شکست
شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفت نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفت نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت نداشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفت نه!

زندگی نامه جامعه شناسان

آمار بازدید :965
امتیاز :4
مشاهده جزئیات
کد مقاله :708

زندگی نامه ی جامعه شناسان

 

چکیده ای از زندگی نامه ی عبدالرحمان ابن خلدون

یکی از گرایشهای موجود این است که جامعه شناسی را یک پدیده ی مطلقاً نوین و عربی بینگاریم. اما در واقع، از دیرباز پژوهشگرانی از نقاط دیگر جهان نیز به کار جامعه شناسی پرداخته اند. نمونه ی این قضیه عبدالرحمان ابن خلدون است. ابن خلدون در تونس ، یکی از شهرهای آفریقای شمالی در 27 مه 1332میلادی چشم به جهان گشود. ابن خلدون که در یک خانواده ی صاحب فضل به دنیا آمد، در علوم قرآنی ، ریاضیات و تاریخ آموزش دید . او در سراسر زندگیش به عنوان سفیر،وزیر و عضو شورای علمی، به سلاطین تونس، مراکش، اسپانیا و الجزایر خدمت کرد. همچنین به خاطر اعتقادش به این که فرمانروایان دولتی فرمانروایان ا لهی نیستند، دو سال از عمرش را در یکی از زندانهای مراکش گذراند . او بعد از تقریباً دو دهه فعالیت سیاسی به شمال آفریقا بازگشت و پنج سال تمام از زندگیش را وقف مطالعه و نوشتن کرد.آثاری که در این دوره از خود به جای گذاشت، او را بلند اوازه ساخت  و در دانشگاه مسجدا لازهر قاهره که کانون مطالعات اسلامی بود، به عنوان خطیب جایی برای خود باز کرد. ابن خلدون در خطابه هایش درباره ی جامعه و جامعه شناسی که با استقبال خوبی روبه رو شده بود، بر اهمیت پیوند اندیشه ی جامعه شناختی و ملاحظات تاریخی تاکید می ورزید. ابن خلدون در زمان مرگش به سال 1406، آثاری از خود به جا گذاشت که بسیاری از افکار آن با جامعه شناسی معاصر وجه اشتراک دارند . او به بررسی علمی جامعه ، تحقیق تجربی و جستجوی علل پدیده های اجتماعی پایبند بود. ابن خلدون به نهادهای گوناگون اجتماعی (برای مثال سیاست و اقتصاد ) و روابط متقابل آنها توجه خاصی نشان می داد. او به مقایسه ی جوامع ابتدایی و جوامع نوین نیز علاقمند بود. ابن خلدون گرچه تا کنون تاثیر شگرفی بر جامعه شناسی نوین نداشته است، اما هر چه که عموم پژوهشگران و به ویژه پژوهشگران اسلامی کارهایش را بیشتر کشف می کنند و ارتباط آن را با جامعه شناسی معاصر بیشتر تشخیص می دهند، اهمیت او در جامعه شناسی بیشتر می شود.

 

 

