شکست
شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفت نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفت نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت نداشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفت نه!

چگونگي تاثير بحران بر شخصيت افراد - قسمت 2

آمار بازدید :830
امتیاز :3
مشاهده جزئیات
کد مقاله :597
طرح تئوری بحران
تاثیر عوامل متعادل كننده در یك مساله استرس زا
منبع : اقتباس از مداخله در بحران، تئوری و روش شناسی . اكوییلرا و مسیك
 
انواع بحران
بحرانها را میتوان به سه دسته طبقه بندی كرد :
الف – بحرانهای رشدی كه مكرر، معلول و طولانی مدت در دوره زندگی است .
ب – بحرانهای موقعیتی بدون سابقه قبلی
ج – بحرانهای اجتماعی بدون سابقه قبلی
برای هر فرد مواجه شدن با بیش از یك نوع بحران در یك زمان امری غیرمعمول نیست ، ممكن است فردی دچار بحران بلوغ بوده و در عین حال یك بحران اجتماعی یا موقعیتی داشته باشد كه تنش ناشی از بلوغ را افزایش میدهد. برای مثال یك زن جوان كه در اولین تجربه مادر شدن بایستی مطابقت با تغییر نقش خودش بعنوان یك مادر، پیدا کند ممكن است در عین حال با خودكشی مادرش نیز مواجه گردد.
 
