكسلواكیای ما مشكل نماید. هنگامی كه می خواستیم یك مصاحبة جدی برای تحقیق دربارة آنچه كه در زندگی ما پیش می آید و عملیاتی كه در زیرنما می بینیم ، انجام دهیم، در پارك قدم زدیم. علی رغم تهدید كمونیسم، كنفرانس از لحاظ محتوی و تبادلات نظرات عالی بود.
در آخرین بعدازظهر كنفرانس در یك مهمانی عالی در یك قصر قدیمی و زیبا برای برگزاركنندگان كنفرانس ترتیب داده شد. یك احساس «مطلوب ای » حكمفرما بود و از اینكه این فرصت برجسته برای یك ارتباط وسیع تر و جدید در حال تمام شدن بود، همه ناراحت بودند.
جودت ورتمیر از اسرائیل ویان والكر از انگلستان به من (پیتربوس) رسیدند و گفتند «اینجا چه خبر مهمی رخ داده است، ما باید آن را ادامه دهیم» و پرسیدند «شما فكر می كنید كه چه باید بكنیم؟» و من به سرعت پاسخ دادم «بیایید با دیگران كنترل كنیم و ببینیم آیا پشتیبانی كافی برای آغاز یك انجمن معالجة خانوادة بینالمللی وجود دارد یا خیر»، ابتدا ما به سمت ساتیر رفتیم و به او در بارة رویایی گفتیم كه به سرعت شكل گرفته بود، و پرسیدیم آیا ممكن است راه را نشان دهد یا خیر، اما ایدة بزرگی است و اكنون باید شكل بگیرد. فلورپی ، شما دارای تمایل ، انرژی و شبكة بینالمللی و غیره هستید. شما توپ را حمل میكنید و من آنچه را كه انجام خواهید داد پشتیبانی می كنم. ما اتاق ها را می گشتیم و با بعضی از نظریه پردازان و متخصصان صحبت میكردیم . پس از دریافت مقداری تایید و طرفداری ما آماده شدیم تا یك كمیته را در روز بعد تشكیل دهیم و تشكیل IFTA را در گردهمآیی نهایی اعلام نماییم، تا هدف و رویایی خود را مطرح كنیم و هركسی را كه مایل به امضای فهرست عضویت بالقوة ما است دعوت نماییم.
در اولین گردهمآیی تشكیل شده ، اعضای موسس، علاوه بر ساتیر، والكر و ورتینر، شالم، پیتربوس (چك) یا نوس فوردی (مجار) ماریاأروید (هلندی) ، لن سیكل (ایتالیایی) كارل تام (كانادایی) و ماكس فن ترومل (هلندی) بود. گروه (پیتربوس) مرا بعنوان اولین رئیس انتخاب كرد. و اولین سازمان بینالمللی متخصصان در حال كار با خانوادهها بعنوان دانشگاهیان، سرپرستان، محققان و پزشكان متولد شد. شبكه بینالمللی كه در پراگ آغاز شده بود در طی 13 سال بعد ادامه یافته است. هر سال از 1989 یك كنفرانس بینالمللی برگزار شده است كه با همكاری (IFTA) و یك سازمان میزبان در یك كشور خاص بوده است. ترتیب برگزاری چنین بوده است .
(دوبلین ) ایرلند 1989
(كراكائو) هلند 1990
(ژیواسكیلا) فنلاند 1991
(داراالسلام) اسرائیل 1992
(آمستردام) هلند 1993
(بوداپست) مجارستان 1994
(گواوالاجارا) مكزیك 1995
(آتن) یونان 1996
(دارالسلام) اسرائیل 1997
(دوسلدورف) آلمان 1998
(اكرون اوهایو) آمریكا 1999
(اوسلو) نروژ 2000
(سائوپائولو) برزیل 2001
امیدواریم كه در اوایل قرن 21 میلادی سازمان هایی در آسیا، استرالیا، زلاندنو، و آفریقا بقدر كافی قوی و علاقمند به میزبانی یك كنگره IFTA باشند. ما مشتاق برگشتن به اروپای شرقی نیز می باشیم.
