شکست
شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفت نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفت نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت نداشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفت نه!

چگونگي تاثير بحران بر شخصيت افراد - قسمت 1

آمار بازدید :709
امتیاز :3
مشاهده جزئیات
کد مقاله :553
 چكیده
1 ) نظریه بحران و كاربرد آن
2) نظریه بحران ، مسابقه تاریخی
3) پیشرفت بحران
4) مراحل بحران
5) ساختار تئوریك بحران
6) انواع بحران
7) مداخله در بحران
8) روشهای مداخله در بحران
9) روشهای مداخله در بحرانهای روانی جانبازان
10) مقابله با امراض روانی بعد از فاجعه طبیعی در ایران
11) توضیحات
12) فهرست منابع


اصول و روشهای مداخله در بحرانهای روانی
 
نظریه بحران و كاربرد آن Crises theory and application
تعادل و موازنه میان استرس و مكانیزم های تطبیقی و سازگاری تلاش زیادی را می طلبد. یعنی آدمی همواره درصدد حل مشكلاتش می باشد. افراد بشر در طول زندگی زمانهایی دچار بحران می گردند و علت اساسی آن عدم تعادل بین میزان استرس (تنفس ها) و روشهای مقابله و مقاومت در مقابل آن می باشد.
بحران عبارتست از : اختلالی درونی كه بدنبال حوادث تنش زا یا بدنبال عوامل تهدید كننده انسجام روانی پیش می آید.
بحران چه زمانی پیش می آید؟ بحران زمانی بوقوع می پیوندد كه مساله ، یا موقعیت درگیری كه برای شخص بحران زده از اهمیت بالایی برخوردار باشد كه به یك عامل تهدید كننده تبدیل شود و با روشهای معمول نتوان از آن رهایی جست. در نتیجه هیجان و تنش افزایش یافته، قدرت تشخیص كاهش یافته و در رفتار ایجاد بی نظمی میشود. در این حالت شخص حتی در راه یابی برای حل مساله بوجود آمده خود را ناتوان می بیند، همچنین مشكلاتی چون ، اضطراب ، افسردگی ، ترس ، احساس گناه و ناامیدی پیش می آید.
این در حالی است كه فرد امكانات مقابله با بحرانها را دور از دسترس و دست نیافتنی می بیند. بدین طریق بحران ایجاد شده بیشتر ناشی از ناتوانی شخص درمقابله با آن است تا خود مساله اصلی ایجاد كننده بحران . ریشه بحران اینجاست كه شخص احساس میكند كه گردونة زندگی از میانه راه بازایستاده ، نظم و هدف و مفهوم آن از بین رفته و تمامی تلاش ها برای بازیافتن آن بی نتیجه خواهد بود.
از طرفی روشهای بكارگیری برای سازگاری با مسایل ، ضعیف و غیرموثر می نماید، بخصوص در افرادی كه زندگی قبلی شان توام با آرامش و آسایش مداوم بوده و یا روال آرام و خاصی را داشته اند.
برای ایفای نقش می بایستی اضطراب فوق العاده ای را در بخشهایی زیستی (زیست شناختی) روانی (روان شناختی ) و اجتماعی (جامعه گرایانه) متحمل شد. می توان عدم تعادلی و توازنی را كه در یك بحران و در خود شخص ایجاد می شود مشاهده و بررسی نمود. برای رویارویی با بحران ، افراد نیازمند زمان لازم برای بازیافتن خود و گرفتن كمك برای بازیابی نظم، هدف و مفهوم زندگی میباشند ، بدین طریق گام در مسیری نوین برای نیل به موفقیت و رسیدن به اهداف برداشته میشود.
نظریه بحران امكان دستیابی به الگویی موثر در ارزیابی و كاهش عوامل استرس زا كه در مقابله با آن روشهای سازگاری معمول كار آمد نبوده اند را برای بهداشت كاران (روانی) فراهم می نماید. مداخله در بحران، درمانی منسجم و مبتنی بر نیازهای جامعه از دیدگاه مثبت برای مداخله فوری و حل مسایل مربوط به بحران بصورتی جامع و فراگیر را فراهم می نماید.
 