بحران رشد ، Maturational crises
این بحران ها گاهی بحرانهای تكاملی نیز نامیده میشوند، كه عبارتند از وقایع قابل پیشگیری در زندگی كه بصورت معمولی و متداول در زندگی جاری اغلب مردم مشهود است: زندگی هر فرد ، بدلیل فرآیند بلوغ مرتب دستخوش تغییرات است. بنا به گفته اکوییلرا مراحل یك بحران دوره هایی از تغییرات فیزیكی ، اجتماعی و روانی است كه در طی فرآیند طبیعی رشد پیش می آید، این تغییرات جنبه هایی از دوره های انتقال بیولوژیك و اجتماعی كه در طی دورة جنینی ، كودكی ، بلوغ و میانسالی و پیری بوقوع می پیوندد.
وقتی بحران بلوغ تدریجی بوده و همزمان با گذشتن فرد از مراحل رشد جسمی و تغییرات گوناگون پیش می آید، در چنین مراحل انتقالی كه توسط رفتار بی تعادل، و مختل شده شكل گرفته و بوجود می آیند ، ممكن است شخص دچار تغییر در احساس و یا رفتار گردد.
ماهیت ، میزان و شدت بحرانهای مراحل رشد تحت تاثیر چهارعامل است :
1-   وجود موقعیتی كه طی آن مراحل قبلی انتقال بطور موفقیت آمیز كنترل گردید ه اند. اگر مراحل قبلی تغییرات رشد با موفقیت گذرانده شده باشد، بقیه مسایل حل نشده دوران بلوغ به حداقل كاهش یافته و شخص قادر خواهد بود با بنیادی محكم تر برای طی مراحل رشد و گام نهادن در مرحله بعدی اقدام كند. افرادی كه از قبل دارای مسایل حل نشده ای از مراحل رشد هستند اغلب در مراحل انتقال زندگی جاری خویش تنش بیشتری خواهند داشت تا افرادی كه دارای آسیب پذیری بدین شكل نبوده و تحت فشار نمی باشند. مسایل حل نشده مراحل رشد شامل درگیری در رسیدن به استقلال و قدرت و سردرگمی دریافتن هویت جنسی و فقدان ظرفیت لازم از نظر عاطفی میباشد.
2-   وجود الگوهای نقش پذیری به اندازه كافی ، این الگوها به شخص در یافتن نمونه هایی از روش عملكرد در نقش های جدید كمك میكند. معلمین ، والدین ، مربیان و همكاران مثالهایی از افرادی هستند كه می توانند بعنوان الگوهای نقش پذیری (پذیرش نقش های جدید) عمل كنند.
3-   منابع فردی ، این منابع به شخص قالبهای رفتاری و شخصیتی خاص را نشان میدهد كه با آنها می تواند رفتارها و مهارتهای جدید را در جهت انجام تغییرات در نقش خویش بكار گیرد.
4-   میزان پذیرش یا رد نقش جدی از جانب دیگران باعث تاثیرگذاری و تسهیل تغییر در نقش میشود كه هر چه عدم پذیرش از جانب دیگران بیشتر باشد در تغییرات نقش بیشتر دچار اشكال خواهد شد. حل بحرانهای مربوط به مراحل رشد با گذشت زمان صورت می گیرد كه می تواند با كمك گرفتن از متخصصین و یا بدون كمك آنها باشد. برای افرادی كه از مراحل مختلف زندگی توام با استرسهایی كم و معتدل عبور كنند از آنجائیكه شخص ، نقشها ، احساسات و رفتار جدیدی را تجربه می كند تا با آن به تعادلی رضایت بخش برسد حل مساله می تواند بدون كمك صورت پذیرد . اما آنهایی كه در عبور از این مرحله دچار استرسهایی فراوان میشوند، كسانی كه مسایل حل نشده از گذشته را دارند و یا با كمبود الگوهای نقش پذیری و منابع فردی مواجه هستند و در تغییر در نقش دچار اشكال میشوند، حل بحران احتمالاً نیاز به كمك متخصصین دارد تا آنها را در بهبود راههای سازگاری و حل مسایل یاری نماید.
افرادی كه با درجات مختلف تنش مواجه می گردند، این توانایی را دارند كه از بحرانهای بلوغ در جهت رشد فردی خویش استفاده كنند و با حل آنها به سطوح بالاتری از رشد و تعالی می رسند. حل منفی مسایل مربوط به مراحل رشد ممكن است منجر به پیدایش وقفه تكاملی گردد. منظور از این واژه، نیازهای برطرف نشده و مسایل حل نشده است، كه غیرقابل كنترل بوده و باعث میشوند كه شخص در یك مرحله از نیازها و امور مربوط به آن باقی مانده و در نتیجه باعث جلوگیری از تكامل و عبور از یك مرحله به مرحله بعدی بلوغ می باشد. و شاید باعث احساس نیاز شدید در بكارگیری الگوهای مقابله با رفتارهای سازمان نیافته میشود. این وقفه ممكن است در "ادراك شخص از خود" ارتباط با دیگران و كنترل محیط تاثیر بگذارد، معمولاً زمانی كه در آن بحرانهای بلوغ بوقوع می پیوندند مراحل انتقالی دوران نوجوانی، ازدواج ، صاحب فرزند شدن ، میانسالی و بازنشستگی هستند. مثال زیر را میتوان در مورد بحران صاحب فرزند شدن مورد استفاده قرار داد.
آقای توسلی و خانم روزبهی ، شش هفته پس از تولد اولین فرزندشان كه یك پسر بود، بدلیل احساس افسردگی بواسطه یك پرستار – ماما به مركز بهداشت روانی و واحد مداخل در بحران ، معرفی شدند. علایم بارز این نگرانی مسائل : بی خوابی ، بی اشتهایی ، گریه های بی دلیل و افكاری در رابطه با صدمه زدن به نوزاد بود.
زن ، خانم 22 ساله و كوچك اندام و جوانتر از سن خود نشان میداد، مرد 27 ساله و طبیعی و جا افتاده و آرام بنظر میرسد. او نماینده فروش یك شركت بزرگ كامپیوتر بود و زن او پس از فارغ التحصیل شدن بعنوان برنامه ریز كامپیوتر استخدام شده بود، اما پس از تولد كودك از كار كناره گیری كرد. آقای توسلی ، بزرگترین فرزند از چهار فرزند خانواده اش میباشد و چون مادرش كار میكرده به و در نگاهداری خواهر و برادرش كمك میكرده است. از طرف دیگر خا نم روزبهی تنها فرزند خانواده خود بودده است و حمایت زیادی از طرف خانواده نسبت به او وجود داشت.
او كمترین تجربه ای در نگاهداری و تربیت كودك نداشته زیرا ، آنها فامیل بچه دار ، نداشتند كه او از آنها مراقبت كند و خانواده به آنها اجازه مراقبت از فرزندان دیگران را نداده بودند. این زوج همشهری بوده و در نزدیكی خود فامیل بچه دار نداشتند. بارداری ناخواسته بوده و آنها قصد داشتند چهار سال اول زندگی را بچه دار نشوند، تا زندگی آنها بهتر شود. حاملگی شش ماه پس از ازدواج رخ داده و زن ابتدا از این امر دچار شوك شده بود و سپس به او حالت عصبانیت و تحریك پذیری دست داد. تا پایان دوره حاملگی او احساس تنهایی كرده و دایم نگران بود از اینكه قادر به نگاهداری از كودك نباشد. زیرا او در اطراف خود هیچ كودكی را ندیده بود . پس از تولد نوزاد، مادر توسلی برای كمك به زن و مراقبت از كودك نزد آنها می آید، اما طولی نمی كشد و برمی گردد.
پس از رفتن او زن احساس می كند كه ممكن است حالا بتوان بچه داری كند، اما نمی دانسته كه وقتی كودك ساكت نمی شود چه باید كرد. وقتی همسر در منزل بوده در بچه داری به او كمك كرده و بچه گریه كمتری داشته است . اما این توانایی مرد باعث ایجاد احساس ضعف و كمبود بیشتری در او بعنوان یك مادر مینموده است.
یكروز كه خانم روزبهی نمی توانست كودك را ساكت كند، بحران او شدید شده و در حالی كه كودك را در آغوش گرفته بود ، از پله های خانه بالا و پایین می رفت تا كودك ساكت شود.
ساعت شش بعدازظهر یكی از روزها وقتی مرد وارد منزل شد، مشاهده كرد كه همسرش بچه را تكان میدهد و با حالت گریه به او میگوید "ساكت شو" تنها كاری كه بلدی ، گریه كردن است، " من صدای ترا میبرم" مرد كودك را از او گرفت ولی، زن درحالی كه گریه میكرد سرش را روی زانویش گذاشته و گفت جدی نمی گفتم ، منظوری نداشتم . هر كاری كردم ساكت نشد، مرد كودك را در گهواره گذاشته و مدتی در كنار او نشست و او را آرام كرد، سپس به درمانگرشان زنگ زد و بدین طریق با معرفی پرستار آنها به مركز بحرانها معرفی شدند.
 