« سابقه اولیه »
سابقه اولیه در دهه 1970 ، منع سیاسی توسط دولت نظامی اعمال شد كه از 1914 دورة كشور راتعیین كرده بود، كه به صورت زمینه برای تجارب اولیه در معالجه خانوادگی وارد شونده به برزیل بصورت یك روش دیگر بود. محدودیت آزادی بیان عاملی بود كه تحقیق برای مسیرهای معالجه جدید را در مراكز شهری بزرگ برزیل را برمیانگیخت. اتفاقاتی كه در ریودوژانیر و رخ داد این امر را روشن كرد، زیرا این یكی از شهرهایی است كه در آن توسعههای عمده رخ داد. « سائوپائولو شهر دیگری است »
اولین تجاربی كه برروی خانواده بجای افراد بعنوان بیمار از جوامع معالجهای سرچشمه می گیرد، سعی دارد تا موسسات ذهنی را ملی نماید. روانشناسانای كه ارتباطشان با منابعی قطع شدند كه بطور مرسوم در معالجه بیماران بكار میرفتند، در آسایشگاههای بیمارستان های پنیل و پدرول جلساتی تشكیل دادند و توسط كسانی مورد شركت قرار گرفتند كه خودشان را درگیر بهداشت ذهنی میدیدند یعنی پزشكان روانشناسان ، كارگران، دانشجویان ، بیماران ، بستگان و حتی همسایگان آنها.
به گزارش تحلیل گر مسائل روانی و روانشناسی آقای لیندرم برگ رُچا كه یك پیشگام در امور خانواده در ریودوژانیرو است این عمل بیمارستانها را طوری انسانی می كند كه بطور متناقض بیماران را از مرخص شدن جلوگیری مینماید، زیرا تضاد آنها با واقعیت خارجی بقدری زیاد است كه هم منزلی ها از ترك یك موسسه ای كه یك محیط جذاب تر را فراهم كرده خودداری كردند. این بن بست منجر به تمایلات بسیاری در جامعة درمانی شد. یك تمایل عبارت بود از تلاش برای برطرف كردن بلاتكلیفی اجتماعی توسط اظهار اینكه این امر صرفاً موضوع تثبیت یك جامعة درمانی نمی باشد بلكه ضرورت درمان جامعه است. تمایل دیگر عبارت بود از توسعة درمان خانواده ضمن درك این امر كه جامعة درمانی به تنهایی ناتوان است. در 1972 هنگامی كه رچا مسئولیت بخش خانوادة بیمارستان 1دروارنستو را در دانشگاه ایالتی ریودوژانیرو عهدهدار گردید، او توانست درمان خانواده های بیماران روانی را ادامه دهد. او به تمایل دانشجویان جوانی كه مشتاق یافتن راه هایی برای درمان برپایه دارومشوك الكتریكی بودند، علاقه نشان داد كه در آن موقع آنقدر متداول بودند.
چكیده :
اخیراً یك تاثیر اهمیت همكاری بین حوزههای درمانی خانواده و پزشكی خانواده وجود داشته است. در بسیاری از موارد، پزشكان خانواده بخشی از تیم درمان می باشند. با این حال این روش درمان ابداعی هنوز كمیاب هستند و همكاری بیشتری لازم است.
هدف این مقاله ، عبارتست از آشنا كردن پزشكان خانواده با بعضی از موضوعات و مقالات و مسائلی است كه زوجها و خانوادهای دارای یك عضو بیمار بطور مزمن ممكن است تجربه كنند و موضوعات چرخة زندگی را مورد ملاحظه قرار میدهد. یك روش متمایز بین تجربه بیمار و رفتار بیمار انجام میشود.
پاپ و تارلو برپایة بررسی و مصاحبه بهداشت ملی برآورد كرد كه 3301 میلیون نفر در آمریكا دارای مقداری محدودیت فعالیت ناشی از بیماری مزمن می باشند. بیماری مزمن موسوم به یك بیماری مزمن، پیشرفته و تباه كننده باشند. در دهه قبل از زمان انتشار پزشكی سیستم های خانواده در 1982 یك اهمیت ذكر نیازهای درمانی بیماران پزشكی و خانواده های آنها در داخل متن یك مدل زیست روانی به طور فزایندهای تصدیق گردید. بررسیهای تحقیق اصلی برروی چنین بیماریهای مزمنی از قبیل بیماری قند، بیماری قلب و سرطان و تاثیر آنها برروی فرد متمركز شدهاند.
میندرن و اسچیفر تایید كردند كه درمان اختلالات مزمن در تحقیق نادیده گرفته شده است، و علی رغم شدت و شیوع اختلالات هیجانی در بین بیماران و خانوادههای آنها با بیماری مزمن این امر صورت گرفته است. اگر چه یك رابطة پیشنهاد شدهای بین تنش هیجانی و تظاهرات بیماری مزمن اهمیت روابط زناشویی با حمایت متقابل را اشاره میكند، یك فقدان چشمگیر در تحقیق منظم درمان خانواده و زوج وجود دارد كه نیازهای زوج ها و خانوادهها را در جایی ذكر می كند كه یك شخص بیمار وجود دارد. رودجزر و كالدر ا همیت تنظیم زناشویی را به صورت یك عامل بحرانی موثر بر تنظیم هیجانی ذكر مینماید هنگامی كه یك عضو بیمار وجود دارد. منیدن و موس پیشنهاد می كنند كه مراجعة بیماران مزمن و خانوادة آنها به روانشناس، روانپزشك،جامعه شناس، مشاوران درمان خانواده و ازدواج (زناشویی) یا پرستاران بخش روانی «میتوانند برای بیماران دارای مشكلات تنظیم و اختلال خانواده و زناشویی» مفید باشند.