چکیده ای از زندگی نامه ی آنتونی گیدنز

آنتونی گیدنز مهمترین و با نفوذترین نظریه پرداز اجتماعی بریتانیا و جهان در دوره ی معاصر است. گیدنز  در 18 ژانویه 1938 چشم به جهان گشود. او در دانشگاه هال و مدرسه ی اقتصاد و دانشگاه ه لندن تحصیل کرد. گیدنز در 1961 مربی دانشگاه لیسستر شد. نخستین کارهای او جنبه ی تجربی داشت و موضوع بررسی اش خودکشی بود.در 1969، مربی جامعه شناسی در دانشگاه پرآوازه ی کمبریج و نیز عضو کالج کینگ شد. گیدنز سپس به بررسی های میان فرهنگی روی آورد و نخستین کارش که شهرت بین المللی به دست آورد ، کتاب ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته است که در 1975 منتشر شد. در دهه های بعد نیز چندین کار نظری مهم به چاپ رساند. در این آثار به گونه ای گام به گام چشم انداز نظری ویژهای را بنا گذاشت که با عنوان نظریه ی ساختار بندی معروف شده است. نتیجه ی نهایی این کارها در 1948 با کتاب ساخت جامعه : رئوس نظریه ی ساختار بندی نمایان شد که چشم انداز نظری اش را بهتر از هر اثر دیگرش در آن مطرح ساخت. گیدنز در 1985، استاد جامعه شناسی در دانشگاه کمبریج شد. اکنون بیش از دو دهه است که گیدنز قدرت چشمگیری در نظریه ی جامعه شناسی پیدا کرده است. از این گذشته، او نقش تعیین کننده ای در شکل گیری جامعه شناسی بریتانیا داشته است. از جمله این مه به عنوان ویراستار مشاور در دو بنگاه انتشاراتی  مک میلان و هاچینسون خدمت رده است؛ کتابهای بسیاری به ویراستاری او منتشر شده است. از این مهمتر آن که، او یکی از بنیانگذاران انتشارات پولیتی پرس بوده که به ویژه در نظریه ی جامعه شناسی بسیار فعال و بانفوذ بوده است. او همچنین یک کتاب درسی به سبک آمریکایی به نام جامعه شناسی در 1987 منتشر کرد که توفیق جهانی داشته است. گیدنز به عنوان یک نظریه پرداز در ایالات متحد و در بسیاری از نقاط دیگر جهان بسیار با نفوذ بوده است. جالب این است که کارهای گیدنز  در نقاط دیگر جهان بسیار بانفوذ بوده است. جالب این است که کارهای گیدنز   در نقاط دیگر جهان بیشتر از کشور خودش با اقبال رو به رو شده است. این عدم اقبال در کشور خودش شاید به این دلیل باشد که گیدنز برخلاف بسیاری از نظریه پردازان بریتانیایی دیگر که به دنبال شهرت جهانی بوده  ولی توفیقی به دست نیاوردند، توانست هواداران بسیاری را در سراسر جهان برای نظریه اش پیدا کند. به گفته ی کرائیب، « گیدنز شاید دنیای ذهنی بسیاری از ماها را که در دوره ی بحثهای تند و مهیجی که به تحول نظریه ی ساختاربندی انجامید خودمان را پایبند جامعه شناسی می دانستیم، تشخیص داده بود.»

 

چکیده ای از زندگی نامه ی کارل مارکس

کارل مارکس در 5 مه 1818 در تریرپروس زاده شد. پدرش که یک وکیل دادگستری بود، زندگی معمول طبقه متوسط را برای خانواده اش فراهم کرده بود.هم پدر و هم مادر مارکس از نسل خاخامهای کلیمی بودند، اما پدر به دلایل اقتصادی به مذهب پروتستان گرویده بود. در 1841 مارکس درجه ی دکترای فلسفه را از دانشگاه برلین گرفت. این دانشگاه در آن زمان سخت تحت نفوذ هگل و هگلیان جوان بودکه با وجود پشتیبانی از هگل  انتقادهایی هم به استادشان داشتند.رساله ی دکترای مارکس یک کار فلسفی خشک بود که به آثار ریشه ای تر و عملیتر دوران بعدی اش چندان شباهتی ندارد . مارکس بعد از فارق التحصیل شدن ، نویسنده ی یک روزنامه ی لیبرال-رادیکال شد و پس از 10 ماه به سر دبیری آن رسید. اما این روزنامه به خاطر مواضع سیاسی اش چندی پس از سر دبیر شدن مارکس به وسیله ی حکومت تعطیل شد. نخستین مقالاتی که مارکس در این دوره منتشر کرده بود ، بسیاری از مواضعی را که بعد ها راهنمای مارکس در سراسر زندگی شدند، منعکس کرد. از این مقالات لیبرالی ،اصول دموکراتیک، انساندوستی و ایدهآلیسم تراوش می کرد. او اتنزاعی بودن فلسفه ی هگل ، رویای خام کمونیستهای تخیلی و آن فعالانی را که به نظر او بر یک کنش سیاسی شتابزده اصرار می ورزیدند ، رد می کرد. مارکس ضمن طرد این فعالان ، زمینه ی کار سراسر عمر خودش را بنا گذاشت :

 « فعالیتهای عملی حتی به وسیله ی توده ها ، هرگاه خطرناک گردند ، پاسخشان را می توان با دهانه ی توپ داد ، اما افکار در صورتی که بر عقل ما فایق آیند و مجابمان سازندو ملکه ی وجدانمان گردند ، به زنجیرهایی می مانند که شخص نمی تواند بدون درهم شکستن روحش آنخا را پاره کند این افکار به بختکهایی تبدیل می شوند که ادم تنها با تسلیم شدن به آنها می تواند از شرشان خلاص شود.»