نظریه بحران، سابقه تاریخی
مفهوم انواع و الگوهای اولیه نظریه بحران در اوایل دهه 1940 بعنون روانپزشكی پیشگیری مطرح شد. روانپزشكی پیشگیری در رابطه با حفظ سلامت روانی و جلوگیری از بیماریهای روانی می باشد. صاحبنظران این نظریه ، تئوری روانكاوی را بعنوان مبنایی برای ساختار درست در تئوری بحران برای افرادی كه تجارب تنش زایی در طول زندگی داشته اند، مورد استفاده قرار داده تا بدین وسیله بتوان مقابله ای كوتاه و فوری ترتیب داد.
مشاهده می شود كه استرسهای خاص، تولید عكس العملهای خاص خود را می كنند. روش مقابله و مداخله با عوامل تنش زا امروزه بهبود بیشتری یافته تا بتوانیم عواقب ناگوار آنها را كاهش و راه حلها را افزایش دهیم .
یكی از چهره های شاخص در زمینه روانپزشكی پیشگیری " اریك لیندمان 3 " است. او به بررسی غم و اندوه در میان آشنایان واقوام صدها تن از افرادی كه در فاجعه آتش سوزی كلوپ شبانه " كوكنت گرو 4" كه در سال 1943 در بوستون روی داد، پرداخت و چنین فرض كرد كه ممكن است در طول زندگی یك شخص موقعیتهای مساله ساز زیادی پیش آید و فرد ممكن است با مساله سازگاری حاصل و یا برعكس عملكردی متزلزل داشته باشد و نتواند تطابق لازم را حاصل كند. مشاهدات ، پایه ای است برای ایجاد یك ساختارتئوریك دردناك رفتار انسانی هنگامی كه افراد با بحرانها و عواقب آن روبرو می شوند.
او روشی برای مقابله با بحران در طی دوره حزن و اندوه ارائه كرد كه می توانست در سایر وقایع و موارد بالقوه كه تولید استرس خواهد كرد و افراد در آینده با آن برخورد خواهند داشت ، نظیر ازدواج یا تولد كودك نیز بكار بیاید: زاویة دید و برخورد او جامعه نگر بوده، به نام ارائه شده او در شهر ماساچوست برای مقابله با بحران به پروژه " وِسی 5 " معروف شد. در طی همین زمانها بود كه روانپزشكان ارتش امریكا در حال مشاهده و معالجه افسردگی ناشی از جنگ بودند، آنها دریافته بودند كه سربازان خط مقدم در صورت برخورد با استرس اگر "كمكهای روانی اولیه " فوری دریافت می كردند می توانستند فوراً به سرعت خود بازگردند و نیازی به معالجه بیشتر در مراكز درمانی نداشتند.
مطالعات و مشاهدات بعدی در طول جنگ كره بر این یافته ها صحه گذاشته است، همانطور است یافته های ما در جنگ هشت ساله ایران وعراق و مطالعات در جنگ بین امریكا و هم پیمانش هایش با عراق در خلیج فارس و عواقب وخیم آن در مردم عراق ، كویت، عربستان و بحران وضعیتی كه در خاور میانه حادث گشته است، بر دانش ما در مورد رفتار بشر در رابطه با استرس افزوده و همچنین فواید مقابله فوری و كوتاه با مساله را در پیشگیری از پدید آمدن الگوهای مختل شده رفتار انسانی خاطر نشان ساخت. سپس در اوایل سال 1960 "جرالد كاپلان 6 " نظریه بحران را تعریف كرده و راه مقابله با آنرا تشریح نمود . او مبنای كار خود را براساس مفاهیم روانپزشكی پیشگیری و پیشگیری نوع اول و دوم و سوم قرار داد.
او پیشگیری نوع اول را بعنوان وسیله ای برای ارتقا و سطح بهداشت روانی و كاهش بیماریهای روانی تلقی كرد، در این نوع پیشگیری ، روش مقابله با بحران عوامل اجتماعی و عوامل حاكم بر ارتباط افراد را به خدمت گرفت. عوامل اجتماعی در زمینه كار با گروههای اجتماعی و سیاسی در جهت نیل به انجام اصلاحات مورد نیاز در یك جامعه است كه به افراد كمك می كند تا با بحرانهایی نظیر كمبود مسكن ، خدمات بهداشتی و تحصیلات مقابله كنند و عواملی كه حاكم بر ارتباط افراد در رابطه با مقابله بحرانهایی خاص نظیر مرگ ، بیماری و یا از دست دادن شغل می باشد.
جرالد كاپلان ، پیشگیری نوع دوم را بعنوان وسیله ای در جهت كاهش تعداد موارد موجود از بیماریهای روانی خواند كه از طریق تشخیص و درمان فوری میسر است. این نوع پیشگیری مسائل : برنامه ریزی ، مراجعه بموقع ، بهبود كاربرد ، و راههای تشخیص و معالجه مناسب می باشد.
اكثر مسایل بیماریهای روانی در این زمینه ها بصورت حاد و كوتاه مدت است، خدمات بهداشت روانی باید در جهت درمان كوتاه مدت كه شامل مداخله اولیه با بحران صورتی است كه به حل موفقیت آمیز مسایل كمك نماید، تا بدین وسیله حفظ سلامت روانی و كاهش تعداد موارد بیماری حاصل شود.
پیشگیری نوع سوم : در این نوع پیشگیری ، میزان ناتوانیهای مزمن پس از بیماریهای روانی مورد بررسی قرار می گیرد. این نوع پیشگیری شامل برنامه های توانبخشی در جهت نگاهداری فرد در بالاترین سطح سلامت روانی می باشد.
این نوع پیشگیری ، شامل نوع اول و دوم نیز می شود، اگر از این دیدگاه به مساله بنگریم كه پیشگیری نوع سوم در جهت پیشگیری (نوع اول ) و كاهش ناتوانیهای مزمن (نوع سوم) و بحرانهای متعاقب آن از طریق ایجاد حداكثر توانبخشی بكارمیرود، بنابراین هر دو نوع اول و دوم را شامل می گردد.
گزارشی كه توسط كمیته ، مشترك بهداشت بیماریهای روانی در سال 1961 منتشر شد، بر لزوم ایجاد خدماتی برای مقابله با بحران تاكید نمود. در این گزارش فقدان تسهیلات كافی درجهت معالجه تعداد قابل توجهی از شهروندان نیازمند به خدمات بهداشتی روانی خاطر نشان گردیده است.
این گزارش چنین بیان می دارد : زمانی كه مردم دچار حالت بحران میشوند حدود 50% ایشان برای كمك به افرادی نظیر پزشك خانوادگی یا روحانی مراجعه می كردند كه در زمینه بهداشت روانی تخصص ندارند و اگر به افراد متخصص مراجعه می كردند بجای درمان سریع مجبور بودند كه در یك لیست انتظار طولانی قرار گیرند. و هنگامی به این افراد كمك میشد كه خیلی دیر شده بود و یا درمان به شكل روان درمانی 7 طویل المدت بود كه اغلب اوقات برای افراد دچار بحران موثر نیست، البته در اینجا دیگر از افراد غیرمتخصص كه آموزش بسیار كمی دیده و یا مردم دیگر كه تا حدی به این مساله علاقه دارند، بعنوان دیگر مراجع ، كمك به افراد دچار بحران سخن بمیان نیامده است.
پس از انتشار این گزارش مبالغ متنابهی برای برنامه های بهداشت روانی در جامعه اختصاص یافت، اختصاص این مبالغ برای برنامه های معالجه كوتاه مدت كه در جهت تحت پوشش قرار دادن غیره بسیاری از مردم بود. منجر به تاسیس مراكز خدمات درمانی سرپایی یا دارای تخت در سراسر جامعه گردید.
معلوم شده است كه مداخله فوری و كوتاه مدت با بحران در مورد افرادها خانواده ها و گروههای اجتماعی در رساندن كمك به عده بسیاری ازمردم دچار مساله و تقلیل عوارض زیانبخش بستری شدن به مدت طولانی در بیمارستان نقش موثرد اشته است . مراكز خدماتی مداخله با بحران، به جزء لاینفك از خدمات بهداشت روانی ، تبدیل گشته اند كه بصورتی سازمان یافته تر و وسیعتر در جذب كمكهای مالی برای مراقبتهای روانی موفق بوده اند. مساله اصلی كه مرتبط با تئوری بحران بوده و اكنون با آن مواجه هستیم اینست كه اگر چه كاربرد آن در مراكز درمانی بصورتی وسیع مشهود است، اما بصورتی تجربی توسط گزارشگران تاكید نشده است. بنا به اظهارات تعدادی از مسئولین ، این نكته كه مفهوم تئوری بحران واضح نبوده و بنابراین كاربرد مشخص ندارد، باعث مخالفت در انجام تحقیقات اصولی گردیده است.
برونل 8 اظهار می دارد كه برای رسیدن به یك دانش اصولی و فهم علمی در مورد تئوری بحران و كاربردش باید شروع به انجام تحقیقات كامل و اصولی نمود. بنابراین امروزه اعتبار بخشیدن به این تئوری بصورت تجربی از مسایل عمده روان پرستاری و سایر مشاغل بهداشتی مرتبط به آن می باشد. این امر باعث افزایش بینش دقیقتر در مورد دانش خواهد بود كه امروزه ظاهراً فقط توسط افرادی كه آنرا بعنوان یك الگو كه در مراكز درمانی بكار می برند باشد. اخیراً در مراكز درمانی بر این نكته تاكید میشود كه باید روشهایی را توسعه داد كه در جهت مداخله با عواقب بحرانهای اجتماعی یعنی اختلالات ناشی از استرس پس از ضربه روحی باشد. چرا كه هنوز افرادی هستند كه در جنگ وینتام ، ایران و عراق و عراق و امریكا شركت داشته اند و دچار بحران هستند، اعمال تروریستی نظیر هواپیما ربایی ، بمب گذاری و آدم ربایی ، توسعه روشهایی را كه باعث تخفیف ناراحتی افراد تئاتر میشود مورد تاكید قرار میدهد.
 