یك نیاز آشكار برای تحقیق منظم برای ذكر نیازهای پیچیدة زوج ها و خانواده ها كه منطبق با بیماری مزمن است وجود دارد. هدف از این مقاله عبارتست از ذكر بعضی موضوعات و مسائلی است كه زوجها و خانواده های دارای یك عضو بیمار مزمن ممكن است تجربه بنمایند و موضوعات چرخة زندگی را مورد ملاحظه قرار دهند.
درشتتر زده شود تحول و تكوین خانواده :
یكی از راههای مفید برای خانواده در ما نگران تقسیم مراحل چرخة زندگی خانواده است كه توسط مگ گولدریك و كارتر (1982) پیشنهاد شده است. از نظر او تحولاتی وجود دارد كه باعث تكوین خانواده میشود.
1- «جوان مستقل» یعنی شخصی كه در بین سایر اعضای خانواده به سر می برد و نیرو وی باید جدایی از بافت فعلی خانوادگیاش را بپذیرد.
2- برقراری پیوندهای خانوادگی از طریق ازدواج است كه امروز گاهی به صور غیرقانونی نیز شكل میگیرد. به هر حال این فرایند پیوند دو همسر را با یكدیگر شامل می شود.
3- خانواده و كودكان نوباوه، ورود بچه ها تغییرات زیادی را در نظام خانواده ایجاب میكند، به این ترتیب كه زن و شوهر به مادر و پدر تبدیل می شوند.
4- خانواده دارای نوجوان است. در این مرحله می بایست یك تغییر تدریجی اما اساسی در روابط والد – كودك بوجود آید. بدین شكل كه بچه ها بیش از پیش استقلال طلب می شوند.
5- رفتن و جدا شدن فرزندان : این مرحله تقریباً در مقایسه با حالت مشابه خود در یك نسل قبل، از نوعی تازگی برخوردار است. در گذشته ، بیشتر والدین از طریق دخالت در امور زندگی فرزندان بزرگسال خود در پرورش آنها دخالت داشتند، اما شكل امروزی این مرحله با گذشته تفاوت دارد.
6- خانواده در مراحل بعدی زندگی است. در این مرحله نسل والدین به نسل پدربزرگ و مادربزرگ تبدیل میشود. گاهی ممكن است كه پدربزرگها و مادربزرگها همچنان مستقل و متكی به خود باقی بمانند. علاوه بر این در این مرحله زمانی كه به بیماری و مرگ در نسل سالمند شایع شود و فوت هر یك از اعضای سالمند خانواده، همسران و سالمندان همسال آنها را متاثر می كند.
مرحله تحول و تكوین خانواده در هنگام مراجعه كننده برای درمان مفید است كه آیا در برطرف ساختن مانع رشدی كه برسرراه خانواده ایجاد شده ، مشكل وجود دارد یا نه، كه بخش مهمی از وظیفه خانواده درمانگر است.
« نظریه های پایه »
- نظریه روان پویایی: اكثر خانواده درمانگران پیشگام بر نظریه روان پویایی اتكا داشتند. آكرمن (1956) ایدة «آسیب شناسی آمیخته» را مطرح ساخت به نظر او آسیب شناسی روانی افراد مختلف خانواده در كنار هم قرار میگیرد تا سیستم خانوادگی را كه درمانگر با آن مواجه است ایجاد كند. با این كه اكثر خانواده درمانگران پیشرو با آموزش روان پویایی به حیطه خانواده درمانی پا می گذاشتند اما به گفته نیكلز (1984) این افراد « در عقایدشان راجع به روانشناسی عمیق این سیستمهای نظری به مذاكره نشستند به «گفتن این كه چنین درمانگرانی تا چه حد از دانسته های خود در مورد فرایندهای روان پویایی فردی برای تسهیل كارشان با خانوادهها استفاده كردهاند، مشكل است البته باید توجه داشت كه نظریه روان پویایی نمی خواهد كار نظامهای خانوادگی را توجیه كند.
هدف عمده خانواده درمانگر پیرو مكتب روان پویایی، كمك به اعضای خانواده برای كسب بینش نسبت به خود و رفتار متقابل آنها می باشد. همانند درمان روان پویایی افراد، اعضای خانواده نیز، به«تداعی آزاد» تشویق میشوند، یعنی به افكار خود اجازه میدهند آزادانه و بدون سانسور، هشیارانه جریان پیدا كنند، و این افكار را برزبان میآورند. درمانگران پیرو روان پویایی در مقایسه با خانواده درمانگران مكاتب دیگر معمولاً تفسیرهای كمتری به عمل می آورند، سوالات كمتری میپرسند و مداخلة فعالانه كمتری دارند. آنها معمولاً از دادن پند و از كنترل فعالانه خانوادههایی كه تحت درمان دارند نیز امتناع میكنند.