مارکس در سال 1843 ازدواج کرد و چندی پس از آن آلمان را به قصد زندگی در فضای آزادانه تر پاریس ، ترک گفت. در پاریس نیز همچنان با افکار هگل و هگلیان جوان کلنجار می رفت، اما با دو رشته افکار نوین نیز برخورد کرد-سوسیالیسم فرانسوی و اقتصاد سیاسی انگلیسی . شیوه ی منحصر به فردی که مارکس برای تلفیق فلسفه ی هگل، سوسیالیسم واقتصاد سیاسی برگزیده بود ، جهت گیری فکریش را تعیین کرد. یکی از رویدادهای بسیار مهم این دوره ، ملاقات با مردی بود که بعدها دوست تمام عمر، حامی و همکارش شد-فریدریک انگلس. انگلس که پسر یک کارخانه دار نساجی بود، منتقد سوسیالیست شرایط زندگی طبقه کارگر گشته بود. بیشتر دلسوزی هایی که مارکس نسبت به تیره بختی طبقه کارگر نشان می داد ، از آشنایی او با انگلس و افکارش سرچشمه می گیرد. در 1844، انگلس و مارکس در یکی از کافه های مشهور پاریس پس از بحثهای طولانی ، زمینه ی یک همکاری عمرانه را تدارک دیدند. انگلس درباره ی مباحثاتش با مارکس گفت، « توافق کامل ما در همه ی زمینه های نظری آشکار شد... و کار مشترک ما از همان زمان آغاز گشت ». در همین دوره مارکس کارهای دانشگاهیش ( که بسیاری از آنها در زمان زندگیش منتشر نشدند) را نوشت که بیشتر در جهت توضیح پیوندش با سنت هگلی بودند(برای مثال خانواده ی مقدس و ایدئولوژی آلمانی). اما در همین زمان ، سال 1884، کتاب دستنوشته های اقتصادی و فلسفی را نیز به پایان رساند که همه ی سنتهای فکری را که خود در آن مستغرق شده بود در همین کتاب تلفیق کرد و اشتغال ذهنی روزافزونش را به حوزه ی اقتصادی ، نیز در همین اثر منعکس کرده است. با آنکه مارکس و انگلس جهتگیری نظری مشترکی داشتند، اما تفاوتهایی نیز میان این دو مرد وجود داشت. مارکس بیشتر یک اندیشمند انتزاعی، یک روشنفکر بی سر و سامان و آدمی وقف خانواده اش بود. اما انگلس یک اندیشمند عملی، یک بازرگان شسته و رفته بوده است. با وجود این تفاوتها ، مارکس و انگلس پیوند نزدیکی را پایه ریزی کردند که از رهگذر آن کتابها و مقالاتی را با همکاری هم نوشتند، در سازمانهای رادیکال دوش به دوش هم کار کردند و انگلس حتی مارکس را در بقیه عمرش کمک مالی کرد تا او بتواند تمام وقتش را به فعالیتهای فکری و سیاسی برگمارد. با وجود همنشینی تنگاتنگ نامهای مارکس و انگلس، انگلس این نکته را آشکار ساخته بود که همکار کوچکتر مارکس است. « مارکس بدون من هم می توانست کارهایش را به خوبی انجام دهد. ولی آن کاری را که مارکس می توانست انجام دهد ، از عهده ی من بر نمی آید. مارکس بلندتر و دورتر از بقیه ی ما می دید و نظری گسترده تر و سریعتر از ما داشت. مارکس یک نابغه بود. » در واقع ، بسیاری بر این باورند که انگلس بسیاری از ظرایف کار مارکس را در نیافته بود. بعد از مرگ مارکس، انگلس سخنگوی اصلی نظریه ی مارکسیستی شد و از بسیاری جهات این نظریه را تحریف و بیش از اندازه ساده کرد. از آنجا که برخی از نهوشته های مارکس حکومت پروس را خشمگین ساخته بود، دولت فرانسه ( به تقاضای پروسیها) مارکس را در سال 1854 از پاریس تبعید کرد و او ناچار شد به بروکسل برود. در حالیکه رادیکالسم مارکس بیش از پیش شدت می گرفت، در همین دوره عضو فعال جنبش انقلابی بین المللی شده بود. در همین زمان به اتحادیه کمونیستی پیوست و آنها از او خواستند تا ( با همکاری انگلس) سندی را در توضیح هدفهها و باورداشتهای کمونیستی بنویسد. در نتیجه ، مانیسسف کمونیستی به سال 1848 با شعارهای تند سیاسی ( مانند،«کارگران جهان، متحد شوید» ) به چاپ رسید. در 1894 مارکس به لندن رفت و به خاطر ناکامی  انقلابهای سیاسی سال 1848 از فعالیت عملی انقلابی دست کشید و به تحقیق جدی و مفصل درباره ی عملکردهای نظام سرمایه داری روی آورد. در 1852 مارکس در کتابخانه ی بریتیش میوزیم بررسیهای مشهورش را دربارهی شرایط کار نظام سرمایه داری آغاز کرد. این بررسیها سرانجام در یک کتاب سه جلدی به نام سرمایه به ثمر رسید که نخستین جلد آن در 1867 و جلدهای بعدی پس از مرگش منتشر شدند. او در این سالها در فقر زندگی می کرد و به سختی می توانست از طریق درامد ناچیزی که از نوشته ها و حمایتهای مالی انگلیس به دست می آورد، زندگیش را ادامه دهد. در 1863 با پیوستن به انترناسیول که یک جنبش بین المللی کارگری بود،دوباره درگیر فعالیتهای سیاسی شد.به زودی بر این جنبش چیرگی یافت و چندین سال از زندگیش را وقف آن کرد. مارکس به عنوان رهبر انترناسیونال و نویسنده ی کتاب سرمایه  آوازه ای به هم رساند. اما از هم گسیختگی انترناسیونال به سال 1876 شکست جنبشهای گوناگون انقلابی و بیماری شخصی ، مارکس را به زانو درآوردند. همسر مارکس در 1881 ، یکی از دخترهایش در 1882 ، و خودش در 14 مارس 1883 در گذشتند.                                             ادامه دارد...

