پدیدارشناسی چیست ؟
اصطلاح پدیدارشناسی از زمان ایمانوئل کانت و حتی کمی قبل از او کم و بیش در فلسفه به کار می رفته است .اما مبنای اشتهار آن بیش از هرچیز کتاب معروف هگل یعنی "پدیدارشناسی روان" است. معهذا امروز وقتی این اصطلاح را بکار می برند در اکثر موارد پدیدارشناسی ادموند هوسرل فیلسوف آلمانی مد نظر است. وی در جوانی شاگرد ارسطو شناس بزرگ دوران فرانتز برنتانو بوده و نزد او با منطق آشنا شده است. هوسرل در پدیدارشناسی خود در صدد آن بر می آید تا اساس و پایه استواری برای همه دانشها خصوصا فلسفه فراهم آورد.مراد او از پدیدارشناسی فلسفه ای بود که همچون علم بر اصول کاملا متیقن استوار باشد. اما چنین فلسفه ای هنوز صورت حصول پیدا نکرده و حوزه فلسفه صرفا محل تفرقه آراء و تفاوت نظریات بود و بالنتیجه نمی توانست مبنای استواری برای علوم مختلف فراهم آورد.پس همه این فلسفه هارا می بایست به کناری نهاد و فقط به عین اشیا توجه کرد و این است مراد هوسرل از تاویلی که در حوزه فلسفه می بایست صورت پذیرد.پدیدار شناسی در حقیقت نوعی علم به ذات است زیرا اگر قرار است همه چیز بر بداهت یقینی و امور ضروری استوار باشد تنها بر ذوات وحیث ماهوی اشیا باید اعتماد کرد .اما چگونه می توان به شهود ذوات رسید؟در تاریخ فلسفه در این حوزه نحله های مهمی مطرح شده که پیروان اصالت عقل و تجربه هر کدام به نوعی این موضوع را بررسی کرده اند کانت با وجود اینکه جزو آمپریست ها(تجربه گرایان) نیست اما اذعان دارد که ما در مرتبه حس استعلایی شهود حسی داریم اما شهود عقلینداریم و دکارت از طرفداران اصالت عقل قائل به شهود عقلی شده و شهود حسی را از این گردونه حذف می کند.اماهوسرل معتقد شد که هردو شهود را داریم منتها بین این دو شهود فاصله نیست بلکه در همان حال که نفس به ادراک حسی از عالم می رسد دیده ذات بین نفس ما نیز ذوات را می بیند و ما به «متعلقات شهودهای داده شده اولی » می رسیم .این دید هوسرل نسبت به انواع شهود باعث تقسیم بندی علوم استوار بر شهود شد و به دو قسمت تقسیم کرد
1:علوم تجربی که متعلقات آن اشیا و امور طبیعی است و موسس بر شهود حسی است
2:علوم ماهوی مثل ریاضیات ِ منطق و فلسفه که بر شهود استوار است. اما اگر بخواهیم به مرتبه ذات برویم باید از وجود خارجی چیز ها صرفنظر کنیم و آن را اعتبار نکنیم .اینگونه بیان کردن مطلب باعث به وجود آمدن یکی از مهمترین اصطلاحات در پدیدارشناسی عبارت است از اپوخه کردن یا در پرانتز گذاشتن به این معنی که ماهیت و وجود را از هم تفکیک کنیم و به آگاهی که مستقیما به ما میرسد رجوع کنیم . مثلا در مورد یک سیب یا هر چیز دیگر باید ابتدا احکام وجود خارجی آن را چیدو ببینیم آگاهی از یک سیب چطور مستقیما بر آگاهی ما ظاهر شده است. این مغایرت مفهومی وجود و ماهیت را هوسرل ازطریق توماس آکوئینی و بعد از آثار فیلسوفان مسلمان کسب می کند. اگر بخواهیم به ذات برسیم باید ببینیم آنچه مستقیما به آگاهی ما داده می شود چیست؟ به عبارت دیگر باید ببینیم چه چیز در دیده عقل ذات بین ماست.و برای انکار همانطور که گفته شد باید موارد مختلف را اپوخه کنیم .هوسرل از همین تآویلات و تحویلات به دو جنبه مهم یعنی جنبه عینی objective)) و ذهنی subjective)) می رسد .که البته در گذر وجه عینی به بعد دیگری که آن را جنبه عقلی مینامد ِ میرسد.اما مهمترین اصل پدیدارشناسی وی در تحویلی خاص بنام «تحویل پدیدارشناسی استعلایی » مطرح می شود. اینگونه که از نظر هوسرل بر می آید این تحویل تا حدودی عوامل درونی را هم اپوخه می کند زیرا مراد هوسرل از این بحث به گونه ای است که حتی حالات روانی را هم باید به کنار بگذاریم به عنوان مثال کودکی که از خشم پدر و مادر خود خشمگین شده است نمی تواند به درستیراجع به خودش داوری کند یا کندو کاو درونی راه بیاندازد.البته این تحویل در جای خود بحثهای زیادی می طلبد ولی مهمترین مرحله در این تحویل نهفته است و آن رفتن از مرحله عینی به مرحله ذهنی است که از این مرز به بعد است که جنس اگزیستانس بودن فلسفه هوسرل نمایان شده و هایدگر متفکر بزرگ آلمانی dasein را مطرح می کند تمام عوامل متافیزیکی ورد نظر خود را حول آن می چیند فلسفه ای که در نوع خود فلسفه ای ناب است.
بر گرفته از مقاله دکتر محمد رضا ریخته گران