- نظریه یادگیری :
آدمی بیشتر و شاید اغلب رفتارهای خود را فرا گرفته است و بخش كمی از آن زیستی و دارای اساس ژنتیكی است. بنابراین توجه به چگونگی كاربرد نظریه یادگیری در خانواده درمانی مهم است. شرطی شدن پاسخ رفتار را می توان به وسیله اصلاح شرایطی كه منجر به آن رفتار می شود، تغییر داد. آزمایش های كلاسیك پاولف با سگها مثالی از این نوع شرطی شدن است. با همراه شدن «صدای زنگ» و «ارائه غذا» به راحتی سگها شرطی می شوند، تا وقتی كه زنگ به صدا در میآید بزاق ترشح میشود. شرطی شدن عامل حالتی است كه در آن رفتار به وسیله اصلاح موقعیت های پس از وقوع آن تغییر مییابد. بنابراین چنانچه شخصی چیز داغی را لمس میكند و بسوزد، كمتر احتمال می رود دوباره آن را لمس كند. به همین طریق پاسخ اعضای خانواده به یكدیگر، به میزان قابل توجهی، چگونگی رفتار آنها را تعیین میكند. به عنوان مثال وقتی دختری بدرفتاری میكند اگر والدین به او بگویند كه میز غذا را ترك كند و نگذارند غذا بخورد به احتمال قوی آن دختر رفتار خود را به نحوی اصلاح می كند كه از این به بعد بتواند غذایش را كامل بخورد. در حقیقت همه پاداشها و تنبیهایی كه والدین نسبت به فرزندانشان اعمال می كنند تا رفتار آنها را تغییر دهند مطرح میشوند.
هرگاه بنا باشد نظریه یادگیری به طور بالینی در خانوادهها بكار برده شود، باید ابتدا الگوهای رفتاری آنها به دقت بررسی شود و سپس طرحی برای اصلاح " پیآیندها" با شرایطی كه تصور می رود رفتار را كنترل میكنند ریخته شود. معمولاً این طرح مستلزم مداخله مستقیم در خانواده به منظور تغییر الگوی پاسخهای نگران كننده است.
«كاربرد روانشناسی فردی برای معالجه خانواده »
اگرچه روانشناسی شخصی از لحاظ سنتی برای معالجه افراد بكار رفته است، این نظریه برای معالجه افراد شامل زوجها، گروهها، سازمانها، و خانواده ها نیز قابل كاربرد است. این ایده كه انسانها به انواع معینی از پاسخهای هماهنگ شده از محیط، هم در توسعة اولیه و هم در سراسر عمر ، دارای اشارههای ضمنی مهم برای درك و معالجه می باشد. مفهوم تجربة خودسنجی Self object بویژه خود روانشناسی را به یكپارچه سازی سیستم های خانواده و نظریه های تحلیل روانی مرتبط میسازد. بدلیل اینكه تجربههای خودسنجی شامل یك تجربة داخلی از یك برخورد محیطی و خارجی است، این مفهوم پلی را بین نظریههای درون روانی و سیستم های بین اشخاص یا نظریههای متمركز بر محیط فراهم میكند و روانشناسی فردی را بویژه حالت های معالجة توام مناسب می نماید. افراد تجربیات خودیابی را نیاز دارند و در تمام روابط دوستانة خودشان آن را جستجو مینمایند. خانواده میتواند بصورت یك زمینة خودیابی درنظر گرفته شود كه اعضای خانواده تجربیات آیینهوار نشان دادند، تصورسازی، و جفت شدن را جستجو مینمایند. برخوردهای بین افراد یا مشكلات در یك یا چند فرد بنظر میرسد كه از ناكامی های خودیابی ، عدم هماهنگی ها ، یا جراحت های خودستایانه بین اعضای خانواده ناشی میشود. مفهوم خانواده بصورت یك زمینة خودیابی كلی برای پزشكان مفید است، زیرا به ما یادآوری مینماید كه از تمایل به تفكر فردی براساس پویاییهای داخلی افراد در جداسازی زمینة خودشان پرهیز نمایند. بعلاوه، به ما یادآوری میكند كه افراد بزرگسال نیز به سایر اعضای خانواده پاسخ میدهند كه شامل كودكان نیز می شود. مثلاً والدین تجربیات خود از قبیل عاشق شدن، تحسین شدن و رقابت را میتوانند منعكس نمایند. و تجربیاتشان را از طریق