ارزیابی ( بررسی و شناخت ) : (Assessment)
بیمار، خانمی است كه با مسایل حل نشده استقلال فردی روبروست و اكنون در یك موقعیت ناخواسته بچه دار شده است. ادارك او از خویش بعنوان یك مادر غیرواقعی بوده و كمكهای لازم در آن موقعیت در دسترس نبوده است و روشهای از عهده برآیی و سازگاری كه پیش از این وجود داشتند دیگر توفیقی برای فرد به همراه ندارند.
 
بحران موقعیتی : Situational crises
بحران موقعیتی هنگامی پدید می آید كه یك حادثه ناگهانی و غیرمترقبه ، انسجام زیستی اجتماعی یا روانی شخص را مورد تهدید قرار دهد. و بدنبال آن ، عدم تعادل بوجود آمده ، مكانیزمهای سازگاری شخص ، بی اثر و یا راهای برگزیده در حل مشكل غیرعملی بنظر می رسد . حادثه استرس زا بهمراه یك فقدان اساسی و یا محرومیتی است كه بعنوان تهدیدی نسبت به درك فرد از خودش قلمداد می شود. این بحران در اثر فقدان یك عامل حمایت كننده ای است كه سازمان دهنده احساس امنیت فرد بشمار می روند و در حفظ و پایداری درك فرد از خودش مهم تلقی میشود. مثالهایی در مورد بحرانهای موقعیتی عبارتند از : از دست دادن شخص مورد علاقه ، از دست دادن یا تغییر شغل ، تغییرات مالی یا اقتصادی، مهاجرت ، عدم موفقیت در تحصیل، طلاق ، حاملگی ناخواسته ، تولد یك كودك نارس یا ناقص الخلقه ، و بیماریهای جسمی و روانی .
هر یك از بحرانهای فوق می توانند ایجاد استرس ، غم و اندوه ، ارتكاب در مورد خود ، و احساس تضاد های روحی و عاطفی و تغییر نقش افراد خانواده نسبت به یكدیگر و بالاخره فقدان سیستمهای حمایت عاطفی و احساسی گردد. كاپلان اظهار میدارد كه ماهیت غیرقابل پیش بینی این مخاطرات و حوادث، عامل تهدیدی را كه نمی توان در بحران تكاملی یافت، پدید می آورد. عامل عدم آمادگی باعث تقویت امكان گسسته زندگی می گردد. میزان این گسستگی تعیین كننده كنترل و توانایی شخص در سازگاری با این موقعیت می باشد. آستانه ای كه در آن یك موقعیت مخاطره آمیز تبدیل به بحران می شود بستگی به میزان درك شخصی از آن موقعیت دارد. بحرانهای وضعیتی در طول زندگی میتوانند بطور محسوس باعث قطع رشد شوند و یا بطور معكوس باعث افزایش رشد و تكامل فرد شوندو همچنین ایجاد تغییر در فرد بحران بدیده را میتوان به چین و شكن موج یا امواج ناشی از افتادن سنگ داخل استخر شبیه نمود. تمام كوشش برای مقابله با بحران نیز بر همین مبنا برنامه ریزی میشود.
 