 تهیه و تنظیم : ندا مهدوی

                                                                                                            


نام نویسنده :ندا مهدوی نیا
تاریخ ساخت :1386/07/24 تاریخ اخرین ویرایش :1386/09/06
امتیاز شما :
ابتدای صفحه
بازگشت به شاخه های این بخش

تعداد :4

نظرات و پیشنهادات
نظرات جامعه شناسان :
سلام اگه بعضی ازنظرات جامعه شناسان روهم بنویسید مطلبتون جالب ترمیشه ممنون
      تاریخ : 1387 شنبه 18 آبان

تشکر :
سلام.مطالب خیلی جالبی نوشتی .من میخوام از مطالبتون تو پروژه ام استفاده کنم.رشته من مردم شناسی ومطالب شما هم بسیار مفید.
موفق باشی
      تاریخ : 1387 جمعه 26 مهر

زندگی نامه جامعه شناسان :
با سلام مطالب شما خوب است انشالله تکمیل نمایید
علی شهبازی
      تاریخ : 1387 يکشنبه 7 مهر

سلام :
سلام
خوبین رشته من یه جورایی به رشته شما مربوطه میشه یه سوال بپرسم شما اهل کدوم شهر ایران هستین/سحر از تهران
      تاریخ : 1387 دوشنبه 13 خرداد




ارسال نظر و پیشنهاد
موضوع :
نظر و پیشنهاد :
(no HTML tag)