متصورسازی به كودكان خودشان منتقل كنند و تجربیات جفت شدن را به فرزندان خود بیاموزند. هنگامی كه این امر برای والدین رخ نمیدهد، اساس ناامیدی، عصبانیت یا افسردگی و بیهودگی پیش میآید وباعث بروز مشكلات در پاسخ دهی آنها به كودكانشان میگردد. هدف از معالجة توأم عبارت است از بهبود حساسیت خودیابی بین اعضای خانواده از طریق درك و تفسیر نیازهای خودیابی اساسی تمام افراد میباشد. با این حال، بعضی ها به این امر بصورت امری رخ دهنده از طریق تهی سازی ظرفیت های داخلی اضافی توسط اعضای خانواده، در اثر درونی سازی اعمال خودیابی فردی نگاه میكنند كه توسط پزشك معالج فراهم میشود. بعضی ها آنرا ناشی از تغییرات در شیوههایی میدانند كه دیگران تجربه میكنند. اگر چه معالجة خانواده برپایه سیستم های سنتی مستلزم رسیدگی به همة اعضای خانواده برای مشاهده و مداخله در پویاییهای سیستم پیچیدة نظری است، در یك مدل روانشناسی فردی، برای تمام افراد خانواده ضرورتی ندارد كه بطور خودكار در هر جلسه معالجه شركت كنند. بلكه هدف از كمك كردن به اعضای خانواده هماهنگ تر می شود و ممكن است برای بررسی نیازهای خودیابی این امر توسط ملاقات با اعضای خانواده بطور انفرادی یا همه با هم صورت گیرد اعضای خانواده كه در حال كار كردن مستقیم برروی درك و پاسخ دهی بهتر به نیازهای یكدیگر هستند باید عموماً با یكدیگر در جلسات معالجه شركت كنند. برعكس ، هنگامی كه اعضای خانواده قادر نباشند تا بطور سودمند برروی درك و پاسخ دهی تاكیدی شخصی معالج، چهارچوبی را برای درك مكان و زمان فایدة پاسخ های آموزشی فراهم میكند. بعضی افراد در برابر تلاش برای آموزش یا نصیحت بیماران در خصوص نحوه پاسخ دهی آنها با یكدیگر و به صورت متفاوت، اخطار كردهاند، با این اعتقاد كه چنین مداخلههایی دلایل اساسی و جراحت خودستایی را برای شخص نصحیت شونده ذكر نمی كنند. با این حال ، برای بیمارانی كه پاسخ های سازماندهی و ساختار بندی شده را نیاز دارند، پرهیز از تمام مداخلات آموزشی و نصیحتی ممكن است منجر به نوع دیگری از ناكامی خودیابی توسط شخص معالج در یك روش روان شناسی فردی شود، شخص معالج سعی می كند تا نیاز خودیابی بیمار را حس كرده و پاسخ دهد. بنابراین ، مداخلات آموزشی زمانی نشان داده می شوند كه آنها توسط بیمار به صورت آرام كننده، نظم دهنده، تهییج كننده یا مفید تجربه میشوند.از دریجه روان شناسی فردی این مداخلات می توانند بصورت اعمال خودیابی متصور سازی شده درك شوند، زیرا آنها شامل ساختار و اصولی هستند كه بصورت عاقلانهتر و آگاهانهتر درك می شود. برعكس ، اگر نیاز خودیابی بیمار در حال حاضر به پاسخهای آینه وار نشان دادن، تایید، ارزش گذاری یا جفت شدن باشد كه یك حس مشابهت ضروری یا همانندی را تشویق میكند، آنگاه نصیحت یا دستورالعمل برخلاف مورد اشاره شده می باشد. درخصوص كاربرد نظریة روان شناسی فردی برای كار با سیستم های گوناگون شامل خانوادهها مقالات زیادی در حال چاپ میباشد. مفاهیم تجربة خودیابی و در مورد خانوادهها بصورت یك زمینة خودیابی روش مفیدی را برای درك آنچه كه اعضای خانواده از یكدیگر نیاز دارند ارائه میكند. و همچنین آنچه كه ممكن است از شخص معالج نیاز داشته باشند. هنگامی كه نشانه های بالینی یا تراكنشن (تعاملها)ی پیچیده بصورت ریشه كرده در ناكامیهای خودیابی، عدم هماهنگیها، و جراحت ها درك میشوند حتی بدترین خانوادههای در حال نزاع حساس تر می شوند وجادة به سوی ترمیم و رشد پاكتر می شود.