پیشرفت بحران ، Developmend of a Crises
معمولاً بحرانها در اثر مسایل دوران فقدان ، انتقال یا مبارزه تسریع می گردند. فقدان ممكن است مثال مرگ حسی، طلاق یا از دست دادن شغل باشد. انتقال ممكن است ورود به جامعه ای دیگر، فارغ التحصیلی از مدرسه و ورود به محیط كار و شغل باشد. اغلب اوقات ممكن است تركیبی از هر سه نوع بحران فوق بصورت همزمان بوجود آید. بعنوان مثال "فقدان " ناشی از طلاق اغلب همراه با "انتقال " به مرحله "انزوا" و "مبارزه" برای بازگشت به سركار یا یافتن استقلال مالی می باشد.
راپا پورت 9 گفته است ، هریك از موقعیتهای فوق می تواند منجر به ضربه روحی و استرس گردد. بروز چنین مسایلی باعث افزایش رفتارهایی میشود كه یا به كنترل مساله منتهی می شود و یا اینكه بحران را تسریع می نمایند. اگوییلرا 10 اظهار می دارد كه وقتی مسایلی حل نشده باقی می مانند منجر به پیدایش بحران بویژه برای افرادی میشود كه تجربه قبلی توام با عدم موفقیت داشته اند و ساختار شخصیتی آنها دچار ضعف بوده و منابع ساز كاریشان بیش از حد و فراتر از توان تحت فشار قرار گرفته است.
 