مثال در ارتباط با بحران مالی : (بحران موقعیتی )
به آقای تقدس 45 ساله برای تصدی شغل معاونت در یك شركت مهندسی در شهر (ك) كه قرارداد بزرگی با دولت بسته بود پیشنهاد كار می شود. این پیشنهاد بقدری جالب بود كه غیرقابل امتناع مینمود. خانواده او كه همسر و (3 فرزند) 12 ، 15 و 17 ساله او بودند، با اكراه و بی میلی پذیرفتند كه محل سكونت خود را كه مدتی طولانی در آنجا بودند ترك كنند. پس از گذشت 6 ماه از استخدام ، شركت به علت ورشكسته شدن، قرارداد او را مختوم اعلام كرد و او بیكار شد. این در حالی بود كه همسر وی كیلومترها از دوستان و فامیل دور بود و احساس تنهایی و انزوا و افسردگی می كرد و مشكل مالی نیز به آن اضافه شده بود. فرزندان ، تازه با مسایل آموزش جدید و دوستان جدید تطابق حاصل می كردند. مشكل بحران مالی باعث شد كه او به سمت اعتیاد رو بیاورد و بازگشت او به محل كار قبلی ممكن نبوده و پس انداز مالی وی نیز رو به اتمام بود. با این شرایط ، خانواده در یك بحران موقعیتی قرار داشت كه علت آن مسایل مشكلات مالی بود.
 
ارزشیابی (بررسی و شناخت )
مهاجرت ، حوادثی را بدنبال داشت كه تمام اعضای خانواده را شامل میشد و زمانیكه آقای تقدس شغل خود را از دست داد موقعیت مخاطره آمیز تبدیل به یك بحران خانواده شد. استرس مالی ، فقدان حس اقدام برای خود و بدنبال آن اعتیاد، مشكلات تحصیلی فرزندان و از بین رفتن درآمد خانواده ، همگی دست بدست هم داده تا شرایط را برای یك بحران موقعیتی بوجود آورند. بحرانهایی كه قبل از پرداختن به مساله مالی ، موردی برای مداخلات بودند . مثال دیگر میتواند استرسهایی باشد كه بدنبال یك حاملگی ناخواسته بوجود آمده اند.
 