«درمان خانواده بصورت تلفنی »
هرساله هزاران نفر از بزرگسالان در مراكز درمانی سكونت مییابند كه از لحاظ جغرافیایی از خانواده و كاشانة خود دور میباشند. گرچه تلاش های صورت گرفته برای درمان خانواده بصورت حضوری می باشند، اما تدارك این امر همواره ممكن نیست و جلسات غیرتكراری را فقط ممكن می سازد. بررسی های در مدرسة پرووكانیون (PSC) در پروویوتا نشان داده اند كه بزرگسالان و خانوادههای آنها میتوانند بصورت تلفنی از درمان خانواده بهرهمند گردند. «بهنیه» متوجه شد كه پزشكان ناآگاه بطور موثر زمان صرف درمان بیمار نشان توسط تلفن كاهش یافت . استنباط او این بود كه پزشكان ، آگاه یا ناآگاه ، میتوانند درمان خانوادة خوب را با استفاده از تلفن انجام دهند اگر آنها به كلیدهای غیرشفاهی توجه كنند. آلبرت الیس كسی است كه هزاران جلسه معالجة تلفنی را در طول مدت 40 سال انجام داد و نشان داد كه جلسات تلفنی بطور چشمگیری مشابه با جلسات معالجه چهره به چهره و حضوری براساس مهارت لازم و فواید بدست آمده است. جانیس 16 ساله بود هنگامی كه به عضویت (PCS) در نتیجة گریز از آموزشگاه ، بی اعتنایی و مبارزه طلبی ، استعمال الكل ، و تصور و خودكشی، درآمد مادر او كه در «میدوست» زندگی میكرد، یك ولی امانتی بود (مادر ناتنی یا زن بابا) .
با این حال ، جانیس در مركز درمانی «یوته» توسط پدرش مقیم شده بود كه در «وست كوست» زندگی میكرد. نزاع مختصری بین والدین از هم جداشدهاش وجود داشت. مادر صبور و ملایم بود و پدر منضبط و سختگیر بود. مادر و دختر (جانیس) بر علیه پدر ائتلاف كرده بودند، در حالیكه توسط شوهر سابقاش تهدید شده بود.
متخصصان قبلی معتقد بودند كه علائم بیماری در «جانیس» باقی میماند مگر اینكه پویایی های خانواده بطور فاحشی تغییر بنمایند. درمان خانواده از طریق تلفن با پدر آغاز شد كه در «وستكوست»، بوده و مادر در «هیدوست» بوده پزشك در «یوته» اقامت داشت، (جانیس) در جلسات اولیه شركت داده نشد. مادر نشان داد كه در برخوردهای حضوری با شوهر سابقاش، بیكفایتی و ناتوانی را احساس كرده بود. در تلفن او خیلی راحتتر بود. او میتوانست با پدر (جانیس) با سهولت بیشتری صحبت نماید، او ذكر كرد كه در خانه خودش درامان بود و از موارد تحریككنندة او در سابق اثری نبود. ظرف مدت چهار جلسه، از عدم تعادل (موازنة) قدرت بین والدینش چیزهایی آموخته است. با این حال، او بزودی درك كرد كه اتحاد والدین باعث از بین رفتن كنترل او میشود. جدا شدن دیگر یك مورد انتخاب شده و برگزیده نبود. او بخاطر اعمالش مسئول می باشد. بطور قابل پیش بینی ، او یاغی و سركش شد. ساختار برنامه به آسانی رفتار سركش (جانیس) را اداره میكرد. طغیان درونی بخاطر درمان خانوادگی از طریق تلفن كنترل و تعدیل شد كه شامل (جانیس) و هر دو والدین اش بود. (جانیس) بزودی آموخت كه پویاییهای تغییر یافته خانواده را بپذیرد و سپس بهرهبرداری نماید. او 5 ماه پس از پذیرش به زندگیاش برگشت تا با مادرش زندگی نماید. تغییرات عمدهای با استفاده از چهار تلفن و در سه ایالت دور از هم در خانواده رخ داده بود. معالجة خانواده توسط تلفن در ارتباط دادن فاصلههای جغرافیایی مفید است. و راهی برای والدین غیرامانتی (پدر و مادر واقعی) و اعضای خانواده را برای شركت در درمان خانواده فراهم مینماید. درمان تلفنی خانواده، در مقایسه با درمان خانواده بطور سنتی :
1) احتمال بیشتر تا تقسیم قدرت بین بیماران و پزشكان آنها تشویق می كند.
2) می تواند یك ابزار مدیریت زمان برای پزشكان باشد
3) می تواند پل ارتباطی برای افرادی فراهم كند كه مرخص می شوند و به خانه هایشان برمی گردند.
« (1) انصاف بین پزشكان و خانواده ها در معالجه (درمان )»
خانواده ها در درمان سنتی در یك نقص اجتماعی هستند زیرا آنها در حوزة پزشك مورد درمان قرار میگیرند درمان خانواده از طریق تلفن ممكن است دارای یك تاثیر برابر سازی برروی رابطه بین پزشك و اعضای خانواده باشد زیرا طرفین میتوانند از محیطهای خانوادگی و آشنایی خودشان، خانه یا محل كارشان با هم تماس بگیرند.