مراحل بحران ، Phases of a Crises
بحران هیچگاه یكباره بوجود نمی‌آید و دارای مراحل شخصی از پیشرفت است كه ویژگیهای روانی – اجتماعی 11 داشته و نهایتاً به یك مرحله بحرانی فعال می گردند.
كاپلان ، یك فرآیند چهار مرحله ای از پیشرفت بحران را به شرح زیر توصیف می كند :
 
مرحله یكم ،
تهدید یا واقعه پیش آمده ، باعث ایجاد اضطراب می گردد. برای مقابله با آن و حل بحران از طریق روشهای متداول حل مساله 12 تلاش صورت می گیرد. اگر تلاش در این مرحله موثر واقع نشود شخص وارد مرحله بعدی می گردد.
 
مرحله دوم ،
در اثر شكست مكانیزم های دفاعی در مرحله اول اضطراب و تزلزل یا از هم پاشیدگی افزایش میابد. و هنگامیكه این مكانیزمها بصورت فزاینده ای مختل شد شخص ممكن است احسا س بیقراری و آشفتگی كرده و افكار مشوش داشته باشد همچنین نمی تواند بدرستی فكركند یا تصمیم بگیرد كه چه باید انجام داد، شخص ممكن است دچار سردرگمی شده برای سازگاری و كاهش احساس ناراحتی خویش دست به تلاشهای بدون هدف بزند. (خود را به آب و آتش زدن ) و یا (هر چه باداباد) كه خود ممكن است موجب وخیم تر شدن بیشتر اوضاع گردد كه اگر چنین شد شخص وارد مرحله بعدی میشود. در این مرحله است كه اغلب مردم برای كمك به متخصصین مراجعه می كنند.
 