بحرانهای اجتماعی و یا بحرانهای ناشی از حوادث طبیعی ، جنگ و غیره .
Social Crises - or   Adventitiovs Crises.
این بحرانها معمولاً تصادفی و غیرمعمول پیش بینی نشده هستند كه مشتمل بر فقدان یا تغییرات دیگر در محیط اطراف فرد هستند. مثالهای بحرانهای اجتماعی عبارتند از : بلاهای طبیعی مانند آتش سوزی ، سیل ، طوفان ، آتشفشان و زلزله و بلاهای اجتماعی مثل جنگ ، آشوب ، تعرضات نژادی ، آلودگیهای هسته ای، هتك ناموس ، قتل و بیماریهای شیوع یافته مثل بیماریهای عفونی وبا، مالاریا و اخیراً ایدز است. بحرانهای اجتماعی معمولاً در زندگی روزمره افراد اتفاق نمی افتد اما درصورت بروز میزان تنش زایی آن بقدری بیشتر است كه فرد حداكثر توانایی های سازگاری ، مقابله و تطابق از عهده برآیی را با این بحران بكار می گیرد.
آقای " تی هرشت " در مطالعه خود روی عكس العملهای فردی نسبت به بلاهای طبیعی و اجتماعی دریافت آنها سه مرحله را در پیش رو خواهند داشت.
1) دوره برخورد       2) دوره بازگشت     3) دوره پس از ضربه
در خلال بحرانهای اجتماعی كاركنان بهداشت روانی باید به جامعه رسیدگی كرده و سعی در مردمی كردن و فراگیر نمودن برنامه های خود نمایند. مثالی از تاثیر یك بحران اجتماعی در بحران اجتماعی دیگردر جامعه میتواند بقرار زیر باشد.
مثال از بحران اجتماعی :
در یك شهر كوچك 75000 نفری ، باران برای مدت سه روز درحال باریدن بود كمبود برق بصورت گسترده ای وجود داشت و خطوط تلفن در بخشهای متعددی از شهر از كار افتاده بود. بسیاری از رودخانه‌ها و جویبارها دچار طغیان شده و آب سطح خیابان اصلی شهر را فرا گرفته بود. مردم متعجب و سرگردان بودند. و در این فكر كه سد واقع در انتهای شهر چگونه می تواند در مقابل چنین بارندگی سیل آسای ایستادگی كند. اما مردم به یكدیگر می گفتند كه سد قدیمی برای یكصد سال در جای خود استوار و در مقابل برتر از اینها نیز پایداری كرده است و با این حرف به یكدیگر قوت قلب و اطمینان می دادند. بسیاری از مردم برای نقل مكان به ارتفاعات خانه هایشان را ترك گفتند، اما بعضی ماندند چون شكست سد را قبول نداشتند و در خاموشی به رادیو گوش فرا میدادند. صبح روز چهارم ، مردم شهر با غرش كركننده وحشتناكی از خواب بیدار شدند، سیل عظیم، در حالیكه همه چیز را در سر راه در هم می غلطانید از پائین شهر سرازیر شده بود، مردم با عجله به طبقات بالاتر و اتاقهای زیرشیروانی و بامها رفتند، اما برای فرار دیگر دیر شده بود. آنان خانه های مجاور را كه از پایه خراب می شدند و درهم می ریختند، تماشا می كردند. صدای جیغ و داد دوستان و همسایه ها را شنیده می شد. آنها روی آب به هر چیزی كه آنها را نگاه میداشت می چسبیدند. سیل ناشی از شكسته شدن سد، خانه ها و مدارس را منهدم می كرد.
صدها نفر از مردم در خانه هایشان و یا درحال فرار به دام افتاده بودند. نجات یافتگان اكثراً در كمك به عزیزانشان ناكام مانده و بسوی ارتفاعات در حركت بودند، بسیاری از افراد ، ناتوان از بیان آنچه اتفاق افتاده بود بنظر میرسیدند.
بعضی بهت زده ، بعضی گوشه نشین ، بعضی بی قرار و بعضی با حرارت به دیگران كمك می كردند، بعضی در از دست دادن خانواده، فامیل ، خانه و لباس گریه می كردند.
خطوط ارتباطی قطع شده بود. هلی كوپترها از راه رسیدند و مجروحین به مراكز پزشكی منتقل شدند، وظیفه دردناك یافتن قربانیان حادثه ، پاك سازی شهر و بازسازی شروع شده بود.
 
تشخیص و ارزشیابی
این ضایعه، فاجعه ای بود طبیعی و پیش بینی نشده كه باعث تخریب شهر و مرگ انسانها شد. بدنبال مرحله تماس، مداخله و اقدامات فوری برای مقابله با شوك و اختلالات شدید در دوره پس از عارضه انجام شد. نجات یافتگان باید برای عواقب بعدی همچون وحشت مداوم و مزمن، ترس فرضی، بی تفاوتی، افسردگی، یاس ، اشتغال مداوم افكار نسبت به مرگ بستگان، احساس گناه در میان بازماندگان ، خاطرات مداوم و رویاهای مربوطه تحت نظر قرار گیرند.
این رفتارها نشانه هایی از عزاداری، اضطراب ، احساسات شدید درماندگی ، بی پناهی ، و از دست دادن كنترل خواهد بود.

نام نویسنده :سیاوش گودرزوند چگینی
تاریخ ساخت :1386/05/11 تاریخ اخرین ویرایش :1386/07/28
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :0

نظرات و پیشنهادات



ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)