« (2) مدیریت زمان »
درمان خانواده به طریق مرسوم برای اوقاتی غیر از ساعات كار معمول زمان بندی میشود، زیرا آن وقتی است كه بیماران در دسترس باشند. درمان تلفنی در طی ساعات كار منظم بیشتر احتمال دارد كه رخ دهد زیرا زمان های آمادهسازی و مسافرت كاهش مییابند. اعضای خانواده ممكن است بتوانند مسئولیت های روزانه را برای شركت در درمان خانواده بطور سنتی رها نماید.
« (3) یك گذار »
درمان خانواده اغلب برای افرادی كه محل سكونت خود را ترك میكنند ضروری است هنگامی كه شرایط مانع از مسافرت اعضای خانواده به مركز درمانی (درمانگاه) می شود تا در درمان خانوادة سنتی شركت مینمایند، درمان تلفنی میتواند یك روش نسبتاً ارزان فراهم نماید. یك بررسی كه ارزش درمان خانواده را روشن كرد در مدرسه پرووكانیون انجام گرفت. بیماران 47 نفر بزرگسال بودند كه فرزندانشان در مدرسه اقامت داشتند. مكالمات تلفنی كه والدین، پزشكان و جوانان را شامل میشد با مكالمات تلفنیای مقایسه شدند كه پزشكان یا جوانان مستثنی شوند. درمان خانواده با تلفن بصورت تعاملهایی تعریف شد كه در آن جوانان و پزشكان با یكدیگر در دفاتر درمانی بودند او والدین جوانان از طریق بلندگوی تلفن در جریان قرار گرفتند. تحقیق اصلی توسط تلفن برای یك ولی و برای هر جوان اجرا شد. نتایج اصلی به شرح زیر بودند: هر چه والدین به تعداد دفعات بیشتری در درمان خانوادگی تلفنی شركت میكردند، احتمال بیشتری وجود داشت كه :
تماس های تلفنی به خانوادههای آنها كمك مینماید تا پویا گردند.
تماس های تلفنی به خانواده های آنها كمك مینماید تا ارتباط ایجاد كنند.
والدین را به تصمیم گیری نسبت به تحت معالجه قراردادن فرزندانشان در محل سكونت شان راضی نمایند. یافتههای این بررسی پیشنهاد میكنند كه والدین جوانان در درمان در محل سكونتشان به درمان خانواده از طریق تلفن به صورت كمك موثر به ارتباطات خانواده و عملكرد آن نگاه كردند. این یافتهها تاكید كردند كه درمان خانواده از طریق تلفن میتواند یك روش موثر یا در كنار درمان حضوری (بصورت الحاقی) باشد. درمان سنتی خانواه با اعضای خانواده در اتاق درمان معمولاً مفیدتر از معالجة تلفنی است هنگامی كه پزشكان به ارزش درمانی تلفن نظارت كردند، آنها درمان را به اعضایی از خانواده محدود نمودند كه میتوانند در جلسات معمولی شركت كنند. با استفاده از تلفن، اعضای خانواده كه نمیتوانند در جلسات سنتی شركت نمایند هنوز میتوانند در درمان شركت كنند.
«درمان برای هر كس و درمان خانواده برای هر شخص»
چگونه میتوانیم بهترین بهره را از زندگی با یكدیگر ببریم. «هنگامی كه با افراد (مردم) جدیدی ملاقات میكنیم كه توسط شركاء، والدین یا كودكان همراه میشوند دوست داریم احتمالاً آنها را یك خانواده بنامیم. ممكن است آنها را بصورت یك خانواده واقعاً خوب یا یك خانواده ترسناك شرح دهیم. اگر چه ممكن است اعضای خانواده را به صورت افرادی با خصوصیات خاص خودشان بشناسیم ما هنوز تمایل داریم به آنها نوعی هویت خانوادگی بدهیم. این آن چیزی است كه روانشناس كودكان دكتر رایاآسه در كتاب BBC معروف به درمان خانواده برای هركس مینویسد».
آنها را دوست داشته باشید یا از آنها متنفر باشید ما همه به خانوادهها تعلق داریم، ما همگی دارای والدین هستیم، ما ممكن است دارای والدین باشیم، ما احتمالاً دارای والدین هستیم و ممكن است دارای كودكان باشیم. خانوادهها از 2 ولی و 2و3 كودك تشكیل میشود همانگونه كه ما همواره در دهه 1960 و دهه 70 اعتقاد داشتیم. در واقع این افسانه هرگز صحت نداشته است. اما امروزه سازمان سیستم های خانواده در حال پیچیده شدن هستند.