مرحله سوم ،
شخص سعی در استفاده از منابع داخلی و خارجی كه در دسترس دارد، نموده و برای حل بحران ، روشهای نوین حل مساله را پیش می گیرد و یا اینكه قضیه را بنحوی ارزیابی می كند تا روش قدیم حل مساله نیز قابل استفاده باشد. حال اگر روشهای جدید یا قدیم بدرستی بكار گرفته و موثر واقع شوند، فرد به راه حلهایی برای مسایل خویش رسیده است. نحوه حل بحران می تواند تعیین كننده سطح عملكرد یك شخص باشد كه این عملكرد در دوره قبل از بحران مشهود بوده است، اگر فرد نتواند در این مرحله مشكل خویش را حل نماید وارد مرحله بعدی می گردد.
 
مرحله چهارم ،
وقتیكه تلاش برای حل بحران در مراحل قبلی ناموفق بوده و مساله ادامه یابد، ممكن است اضطراب فرد بالا رفته و یا تبدیل به حالات هراس و وحشت میشود. در این حالت امكان اختلال شدید در درك و احساس و رفتار وجود دارد. بحرانها معمولاً موقتی بوده و با یك دوره درمانی شش هفته ای بطور موثر یا نیمه موثر رفع می گردد. بحرانها دارای یك خصوصیت اجتناب ناپذیر بالقوه توسعه و گسترش هستند. افرادی كه حالتهای بحران را بطور مستقل و یا به كمك متخصصین كنترل نماید می توانند دارای مهارتها و تواناییهای جدید در حل مسایل گردند كه به آنها كمك می كند با موقعیتهای خطیر زندگی بطور موثر مقابله نمایند.
 
ساختار تئوریك بحران      A Crises Theory paradigm
اگوییلراومسیك 13 ، نمونه ای از بحران را كه در آن ساختاری مشخص میشود تا بتوان حضور یا عدم حضور عوامل متعادل كننده را در یك بحران مشخص سازد ارایه میدهند. عوامل متعادل كننده شامل درك شخص از واقعه و همچنین مكانیزم های سازگاری می باشد.
 
حل بحران در شرایط زیر بیشتر احتمال دارد :
1)   درك مفهوم واقعه پیش آمده حقیقی باشد یا غیرحقیقی ، بدین معنا كه اگر شخصی دید واقع بینانه ای از حادثه داشته باشد رابطه بین آن و اضطراب درك خواهد شد و حل مساله را بطوری مناسب به سمت كاهش تنش و حل موفقیت آمیز آن سوق میدهد. اگر درك غیرواقعی از واقعه داشته باشد رابطه او و عامل تنش زا درك نشود و تلاش در جهت حل آن بی فایده باشد و در نتیجه كاهش نیابد.
2)   به شخص در این راه كمك شود. فرد می تواند برای حل مساله از دیگران كمك بگیرد. هنگامیكه این كمكها در دسترس نباشد، به شخص ممكن است احساس تنهایی و آسیب پذیری دست داده و تصور نماید هیچگونه دستاویزی برای حل مساله وجود ندارد.
3)   مكانیزمهای سازگاری كه اضطراب را كاهش میدهند وجود داشته باشد. تمام افراد در طول زندگی مكانیزم های سازگاری خود را بهبود می بخشند. این مكانیزمها می توانند از نوع دركی، احساسی و یا ، روحی و روانی باشد. مكانیزمهای سازگاری دراسترس هر فرد عبارتند از : آنچه كه هنگام روبرو شدن با مشكل یا مساله از خود بروز میدهد. این مكانیزمها در حفظ ثبات روحی – روانی و احساس موثر بوده و تبدیل به جزئی از برنامه زندگی هر فرد در هنگام روبرو شدن با عوامل تنشزا را میشود. هر زمان كه یك وضعیت تولید كننده تنش جدید پیش می آید و مكانیزمهای از عهده برآیی موثر نباشد اضطراب بوجود می آید. شخص تلاش می كند " كاری انجام دهد" تا بتواند بیقراری حاصل از اضطراب را از میان ببرد.

تاثیر بحران_tasire bohran


نام نویسنده :سیاوش گودرزوند چگینی
تاریخ ساخت :1386/05/06 تاریخ اخرین ویرایش :1386/07/28
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :0

نظرات و پیشنهادات



ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)