ازدواج و شراكت ها تمایل به قطع كردن مرزهای فرهنگی و نژادی هستند. شراكت كودكانه دیگر یك پدیدة غیرمعمول نمیباشد. یك مورد از چهار مورد ازدواج منجر به طلاق میشود مردم با یكدیگر خانواده تشكیل میدهند، گاهی اوقات یك ولی كودكان را بداخل یك خانه میآورد جایی كه سایر كودكان قبلاً وجود دارند. تمام اوقات مردم مجبور هستند تا دربارة زندگی كردن با یكدیگر بیاموزند و با این ساختارهای جدید خود را سازگار نمایند. برخلاف قضاوت عموم یك ساختار خانوادگی متفاوت یا ناآشنا بطور خودكار حضور مسائل را ذكر نكردند. مشكلات در تمام طبقات و نژادها رخ میدهد. یك متخصص باید به موضوعات ساختاری حساس باشد، از قبیل جنس، نژاد و تركیب خانواده ، اما بطور كلی مردم سعی دارند تا مشكلات خودشان را برطرف كنندو با یكدیگر باقی بمانند. در واقع مدلهای بسیاری از درمان خانوادگی پیشنهاد میكنند كه یك نشانه ممكن است یك راه حل تلاش شده برای یك مسئله در یك سطح عمیقتر باشد. درمان خانواده از تعدادی ریشههای متفاوت در طی دهه 1950 تاكنون توسعه یافته است. در طی دهه 1980 توسط عدهای بصورت بخشی از جنبش بالقوه انسانی در نظر گرفته شود. تاثیرات ، سودمند و معاصر مورد بحث قرار گرفتهاند. نظریههای مهم و اولیه شامل نظریههای اتصال و ارتباطات میباشد. اتصال به پیوند بین والدین و كودكان در طی ماههای اولیة زندگی نوزادان است. نظریة ارتباطات دربارة روشهایی است كه در آن اطلاعات از یك شخص به شخص دیگر منتقل میشود، و نوع پسخوری كه از طریق تعامل دریافت میشود. الگوهای تكراری موسوم به یك سبك تعاملی است. زمانی تصور میشد كه خانوادهها میتوانند به آسانی تثبیت شوند، مانند یك موتور ماشین، اگر ارتباط فرو میریخت در واقع انسان ها خیلی پیچیده تر از ماشینها هستند و درمان خانواده مانند درست كردن ماشین نیست. بلكه وارد شدن به یك رابطه با اعضای خانواده است. در حالی كه بطور تعاونی بهبود سازمان سیستم خانواده تجربه میشود. همواره برای تمام اعضای خانواده ضروری نیست كه تلاش نمایند تا این امر اتفاق بیافتد. تا حدی تمام روانشناسان به درمان خانواده مشغول هستند، زیرا ما از روابط خانوادگی توسط دور شدن از سایر اعضاء فرار نمیكنیم و اعضای خانواده تاثیرشان برروی ما از بین نمیرود هنگامی كه میمیمرند. در این كتاب دكتر «آسه» دربارة یك جوان مینویسد كه سعی میكرد از تاثیر والدینش توسط مهاجرت به استرالیا فرار كند. در نتیجه او خیلی بیمار شد و خوب نشد تا وقتی كه به انگلستان برگشت و درمان شد. درمان خانواده میتواند برای افراد، زوجها و همچنین واحدهای خانوادة كامل بكار برود. تجربه تغییر می كند اما علاوه بر مشاوره از اعضای خانواده خواهش میشود تا كارهای بین جلسات را انجام دهند. این امر ممكن است ساده باشد، مانند زمانی كه والدین فرصت پیدا میكنند تا پرستار بچه استخدام كنند و برای صرف شام با یكدیگر به بیرون از خانه بروند.
بعضی از این موارد در كتاب (دراسن) ممكن است یافت شود كه از تمام كتاب فروشیها می توان تهیه كرد. این یك متن قابل درك است كه با اطلاعات مفید همراه میباشد.
(استفان برای) یك روانپزشك عضو UKCP است. او در درمان خانواده تخصص دارد و با انجمن درمان خانواده منچستر در اوایل دهه 1980 به كارش ادامه داد و اخیراً در دانشگاه لندن بخش روانشناسی مشغول به كار است او یك مقام افتخاری را در بخش روان درمانی بیمارستان (مدسلی) در لندن بدست آورد و عضو گروه درمان خانواده و همكار دكتر (رایاآسه) به مدت 5 سال بود. مطالعات او در باره برنامهریزی عصبی – (NLP) او را به دانشگاه كالیفرنیا در سانتاكروز محل تولد NLP كشانده است. او اخیراً كتاب جوسینكلیر را بازنگری كرده است به نام : "ABC/الفبا" درباره NLP . اكنون در استانبول زندگی میكند اما به مشاورة تجاری مشغول است و با خانوادهها و افراد در سراسر اروپا برخورد دارد.